سیاست
  دکتر محمد مصدق
  دکتر شریعتی
  دکتر حسن ماسالی
  بنی صدر
  رضا پهلوی
  نوری زاده
  سیاوش اوستا
  میبدی
  طبرزدی
  دکتر اهورا يزدي
  عماد باقی
  اکبر گنجی
  نهضت آزادی
  ملیون ایران
  ایران امید
  چه باید کرد
  تبریز نیوز
  پیک ایران
  خبر نامه گویا  
  جمعیت زنان
  جنبش آشتی ملی
  همبستگی ملی ابران
  حزب مشروطه ایران
  زنان ایران
  گزارشگر
گزارشات مستند
وب لاگهای سیاسی
  جبهه دمکراتیک دفتر مشهد
  امیر برای ایران
  آژانس خبری آینده سازان
  آبادان بلاگ
  اتحاد
  جوانان زیر آفتاب
  دغدغه
  کودک ایران
  زادگاه مهر
  سعيد ديگر
  Reza Pahlavi Fans
اطاق گپ زدن
یاهو;Yahoo Messenger  آزادیخواهان مشهد
آرشیو
  01/04/2004 - 01/11/2004  
  01/11/2004 - 01/18/2004  
  03/07/2004 - 03/14/2004  
  03/14/2004 - 03/21/2004  
  03/21/2004 - 03/28/2004  
  03/28/2004 - 04/04/2004  
  04/04/2004 - 04/11/2004  
  04/11/2004 - 04/18/2004  
  04/18/2004 - 04/25/2004  
  04/25/2004 - 05/02/2004  
  05/02/2004 - 05/09/2004  
  05/09/2004 - 05/16/2004  
  05/16/2004 - 05/23/2004  
  05/23/2004 - 05/30/2004  
  05/30/2004 - 06/06/2004  
  06/06/2004 - 06/13/2004  
  06/13/2004 - 06/20/2004  
  06/20/2004 - 06/27/2004  
  06/27/2004 - 07/04/2004  
  07/04/2004 - 07/11/2004  
  07/11/2004 - 07/18/2004  
  07/18/2004 - 07/25/2004  
  07/25/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 08/08/2004  
  08/08/2004 - 08/15/2004  
  08/15/2004 - 08/22/2004  
  08/29/2004 - 09/05/2004  
  09/19/2004 - 09/26/2004  
  10/03/2004 - 10/10/2004  
  10/10/2004 - 10/17/2004  
  10/24/2004 - 10/31/2004  
  10/31/2004 - 11/07/2004  
  11/07/2004 - 11/14/2004  
  01/30/2005 - 02/06/2005  
  02/06/2005 - 02/13/2005  
  02/27/2005 - 03/06/2005  
  05/01/2005 - 05/08/2005  
  صفحه اصلی  
   
جستجو در سایت
      
کتابها
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Everything by Muhammad


هشدار دوباره وزير خارجه آلمان به جمهورى اسلامى

يوشكا فيشر وزير خارجه آلمان بار ديگر با قاطعيت به جمهورى اسلامى هشدار داد كه از دنبال كردن تلاشهاى خود در زمينه غنى سازى اورانيوم خوددارى ورزد. به گفته وى ادامه فعاليتهاى ايران در اين راستا سبب خواهد شد كه گفتگوهاى ميان جمهورى اسلامى و سه كشور اروپايى آلمان، فرانسه و بريتانيا نقش بر آب شود. فيشر در حاشيه كنفرانس بازنگرى پيمان منع گسترش سلاحهاى هسته اى كه در نيويورك برگزار ميشود، همچنين تصريح نمود كه چشمپوشى جمهورى اسلامى از غنى سازى اورانيوم، اساس مذاكرت بين طرفين است. بنابر گزارش رسانه هاى خبرى، وزير خارجه آلمان در حاشيه اين كنفرانس با كمال خرازى، همتاى ايرانى خود ديدار و گفتگو خواهد كرد. برنامه اتمى جمهورى اسلامى يكى از موضوعات محورى است كه در جريان كنفرانس بازنگرى پيمان منع گسترش سلاحهاى هسته اى در نيويورك مورد بحث و بررسى قرار خواهد گرفت. كنفرانس مزبور كه امروز دوشنبه در نيويورك آغاز شده است، سه هفته و نيم به طول خواهد انجاميد.

  نظر بدهید:  


تحريم انتخابات رياست جمهورى و ممنوع‌السخن شدن تعدادى از فعالان سياسى در ايران

در آستانه انتخابات رياست جمهورى در ايران هستيم. آنگونه كه از بحثها و نظرات مطرح‌شده در ميان نيروهاى سياسى ايران برمى‌آيد، يكى از شعارهايى كه از جانب بخشى از نيروهاى معترض و مستقل در همين رابطه مطرح مى‌شود، در كنار شروطى كه برخى ديگر براى شركت در انتخابات تعيين كرده‌اند، مسئله تحريم انتخابات است. آيا شعار تحريم انتخابات رياست جمهورى تنها از سوى آندسته از نيروهاى اپوزيسيون مطرح مى‌شود كه خارج از جناح موسوم به «اصلاح‌طلب» قرار دارند؟ خانم فاطمه حقيقت‌جو نماينده مستعفى مجلس ششم و از فعالان كنونى نهادهاى مدنى، چنين نظرى ندارد: «الان که مهمترين بحث، بحث انتخابات رياست جمهوری است، بحث تحريم انتخابات مثل شرکت در انتخابات يک بحث بسيار جدی در بخشی از بدنه ی اصلاح طلبان محسوب می شود». بخش بزرگى از نيروهاى سياسى معترض در ايران، چشم‌انداز روشنى براى احراز صلاحيت نامزدهاى رياست جمهورى از تمامى طيفهاى جامعه توسط شوراى نگهبان نمى‌بينند. از نظر آنها انتخابات در پيش رياست جمهورى انتخاباتى غيرآزاد و غيرسالم است. دكتر محمد ملكى از شخصيتهاى مستقل سياسى اپوزيسيون، در همين رابطه شعار خود را چنين بيان مى‌كند: «انتخابات فرمايشی نه، رفراندوم آزاد آری، اين شعار ماست. من شرکت نخواهم کرد و به همه نيز، توصيه می کنم تا فراهم نشدن شرايط يک انتخابات آزاد در اين بازی شرکت نکنند و به اين نمايشنامه رنگ و بو ندهند». نهضت آزادى ايران از جمله‌ى آن نيروهاى سياسى‌يى است كه روشى ديگر را برگزيده و شعار تحريم انتخابات را مطرح نمى‌كند. دكتر ابراهيم يزدى دبيركل اين جريان سياسى، در پاسخ به اين پرسش كه آيا روشنفكران حق تحريم انتخابات را دارند و اينكه در صورت برگزارى انتخابات غيرآزاد و غيرسالم در ايران، آيا نهضت آزادى شعار تحريم انتخابات را مطرح خواهد كرد يا نه، چنين پاسخ مى‌دهد: « مردم همه چيز را حق دارند. اما، ما بعنوان يک حزب سياسی هميشه گفته ايم ما مفتی نيستيم که تحريم بکنيم. ما فقط به مردم گفته ايم، مردم، به اين دليل و آن دليل ما شرکت نمی کنيم». امروز كمتر نيروى سياسى‌يى را در ايران مى‌توان يافت كه در مورد شكل برگزارى انتخابات رياست جمهورى در كشور ترديد داشته باشد. بخشى از اين نيروها حتا از همين امروز چشم‌انداز محتمل را تصوير كرده و موضع خود را نيز در خصوص شركت يا عدم شركت در انتخابات مطرح مى‌كنند. يكى از اين صداها صداى خانم فاطمه‌ حقيقت‌جوست: «تصميم ندارم که در انتخابات کانديداها شرکت بکنم، چون احتمال عدم آزادی انتخابات را بيشتر می دانم». فعالان عرصه حقوق شهروندى و حقوق بشر برآنند كه شوراى نگهبان با قائل شدن حق احراز و يا رد صلاحيت نامزدها براى خود، انتخابات رياست جمهورى در ايران را عملا به دو انتخابات بدل كرده است، چيزى كه به انتخابات دومرحله‌اى معروف شده. ابتدا تعدادى خود را براى انتخابات رياست جمهورى نامزد مى‌كنند كه شوراى نگهبان با رد صلاحيت بخشى از آنها و انتخاب عده‌اى ديگر، صاحبان صلاحيت را معرفى مى‌كند. آنگاه مردم مى‌توانند از ميان نامزدهايى كه صلاحيت آنها از سوى شوراى نگهبان تاييد شده، يكى را به عنوان رييس‌جمهور برگزينند. آيا چنين انتخاباتى را مى‌توان آزاد و سالم خواند؟ دكتر محمد شريف، حقوقدان و نايب رييس «كانون مدافعان حقوق بشر» نظر خود را در اين خصوص بيان مى‌كند: «از ديد من خير! از ديد من تمام ايرانيانى كه واجد شرايط اصلى هستند بايد آنها را برخوردار از حقوق عمومى منجمله حق انتخاب شدن دانست. از اين حيث اينگونه نظارات و محروم كردن اشخاص را به اين ترتيب بايد مخل به حقوق عمومى قلمداد كرد». حال در برابر چنين انتخاباتى، تعداد زيادى از شخصيتهاى سياسى معترض در ايران، شعار تحريم را مطرح كرده‌اند، شعارى كه موجى از واكنشها را برانگيخته است. واكنش دولت جمهورى اسلامى در قبال اين شعار، از يكسو «برانداز» خواندن تحريم‌كنندگان انتخابات بوده و از سوى ديگر ممنوع السخن كردن تعدادى از روشنفكران و فعالان سياسى. دفتر تحكيم وحدت در بيانيه‌اى كه امروز دوشنبه منتشر كرده به اين مسئله اشاره كرده است. در ابتداى بيانيه دفتر تحكيم وحدت مى‌خوانيم: «پس از آنکه وزير اطلاعات در سخنانی تحريم کنندگان انتخابات رياست جمهوری را برانداز خواند، نامه وزارت اطلاعات به دانشگاهها شگفتی همگان را برانگيخت. نامه ای که آشکارا حقوق بشر و آزادی بيان را پايمال کرده و جمعی از روشنفکران و فعالان سياسی را ممنوع السخن کرده بود. نامه ای که از پروژه حاکميت برای بستن فضای دانشگاهها و جامعه خبر می داد. در اين نامه وزارت اطلاعات دولت خاتمى، دستور صريح ممنوع السخن شدن دكتر محمد ملكى، علی افشارى، عبدالله مومنى، رضا دلبرى، مهدی حبيبی و دكتر حاتم قادری را به علت داشتن موضع تحريم در قبال انتخابات، صادر كرده بود». دكتر محمد ملكى موضع و واكنش دانشجويان را در برابر نامه‌ى وزارت اطلاعات توضيح مى‌دهد: «من الان در دانشگاه پلی تکنيک کنفرانس و سخنرانی داشته ام. آنجا بچه ها به من گفتند که يک چنين چيزی هست. ولی دانشجوها گفته اند که ما اصلا به اين مسايل اهميت نمی دهيم، شما بياييد و سخنرانی تان را بکنید. من بودم و آقای دکتر معين فر که رفتيم و سخنرانی مان را کرديم که اتفاقا راجع به انتخابات بود. به نظر من اينها بزرگترين گاف را کردند و اين به دنيا نشان می دهد که در اين مملکت چقدر آزادی وجود دارد، وقتی افراد اپوزيسيون را در دانشگاه از سخنرانی منع مى‌کنند». آيا بايد نامه وزارت اطلاعات را همچون دور جديدى از فشار بر دگرانديشان ارزيابى كرد؟ يا فشار نيروهاى اپوزيسيون و شعار تحريم انتخابات رياست جمهورى، به بازتر شدن فضاى سياسى ايران خواهد انجاميد و موضع شوراى نگهبان را معتدل‌تر خواهد كرد؟ تا روشن شدن پاسخ اين پرسشها، زمان چندانى نمانده است! بهنام باوندپور

  نظر بدهید:  


حسن زارع زاده اردشیر از تشکیل کمیته دانشجویی تحریم انتخابات و انتشار مانیفست جنبش دمکراسی خواهی خبر داد

حسن زارع زاده اردشیر سخنگوی حزب دمکراتیک ایران در گفتگویی، از تشکیل کمیته دانشجویی تحریم انتخابات در تهران خبر داده و در این زمینه با بیان اینکه هسته ها و کمیته های تحریم در سراسر کشور فعال شده، اعلام داشت در حال حاضر پخش و تکثیر اعلامیه و ترا کت در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در دستور کار مبارزان سیاسی قرار گرفته و امید است همه فعالان در این خصوص هر آنچه در توان دارند به کار بگیرند و هموطنان نیز با کمک های نقدی و غیر نقدی به این کمیته های تحریم یاری گر آنها باشند. وی در خصوص انتشار خواسته ها و برنامه های جنبش جریان سوم گفت: این مانیفست دیدگاههای مبارزان سیاسی و مدافعان اعلامیه جهانی حقوق بشر است که در طی سالهای گذشته و بویژه از دهه 70 به بعد نقش اساسی در مبارزات آزادیخواهانه در قالب فعالیت های جوانان، دانشجویان و فرهنگیان با رژیم داشتند که به جریان سوم معروف شدند. مسئول کمیته دانشجوئی دفاع از زندانیان سیاسی افزود: مانیفست جنبش دمکراسی خواهی ملت ایران به حمایت های هم میهنان نیاز دارد تا خود را به جنبشی بزرگ تر تبدیل نماید. تهیه کنندگان این مانیفست اعتقاد دارند که می بایست آلترناتیو سیاسی و شورای ائتلافی برای رهبری و نقویت مبارزات سیاسی شکل بگیرد. تعدادی از امضا کنندگان مانیفست به قرار زیر است: ایرج جمشیدی، روزنامه نگار دکتر جواد امامی، استاد دانشگاه پرویز سفری، جامعه شناس و فعال سیاسی محمد مسعود سلامتی، کارشناس علوم سیاسی سیامک پورزند، روزنامه نگار و زندانی سیاسی مهندس محمد میر ابراهیمی، فعال سیاسی محمد صدیق کبودوند، مدیر مسئول نشریه پیام مردم کردستان امیر کاویان، روزنامه نگار و فعال سیاسی دکتر ناصر طاهری، حقوق دان مهندس حشمت الله طبرزدی، روزنامه نگار و فعال سیاسی محسن پزشکپور، رهبر حزب پان ایرانیست دکتر اعظم زنگنه، فعال سیاسی قدرت الله جعفری، فعال سیاسی بهروز جاوید تهرانی، فعال سیاسی شیوا نظر آهاری، فعال دانشجوئی و حقوق بشری سپیده پورآقائی، فعال دانشجوئی منصور فرجی، فعال سیاسی عباس خرسندی، فعال سیاسی کاوه شبرزاد، فعال دانشجوئی علی بیکس، فعال دانشجوئی بینا داراب زند، زندانی و فعال سیاسی

  نظر بدهید:  


هشدار دفتر تحکيم وحدت به وزارت اطلاعات

«دفتر تحکيم وحدت نسبت به تداوم نقض حقوق شهروندي و آزادي بيان، عملکرد ناسنجيده در حوزه دانشگاه و حاکم شدن سياست هاي سابق سعيد امامي هشدار مي دهد و به وزارت اطلاعات اعلام مي کند حتي اگر بخواهيد نمي توانيد به دوران سعيد امامي و محفل قتل هاي زنجيره اي برگرديد.» هشدار دفتر تحکيم وحدت به وزارت اطلاعات پس از آنکه وزير اطلاعات در سخناني تحريم کنندگان انتخابات رياست جمهوري را برانداز خواند، نامه وزارت اطلاعات به دانشگاهها شگفتي همگان را برانگيخت. نامه اي که آشکارا حقوق بشر و آزادي بيان را پايمال کرده و جمعي از روشنفکران و فعالان سياسي را ممنوع السخن کرده بود. نامه اي که از پروژه حاکميت براي بستن فضاي دانشگاهها و جامعه خبر مي داد.در اين نامه وزارت اطلاعات دولت خاتمي، دستور صريح ممنوع السخن شدن دكتر محمد ملكي، علي افشاري، عبدالله مومني، رضا دلبري، مهدي حبيبي و دكترحاتم قادري را به علت داشتن موضع تحريم در قبال انتخابات، صادر كرده بود. اگرچه شيوه رعب و سرکوب سالهاست که نخ نما شده و کهنگي آن مشام مردم را مي آزرد، اما گويي در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، به روش غالب حاکميت براي کشاندن مردم به صحنه انتخابات تبديل شده است.

روزي نيست که عضوي از مجموعه دفتر تحکيم وحدت به دادگاه احضار نشود و حکمي سنگين براي وي صادر نشود. و در آخرين اقدام، وزارت اطلاعات دولت خاتمي، به نقض آشکار حقوق مدني و شهروندي جمعي از روشنفکران، فعالان سياسي و اعضاي دفتر تحکيم وحدت پرداخته و حق بيان عقايدشان را از آنها ستانده است. در اين راستا ذکر پاره اي نکات ضروري به نظر مي رسد: 1

-از آنجا که حاکميت در انتخابات پيش رو، به مشارکت حداکثري نيازمند است، نقاب و ظاهر تشويقي در قبال انتخابات را کنار زده و به تهديد و مرعوب ساختن جامعه و مسکوت کردن نخبگان سياسي، روشنفکران و جنبش دانشجويي روي آورده است. احمد جنتي، دبير شوراي نگهبان و ناظر انتخابات از احکام اعدام مخالفان سياسي حکومت خبر مي دهد و همزمان با او، وزير اطلاعات از برخورد با تحريم کنندگان انتخابات که براندازشان مي خواند، سخن مي گويد. در اين اوضاع است که موج فشار بر جنبش دانشجويي افزون شده و هر روز شاهد احضار، بازداشت و احکام سنگين قضايي براي دانشجويان هستيم. و مي خواهند دانشگاه را که هنوز تنها نهاد فعال جامعه مدني است، با سکوت حاکم بر آن از محتوا خارجش کنند. آزادي فردي و آکادميک در دانشگاه را به رسميت نمي شناسند و نهادهاي امنيتي و قضايي تصميم گيرندگان دانشگاه هستند. با سيطره قدرت بر دانشگاه، استقلال آن که مقدمه توليد علم و انديشه است را پايمال مي کنند و به اين وسيله حق آزادي بيان را حتي در محيطي آکادميک به رسميت نمي شناسند. و جمعي از اساتيد دانشگاه و دانشجويان را که متعلق به دانشگاه هستند، از سخن گفتن در آن محروم مي کنند.

2- بحث تحريم انتخابات از نظر حاکميت، تابو و گناهي نابخشودني محسوب مي شود که برخودهاي سنگيني را نيز در پي خواهد داشت. اين نگاه از آنجا ناشي مي شود که حاکميت انتخابات را به عنوان حق مردم نپذيرفته است و آن را وظيفه و تکليف مردم مي داند که شرکت نکردن در آن جرم محسوب مي شود. اگر شرکت در انتخابات به جاي وظيفه مردم، حق آنها انگاشته شود، ديگر راي دادن و راي ندادن هردو جزو حقوق مردم محسوب مي شود. با اين نگاه بديهي است، حزب و نيروي سياسي که کانديدا مورد نظرش در انتخابات نباشد و يا خواستشان از طريق انتخابات بر آورده نشود، شرکت نکردن در انتخابات را برگزيند و از طرفدران و هوادران اجتماعي خود بخواهد با «تحريم انتخابات»، اعتراض خود را اعلام کنند و نبود حضور نيروهاي هواخواه اين جريان سياسي مشخص شود. چطور جمهوري اسلامي، خوشحالي خودش از تحريم انتخابات توسط شيعيان در بحرين را نمي تواند پنهان کند و تحريم انتخابات براي همسايگانمان را حقي پذيرفته شده، مي داند اما حال که نوبت به نيروهاي سياسي معترض به وضع موجود در ايران مي رسد، تحريم انتخابات براندازي محسوب شده و جمعي را به اين بهانه ممنوع السخن مي کنند؟

3- پس از آنکه وزارت اطلاعات در سال 77 پذيرفت که قتل هاي زنجيره اي توسط بخشي از بدنه آن صورت گرفته است، اصلاح طلبان از تحولي نوين در وزارت اطلاعات خبردادند که با مرگ سعيد امامي، شيوه هاي شکنجه و قتل درماني او نيز از بين رفته است. اما اتفاقات اينچنيني و سخنان وزير اطلاعات عليه تحريم کنندگان انتخابات، فرض اصلاحات پايدار در وزارت اطلاعات را باطل مي کند و نشان مي دهد حال که بوي فضاي حاکميت يکدست به مشام مي رسد، وزارت اطلاعات دولت خاتمي، پيشاپيش همه ارکان حاکميت، جهت يکدست شدن آن گام بر مي دارد. تامل در اين گونه اقدامات براي اصلاح طلباني که مدعي نتيجه بخش بودن اصلاح از درون حاکميت هستند، خالي از لطف نيست. و لازم است در اين مورد نظرات خود را صريح بيان کنند تا مردم بتوانند نسبت به تداوم اصلاحات دولت محور، بهتر تصميم بگيرند.

4- آقاي خاتمي به عنوان رييس جمهور و رياست هيات وزيران و نه به عنوان پرچمدار سابق اصلاحات، نسبت به نقض آشکار حقوق شهروندي توسط وزارت اطلاعات تحت امرش، بايد پاسخگو باشد. از آنجا که در چارچوب قانون اساسي فعلي که جاي نقد بسيار هم دارد، تحريم انتخابات جرم محسوب نمي شود و قانون به وزارت اطلاعات حق جلوگيري و ممنوعيت از سخنراني فردي را نداده است، بنابراين اين رفتار وزارت اطلاعات علاوه بر آن که نقض آشکار حقوق بشر است، قوانين فعلي ايران را نيز زير پا مي گذارد و خاتمي به عنوان رياست دولت بايد موضع خود را نسبت به اين گونه اقدامات روشن کند.

در پايان، دفتر تحکيم وحدت نسبت به تداوم نقض حقوق شهروندي و آزادي بيان، عملکرد ناسنجيده در حوزه دانشگاه و حاکم شدن سياست هاي سابق سعيد امامي هشدار مي دهد و به وزارت اطلاعات اعلام مي کند حتي اگر بخواهيد نمي توانيد به دوران سعيد امامي و محفل قتل هاي زنجيره اي برگرديد.

  نظر بدهید:  


ائتلاف حقوق بشري ها: نقض حقوق بشر در ايران را محكوم كنيد!
شهروند ــ خسرو شميراني: همزمان با گشايش نشست سالانه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد "فعالين ايراني مدافع حقوق بشر در اروپا و آمريكاي شمالي" تجمعي را تدارك ديده اند که براساس گزارشهاي رسيده از حمايت وسيع خانواده هاي قربانيان قتلهاي زنجيره اي، قربانيان اعدام هاي دهه شصت، زندانيان سياسي گذشته و اكنون و همچنين خانواده هاي قربانيان ترورهاي سياسي خارج از كشور، برخوردار شده است. طبق اطلاع علاوه بر اينكه پرستو فروهر، زويا زرافشان، حسين دواني، حسين زال زاده، سهراب مختاري، و . . . به دادخواهي حق پايمال شده اعضاي خانواده هايشان در اين تجمعی كه 15 مارچ در مقابل دفتر سازمان ملل در ژنو برگزار ميشود حضور خواهند يافت، پيامهايي از سوي گروههاي حقوق بشر داخل كشور در اين تجمع قرائت خواهد شد. همچنين زندانيان سياسي حاضر در زندانها از جمله بينا داراب زند، مصطفي و پيمان پيران، سعيد‌ كماليها و بسياري ديگر با حمايت از اين حركت خواستار محكوميت نقض حقوق بشر در ايران شده اند. نام جعفر بهکيش، منيره برادران، عفت ماهباز، و عباس طاهری و تعدادي ديگر از خانواده هاي مرتبط با فجايع دهه 1360 بويژه اعدامهاي 1367 نيز در ميان حمايت كنندگان از اهداف تجمع به چشم ميخورد. از روشنفكران و نويسندگاني كه در طي عمر جمهوري اسلامي ايران طعم زندان و فشار را كشيده اند تا به حال دكتر رضا براهني، دكتر محمد ملكي، علي اشرف درويشيان و عليرضا جباري در طلب محكوميت نقض حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران با اهداف اين تجمع همراه شده اند. از جمله سازمانهاي حقوق بشري حمايت كننده ميتوان از CCVT (مركز كانادايي قربانيان شكنجه) نام برد. به نظر ميآيد ائتلاف گسترده اي براي حقوق بشر و نظارت بر وضعيت حقوق بشر در ايران در شرف تكوين است.

  نظر بدهید:  


فراخوان به تظاهرات

هموطنان آزاده، نيروهاي بشر دوست و مترقي! قرار است در روز سه شنبه پانزدهم ماه مارس، شصت و يكمين نشست كميسيون حقوق بشر سازمان ملل جهت بررسي وضعيت حقوق بشر در ايران در مقر اروپائي سازمان ملل در شهر ژنو برگزار شود. ما از تمامي كساني كه در راه اسقرار دمكراسي و عدالت اجتماعي در كشورمان گام بر مي دارند، مي خواهيم تا فارغ از تعلقات ايدئولوژيك و يا سياسي اشان، با شركت گسترده خود در تجمع اعتراضي كه از سوي فعالين ايراني دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريكاي شمالي، بر عليه رژيم جمهوري اسلامي سازماندهي شده است و در افشاي چهره كريه جمهوري اسلامي و محكوم ساختن آن در كميسيون حقوق بشر سازمان ملل، فرياد هموطنانمان در خارج از كشور باشند. محل تجمع: شهر ژنو، مقابل دفتر سازمان ملل متحد زمان: سه شنبه 15 ماه مارس 05 ساعت 2 بعد از ظهر اتحاد دمكراتيك ايرانيان

  نظر بدهید:  


بختیار از مخفیگاهش پیام فرستاد

13 اسفند 1383 http://www.melliun.org/
خدمت مسئولین سایت رفراندم، امروز که بحث رفراندوم اهل سیاست را در ایران به خود مشغول کرده، به جاست یک سند تاریخی را در اینمورد در اختیار عموم بگذاریم. دکتر شاپور بختیار آخرین نخست وزیر نظام شاهنشاهی و یکی از رجال آزادیخواه تاریخ کشورمان پس از سقوط کابینه اش (۲۲ بهمن ۱۳۵۷) به مدت شش ماه در مخفیگاهی در ایران پنهان شد. در این مدت همچنان که اساس نظام خودکامه ی جمهوری اسلامی پی ریزی می شد، و بازداشتها و اعدام های خوسرانه و شتابزده موجی از رعب و وحشت در مملکت به راه انداخته بود، دکتر بختیار با نگرانی اوضاع مملکت را دنبال می کرد. وی از مخفیگاه خویش، با به جان خریدن خطر مرگ، پیامی به ملت ایران در مورد رفراندم جمهوری اسلامی فرستاد که در روزنامه آیندگان هفتم فروردین ماه به چاپ رسید. اهمیت تاریخی این پیام، که مشروعیت رفراندمی را که موضوعش مجهول بود تحت سؤال می برد، امروز بیش از همیشه آشکار است. این پیام نه تنها شاهدی است بر دور اندیشی و روشن بینی شاپور بختیار، بلکه لحن آن درمورد دشمنانی که از هیچ هتک حرمت، افترا و توهینی نسبت به او کوتاهی نکرد ه بودند خود درسی است برای همه ما و سیاستمداران آینده کشورمان. در این پیام دکتر بختیار برای شهروندان ایران تعیین تکلیف نمی کند، وی با یک استدلال منطقی دلیل عدم شرکت خود را در رفرندام جمهوری اسلامی توضیح می دهد. برای من افتخار بزرگی است که از طرف بنیاد عبدالرحمن برومند برای پیشبرد حقوق بشر و دمکراسی در ایران، این سند تاریخی را در اختیار نسل جوان مملکتمان بگذارم. با احترام لادن برومند روزنامه آیندگان سه شنبه هفتم فروردین ماه ۱۳۵۸ بختیار از مخفیگاهش پیام فرستاد متن پیام او به این شرح است: "خواهران و برادران عزیز با وجود عزلت و دوری از شما، برایم آسان نبود که به قومیت و افتخارات گذشته فرهنگی ایران پشت پا بزنم و این عید پرشکوه نوروزی را به یکایک شما خواهران و برادرانم تبریک نگویم. این نوروز می توانست خجسته ترین روز در ۲۵سال گذشته ایران باشد. این نوروز می توانست در یک محیط آزاد و امن و خالی از دغدغه فرا رسد و همه ما مسلمانان، مسیحیان، زرتشتیان یا کلیمیان را پایکوبان، پس از سال های اختناق، متحد و برادر و با وجود افکار متفاوت به اینده امیدوار کند. من از نهانخانه دل برای شما خواهران و برادران عزیز، با وجود تیرگی افق آرزوی سعادت و کامیابی می نمایم. متأسفانه همانطور که همه شاهد و ناظر هستید کشور ما به صورت بسیار آشفته و در یک بلا تکلیفی کامل به سر می برد. شاید بی فایده نباشد، اگر چه به اجمال جریانات سه ماهه اخیر را با هم مرور نمائیم. قبول نخست وزیری من مشروط به مسافرت پادشاه به خارج از کشور ، بازگشت آیت الله خمینی ، انتخاب وزیران و همکاران بدون دخالت دربار، بازگشت به دمکراسی بر طبق قانو ن و سپس تعیین نوع حکومت در یک محیط آزاد و آرام بود. باید به عرض شما برسانم که یازده روز پس انتصاب اینجانب، پادشاه از ایران به خارج عزیمت نمود، حال این خود چقدر مسایل ارتباط من با ارتش و قوای انتظامی پیچیده ساخت و چگونه بدون تصادم و بر خورد مهم عملی شد که باید بطور مفصل و در موقع مناسب باطلاع برسانم. فعلأ از آن صرف نظر می کنم. بازگشت آیت الله خمینی با وجود اصرار من برای دو یا سه هفته تأخیر و آن هم بعلت گزارشات ساواک، دال بر حضور گروهی افراد مشکوک و تازه وارد، با نهایت صمیمیت و همکاری با کمیته تداراکات ایشان انجام شد. دو روز قبل از صدور فرمان نخست وزیری، از ارباب جراید دعوت نمودم که به منزلم بیایند و با نهایت صداقت و بر طبق سنت دیرینه به آنها اطلاع دادم که مطبوعات آزادند و می توانند با نزاکت هرچه می خواهند بیان کنند. ظرف دوهفته لوایح انحلال ساواک، بازرسی شاهنشاهی و مجازات دست اندرکاران چند سال اخیر را از پارلمان گذراندم و قبل از ورود به نخست وزیری اعلام کردم که به اسرائیل و افریقای جنوبی نفت نخواهم داد و از پیمان سنتو خارج خواهم شد و دفتر الفتح را در تهران افتتاح خواهم کرد و کلیه زندانیان سیاسی را آزاد خواهم نمود. با وجود کوهی از مشکلات و انواع کارشکنی ها، که یکی از بارزترین آنها ملاقات نافرجام اینجانب با حضرت آیت الله خمینی در پاریس بود، تمام وعده های خود را عملی نمودم. بد نیست بدانید که معظم له، پس از قبول ملاقات با اینجانب به عنوان شاپور بختیار به تحریک یک جناح لایشعر جبهه ملی و یکی دو نفر از روحانی نمایان غیر متعادل از موضع خویش عدول نمودند. خوشبختانه این مدارک، با وجود غارت خانه من و از بین بردن آنچه در آنجا بود، موجود است. روز پنجشنبه ۱۹ بهمن ماه در مقابل ۱۵۰ خبرنگار داخلی و خارجی، نگرانی عمیق خود را نسبت به آینده کشور ابراز داشتم و با کمال صراحت گفتم که من یک نفر ایرانی آزاده هستم و سی سال تمام در این راه قدم برداشتم. ولی آنچه را که من در افق می بینم چیزی شبیه به آزادی، دمکراسی، ترقی اقتصادی و گسترش فرهنگ ملی نیست. متأسفانه حق با من بود. اختناق، از هم گسیختگی شیرازه کشور، اقتصاد در هم ریخته، زور و قلدری عده ای به جای عمال سابق همه جانبه به چشم می خورد، یک دیکتاتوری فاسد را به یک دیکتاتوری توأم با هرج و مرج تبدیل کردیم و تمام اینها به امید یک جمهوری اسلامی. حال این جمهوری اسلامی چه خواهد بود و چگونه به مسایل و مصائب ما پاسخ خواهد داد، از من سئوال نفرمائید. این موضوع مرا به یاد شعری می اندازد از خواجه شیرازی : در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز هرکسی بر حسب فضل گناهی دارد. جواب شخص من این است که هیچ کس بطور روشن نمی تواند چگونگی و مشخصات این جمهوری را بیان کند. تا آنجائیکه جناب آقای مهندس بازرگان که در لطافت طبعش خلاف نیست، میفرمایند تا کنون کتاب و رساله ای در این موضوع نوشته نشده و صحیح هم می فرمایند. پس شما از مردم می خواهید که بروند به مجهول مطلق رأی دهند، یا نه. راه دیگری هم که نیست و در این حال رادیو تلویزیون بیش از هر وقت از آزادی صحبت می کنند. خواهران و برادران عزیز من به چنین جمهوری رأی نخواهم داد. زیرا آن را منافی پیشرفت جامعه، سربلندی کشور، شکوفایی اقتصاد و اجرای حقوق بشر می دانم. حال چه میشد اگر پس از بازگشت حضرت آیت الله خمینی به صورت یک شخصیت ماوراء سیاست و برنامه ریزی، عده ای از آنهای را که سالیان دراز با حکومت فاسد دیکتاتوری مبارزه کرده اند، جمع می نمودند و می فرمودند من از شما می خواهم افراد فاسد، باطل، متملق و غیره را از دستگاه دور نمائید و جنایتکاران را محکوم و مجازات کنید و آزادی های فردی و اجتماعی را تأمین کنید و قوانین برخلاف اسلامی را ملغی نمائید و یک سیاست مستقل ایرانی را تعقیب کنید. روی این برنامه، وحدت کلمه میسر می شد، اما روی روش کنونی دولت که خود را واقعاً بی اختیار می داند و حق هم دارد، چگونه می توان امیدوار بود؟ برای ضبط در تاریخ لازم می دانم توجه عموم را به نکته زیر معطوف دارم. نهضت ملت ایران در راه آزادی و حق طلبی از سال ۱۳۴۱ شروع نشده و من خود در آن سال و در آن ایام برای پنجمین بار در زندان محمد رضا شاه بودم و بسیار مفتخرم که پس از ۲۸ مرداد ۳۲ با وجود امکانات بسیار که داشتم، جز راه مبارزه و پایداری درمقابل دیکتاتوری، راه دیگری انتخاب نکردم. من رامصدق را رفتم و از این راه هم منحرف نخواهم شد، حال طبع بیابانی یا کوهستانی، هرچه داشتم، تسلیم نشدنم. اما تا آنجا که من می دانم هر نخست وزیری را پادشاه یا رئیس جمهور آن کشور تعیین می کند و نمایندگان مردم اورا تائید می نمایند. من از پادشاهی فرمان دارم که دکتر مصدق از او فرمان داشت. مگر بزرگانی چون امیر کبیر، قائم مقام الملک، مشیرالدوله، مستوفی الممالک و اخیراً فروغی و قوام السلطنه از کجا فرمان دریافت داشتند؟ خواهران و برادران عزیز اما برای نجات مملکت از هرج و مرج و حفظ وحدت آن، قد علم کردن در چنین اوضاع و احوالی را می توان جنایت یا خیانت نام گذارد؟ نه نه نه. همه شما می دانید و هر روز بیشتر متوجه می شوید که هدف نهائی من استقرار حاکمیت ایران از راه دمکراسی و جلوگیری از خون ریزی وهرج و مرج بود که متأسفانه به طور وحشتناکی گسترش یافته است. همه شما را به خدا می سپارم و باز از ته قلب برا یک یک شما و برای استقلال و آزادی شما زنان و مردان این کشور و برای سرافرازی پرچم سه رنگ ایران دعا می کنم. باشد که دعای یک لنگان مستجاب شود از پيک ايران

  نظر بدهید:  


گفتگوى پرويز ورجاوند در باره بيانيه‌ی تحليلی ۵۶۵ نفر از انديشمندان، فعالان سياسی و دانشجويان ایران

13 اسفند 1383 http://www.jomhouri.com/
• روال و روندی که تا بحال حاکميت در پيش گرفته است، در بستری حرکت کرده که در عمل نوعی عدم تفاهم گسترده را با بدنه‌ی ملت بوجود آورده است و در نتيجه آن حمايت مردمى مطلوبی را که يک حاکميت بدان نياز دارد، در حال حاضر وجود ندارد. ما معتقديم ساختاری که در ايران در ابعاد گسترده‌ حکومتی را به نام ملت ايران نمايندگی می کند، دارای مشکلاتی بنيادين است. يعنی بر اعتقاد ما تا زمانی که تغيير در راستای استقرار جمهوری به معنای واقعی کلمه بوجود نياورد، جمهوری‌ای که متکی بر يک مجلس توانمند منتخب واقعی مردم باشد، ما بشدت نگران آن هستيم که جامعه در يک شرايطی قرار گيرد که تنش هايی در جامعه بروز کند و اين تنش‌ها گستردگی پيدا کند و در چنين شرايطی ما کشور را با يک فاجعه مواجه می‌بينيم. گفتگوي آقاي ورجاوند با داود خدابخش دويچه وله: آقای ورجاوند بيانيه‌ی تحليلی جمعی از انديشمندان، فعالان سياسی و دانشجويان ایران با امضای تاکنون ۵۶۵ نفر انتشار پيدا کرده است. در اين بيانيه به بحران همه جانبه ی ملی و بين المللی اشاره شده است. شما نيز، يکی از امضاکنندگان آن هستيد. از نظر شما راهکار عملی برای برون رفت از اين بحران همه جانبه در ايران چيست؟ پرويز ورجاوند: تصور می کنم که ما در دو صفحه‌ی نخست اين بيانيه به تحليل شرايط و نارسايی‌ها در ابعاد گوناگون قضيه پرداخته‌ایم و نگرانی‌مان را چه در زمينه‌ی سياست خارجی و چه در زمينه‌ی داخلی، اعم از مسايل اجتماعی، اقتصادی و نارسايی‌های گسترده‌ای که در ايران وجود دارد را برشمرده ايم و در پايان توضيح داده‌ايم، آن روال و روندی که تا بحال حاکميت در پيش گرفته است، در بستری حرکت کرده که در عمل نوعی عدم تفاهم گسترده را با بدنه‌ی ملت بوجود آورده است و در نتيجه آن حمايت مردمى مطلوبی را که يک حاکميت بدان نياز دارد، در حال حاضر وجود ندارد. ما معتقديم ساختاری که در ايران در ابعاد گسترده‌ حکومتی را به نام ملت ايران نمايندگی می کند، دارای مشکلاتی بنيادين است. يعنی بر اعتقاد ما تا زمانی که تغيير در راستای استقرار جمهوری به معنای واقعی کلمه بوجود نياورد، جمهوری‌ای که متکی بر يک مجلس توانمند منتخب واقعی مردم باشد، مجلسی که نمايندگانش از فيلتر دستگاه انتصابی مثل شورای نگهبان نگذشته باشد، مجلس باقدرتی که بتواند از کارشناسان و عناصر توانمند، آگاه و صاحب برنامه تشکيل شده باشد، يعنی مجلسی که نمايندگانش برگزيده شده باشند، از بين جريانهای سياسی شناخته شده در جامعه و جريانهای سياسی شناخته شده ای که صاحب برنامه باشند و در نتيجه با حمايتی که از سوی مردم بدست می آورند بتوانند دولتی را ساماندهی کنند، که اين دولت فقط و فقط خودش را تنها در قبال مجلس و نمايندگان مردم مسئول و پاسخگو بداند. اگر اين ساختار هرچه سريع‌تر در جامعه شکل نگيرد و سامان نيابد و همچنان ارگان‌های گوناگون موازی در جامعه به نحوی عمل کنند که بهيچوجه هيچکدامشان پاسخگوی مجلس نباشند و مجلس منتخب واقعی مردم نباشد، نظير شرايط موجود، اعتقاد ما بر اين است که در يک چنين شرايطی اين نابسامانی‌ها و اين بحران‌ها تداوم پيدا خواهند کرد، و به دليل شرايط بسيار بد اوضاع اقتصادی، فقر شديد، بهم پاشیدگی مسايل اجتماعی و فشارهای گوناگون و گسترده‌ای که از بعد سياست خارجی بر منافع ملی ايران وارد می شود، ما بشدت نگران آن هستيم که جامعه در يک شرايطی قرار گيرد که تنش هايی در جامعه بروز کند و اين تنش‌ها گستردگی پيدا کند و مجموع شرايطی را بوجود بياورد که بشدت به منافع ملی، يکپارچگی و همبستگی جامعه لطمه‌های بنيادين وارد کند. و در چنين شرايطی ما کشور را با يک فاجعه مواجه می‌بينيم. دويچه وله: آيا فکر می‌کنيد که نهادهای تصميم‌گير حاکميت جمهوری اسلامی ايران به اين خواسته‌ها گردن بگذارند؟ پرويز ورجاوند: وظيفه‌ی جريان‌های سياسی و ملی در اين مملکت از دوران بعد از انقلاب اين بوده است که ما هميشه تلاش کرده‌ايم که در خارج از حاکميت در مقاطع مختلف هشدارهای لازم را به حاکميت بدهيم. از اينکه گروهی معين دست به قبضه کردن قدرت زده‌اند و يک شرايط ساختار انحصاری را در جامعه بوجود آورده‌اند و با بهره گرفتن از اقليتی در جامعه ايران سعی می‌کنند اکثريت کلان ملت را مجبور به تمکين بکنند، بارها از سوی ما گفته شده که اين امری فاجعه‌آفرين است. و امروز نيز تلاش کرده‌ايم که در اين بيانيه ابعاد گسترده‌ی اين فاجعه را طرح و بيان کنيم. بنابراين استنباط ما اين است که با توجه به طراحی و تحليل اين مسايل امروز، حاکميت يا بايد نسبت به همه‌ی اين مسايل پاسخ بدهد و نفی بکند و يا اينکه در مسير آن راهی که ما پيشنهاد کرده‌ايم از خواسته‌های ملت تمکين کند، تا شرایطی پيش نيايد که بقول معروف «نه از تاک نشان ماند و نه از تاک‌‌نشان». دويچه وله: آقای ورجاوند يك سئوال ديگر و آن اينکه، شما دقيقا چه پيشنهاد عملی را می‌دهيد، آيا اين برگزاری يك انتخابات آزاد رياست جمهوری در اين مرحله است؟ پرويز ورجاوند: ما معتقديم به اينکه، بايد ساختارهای قدرت در جامعه‌ی ايران در يک راستای کاملا مناسب تغيير كند. همینطور که اشاره کرديم، بايد ساختار حاکميت در ايران از مجلس گرفته تا رياست جمهوری به گونه‌ای عمل کند که منطبق با ويژگى‌هايی باشد که اشاره داريم. در زمينه‌ی حقوق بشر، در زمينه‌ی مسئله‌ی انطباق با ديدگاه سازمان ملل متحد که همه‌ی کشورها خودشان را در آن چارچوب منطبق دانسته‌اند. بنابراين اعتقادمان بر اين است که نه مسئله‌ی رياست جمهوری، بلکه رياست جمهوری در شرايط کنونی به تعبير ما نحوه‌ای‌ست که حتا اگر شما يک رييس جمهوری داشته باشيد که آزادانه انتخاب بشود، ولی متناسب با آن مجلس شکل نگيرد و در فراسوی آنها نهادهای قدرت انتصابی بتوانند قدرت مانور داشته باشند، همچنان آن مجلس و آن رييس جمهور، هردو، در بن بست قضيه قرار می‌گيرند. نمونه‌ی نصفه نيمه‌ی قضيه مربوط می‌شود به حداقل دوران رياست جمهوری آقای خاتمی و مجلس اصلاحات که هردو به هدف‌های ملت ايران که دست کم از دوران مشروطيت به بعد مورد توجه ملت ايران بود و اين آقايان نيز بخش عمده‌ای از اين مطالب را عنوان می‌کردند، ولی در مورد کاربردی کردن اين مسايل و حرکت دادن حکومت در مسيری که بتواند پاسخگوی واقعی باشد و بتواند تحولات اساسی را بوجود بياورد، در عمل ديديم که ناموفق ماندند. بنابراين اعتقاد داريم که اگر در شرايط کنونی حاکميت حتا بخواهد به مسئله‌ی انتخابات آزاد رياست جمهوری بيانديشد، ولی در عين حال بخواهد ساختار اين مجلسی را که از آن راستا بدور بوده و هيچ انتخابات آزادی در آن مطرح نبوده است را حفظ کند، همه‌ی آن ارگان‌هايی را نيز که تاکنون بصورت موازی در واقع در مسير فلج کردن توان يک حکومت مستقلی که از قدرت ملی برخوردار باشد، ادامه بدهند، بنابراين، اين مجموعه نيز نمی‌تواند جوابگو باشد. به همين دليل اعتقاد داريم که بايد دگرگونى‌های بنيادينی بوجود بيايد که منطبق با واقعيت‌های امروز مملکت باشد، با شرايط بحرانی مملکت و شرايط بحرانی فراتر از منطقه، يعنی جهان، و نقش قدرت‌ها در منطقه. دويچه وله: و اين بمعنای تغيير در قانون اساسی جمهوری اسلامی است؟ پرويز ورجاوند: يعنی بصورت بنيادی! دويچه وله: بسيار متشکرم آقای ورجاوند.

  نظر بدهید:  


سکوت چرا ؟به قلم بيژن صف سري
13 اسفند 1383 http://www.bijan-safsari.com
این روز ها با داغ بودن بازار رقابت کاندیدا های ریاست جمهوری ، یک خبر در محافل مطبوعاتی نقل روزنامه نگاران است که تا چندی قبل از خبر های سکرت و پشت پرده بود اما با افشاگری های که جست و گریخته از سوی بعضی از همکاران مطبوعاتی و وبلاک نویس انجام گرفت بر ملا شد اگر چه خیلی ها به اهمیت این خبر پی نبرده و بی تفاوت از کنار آن گذشتند ویا سکوت اختیار کردند و آن خبر به استخدام در آمدن چند شبه روزنامه نگاری است که در ازای دریافت پول بنا دارند از یکی از کاندیدا ها ی ریاست جمهوری قلم فرسایی ( بخوانید دورغگویی ) کنند ، اگر چه بودند بسیاری از اهالی مطبوعات ، از جمله صاحب این قلم ، که از روز اول از این بند وبست مطلع بودیم اما دلیل افشا نکردن آن را به دور از حفظ شان و منزلت دیگر همکاران مطبوعاتی می دانستیم ولی در تعجبم چرا حال که امروز این موضوع با افشاگری چند تن از دوستان روزنامه نگار و وبلاک نویس از پرده بیرون افتاده ، باز هم همکاران قلم بدست روزنامه نگار درسکوت بسر می برند این در حالی است که امروز مردم این آب و خاک با توجه به آنچه در سال های پیش از این گذشته است ،دیگر میل و رغبتی به خواندن مطبوعات ندارند ، آیا وقت آن نیست که با افشا ی شبهه روزنامه نگارانی که با اعمال غیر حرفه ای خود حیثیت اهالی مطبوعات را به زیر سوال می برند ، جایگاه از دست رفته ی خود را دوباره نزد مردم باز یابیم ؟ به قلم بيژن صف سري

  نظر بدهید:  


زجر و شکنجه از زندان و کوی دانشگاه به خیابان ...

13 اسفند 1383 http://www.pouyashome.com/weblog/
این عکس ها را دیده اید؟ می بینید از "خلیل عقاب" و مارگیرهای شاه عبدالعظیم به کجا رسیده ایم؟ من تا جایی که می دانسته ام و توان داشته ام درباره ی ناهنجاری های جامعه و بی تفاوتی یا کم تفاوتی عمومی در برابر آن گفته ام نوشته ام و کلیپ ساخته ام. نمی توان خاموش نشست. من فکر می کنم نگران فروپاشی اجتماعی، یک نگرانی جدی ست. کودکان و زنان همیشه بیشترین تاوان ناهنجاری ها را می پردازند. بار فقر و بی امکانی کم نیست که بار زجر و شکنجه ی روحی و جسمی هم بروی کودکان و زنان هست. جامعه ای که سحرگاه در میدان شهر می ایستد و به دار کشیدن را تماشا می کند، جامعه ای که می ایستد و در خیابان شلاق خوردن نوجوانان را به دست گزمه ها تماشا می کند، جامعه ای که جنین مرده از گوشه ی جوی خیابان جمع می کند و ... جامعه ی سالمی نیست. بیمار است. جامعه ای که در آن کودک را در خیابان می خوابانند و ماشین از روی دستش رد می کنند برای معرکه گیری، خودش می داند که بیمار است؟ چه زمینه ی اجتماعی در روح و روان افراد بوجود آمده که با بلندگو برای شکنجه تماشاچی می طلبند؟ در زندانهای جمهوری اسلامی کم نبوده اند زنانی که کودکانشان را در سلولهای "دانشگاه" یا به عبارت جدیدتر "هتل" اوین بزرگ کرده اند. در کتابهای خاطرات زندانیان زن در خارج کشور، فراوان نقل کرده اند. گذشته است؟ هنوز اینروزها زن باردار را به زندان می کشند. گزارشگران بدون مرز می نویسند:«خانم نجمه اميدپرور همسر آقای محمدرضا نسب عبداللهي صبح ديروز ۱٢ اسفند ماه و چند روز پس از دستگيری همسرش بازداشت و روانه زندان شد. گزارشگران بدون مرز دستگيری اين زن حامله را عملي غير انساني دانسته و آن را محکوم و خواهان آزادی فوری ايشان است. ماموران لباس شخصي ديروز با حضور در منزل اين دو وبلاگ نويس، به بازرسي از منزل پرداخته کامپيوترها و نوشته ها و وسايل شخصي آنها را با خود برده اند. اين ماموران بدون نشان دادن هيچ حکمي خانم نجمه اميدپرور را بازداشت کرده اند. نجمه اميد پرور وبلاگ نويس طلوع آزادی است و يکي از اتهامات وی اين است که شجاعانه برای آزادی همسرش و ديگر وبلاگ نويسان زنداني اقدام کرده است.» اینکه جامعه ای در دوره ای به بی تفاوتی سیاسی می رسد، شاید با شرایط ایران عجیب نباشد، اما بی تفاوتی در برابر خشن ترین کارهای غیرانسانی فقط نگرانی آور است

  نظر بدهید:  


بقای جمهوری اسلامی؛ اولويت اصلی غرب در مقابله با ملت ايران

19 بهمن 1383 http://azadsho.blogspot.com/2005/02/blog-post_07.h
بخش اول- سياست اروپايی‌ها، در قبال نقض حقوق بشر در ايران چند صد سال سلطه‌ی انگليسی‌ها، به ما می‌گويد که از نظر سياست‌مداران لندن؛ "ايرانی‌ها، انسانهايی باهوش، با استعداد و البته قدرت‌طلب هستند." آنچه که برای اين سياست‌مداران مهم است؛ اينست که اگر چنين قدرتی، بی‌مهار باشد، در حقيقت تهديدی برای منافع زياده‌خواهانه آنها خواهد بود و از همين‌روست که چندين قرن، اين ملتِ با استعداد و با امکانات را، همچنان در "بالقوه بودن" استعدادها و توانمندی‌های خود نگاه داشته‌اند و از "بالفعل شدن" آن و در نتيجه، تبديل شدن ايران، به يکی از قدرت‌های جهانی، جلوگيری کرده‌اند. سياست‌مداران انگليسی، با دسيسه های مختلف، در طول چندين قرن آزمايش و خطا،، چيزی که بايد در مورد ملت ايران بدانند، دانسته‌اند و از همين‌روست که ديگر نيازی به دست‌نشاندگانی از جنس فکر و ايده‌ی خود، در راس حکومتی به‌اصطلاح ايرانی، نمی‌بينند، بلکه اين "طغيانگران در ظاهر ضد انگليسی" هستند که بازيچه‌ی دستان سياست‌مداران انگليسی شده‌اند و چه چيز بهتر از اينکه ما کسانی را در اختيار داشته باشيم که فکر می‌کنند، آزادی کامل دارند و فکر می‌کنند، دشمن ما هستند، اما در واقع نقشه‌های ما را اجرا می‌کنند و در همان‌حال، در مسيری که ما می‌خواهيم حرکت می‌کنند. آنچه در مورد مخالفان جمهوری اسلامی گفته می‌شود، قريب به اتفاق، ساخته‌ی تبليغات جمهوری اسلامی است، و از اساس بی‌پايه است. جمهوری اسلامی، مخالفان خود را، طرفدار غرب، آمريکايی و منافق عنوان می‌کند، و خود را حکومتی استقلال‌طلب، عدالت‌خواه و آرمان‌گرا. جمهوری اسلامی مخالفان خود را مشتی غرب‌گرا، ضد اسلام، ضد ملت ايران معرفی می‌کند و بسياری از به‌اصطلاح روشنفکران سطحی‌نگر نيز، تا مخالفی بيرون از دسته‌ی آنها و خارج از مرام آنها، اوضاع را تحليل می‌کند، اين دو تهمت را به آنها می‌زنند؛ يک تهمت به آنها که با طرفداری از اسلام به محکوميت جمهوری اسلامی می‌پردازند، به اين دسته؛ "از جمهوری اسلامی بدتر" می‌گويند و به دسته‌ای که خواهان پياده‌شدن ارزشهای غربی و متد روز هستند، "غرب‌گرا" و "بيگانه‌پرست" می‌گويند. خود اين روشنفکران دروغينی که آبشخور بيانات‌شان از ته‌مانده‌ی تفکرات "مهدوی‌کنی‌ها"ی به اصطلاح ضد ناصرالدين‌شاه و يا مسيو نوژهای به اصطلاح ضد اسلام است، هرگز حاضر نيستند که منصفانه و به‌دور از هر تهمت‌زنی، نقد انديشه‌ ديگران را داشته باشند. اين روشنفکران دروغين که در هر زمان به مخالف‌نمايی با رژيم حاضر می‌پردازند، نتوانسته‌اند نگاه خود را به مسائل، به‌طور منطقی برای ديگران مشخص کنند و برای اينکه به چيزی متهم نشوند، مدام به عيب و انتقاد از همه می‌پردازند و بسياری چون، انتقادهای آنها به رژيم وابسته را می‌بينند، گمانشان اينست که وی "ضد استبداد" است، حال آنکه طرفداری از آزادی و مخالفت با استبداد، تنها با انتقاد از رژيم وابسته نشان داده نمی‌شود، بلکه مخالفت مطلق با رژيم مستبد، لازمه‌ی طرفداری از آزادی است. نام و نشان اين به اصطلاح روشنفکران، برای اهل فن آشکار است. فتنه‌ی اين افراد، وقتی آشکارتر می‌شود که ظاهر کردن چهره‌ی آنها به‌عنوان جيره‌خوار استعمار و استبداد، يا باعث اختلاف در ميان صفوف آزادی‌خواهان راستين می‌شود و يا اينکه تمامی همت آشکارسازان را برای نشان‌دادن چهره‌ی حقيقی آنها طلب می‌کند و چه بهتر که از نام بردن اين افراد خودداری شود و به ملت واگذار کرد که روشنفکران حقيقی و مخالف‌نمايان دربار استبداد و يا استعمار را خود بشناسند. اين وظيفه‌ی روشنفکران راستين است که راه حقيقی را نشان بدهند و آنچه که لازم است برای پيمودن راه آزادی، به مردم بگويند، خود مردم اگر شايستگی پيدا کردن راهِ درست را داشته باشند و لياقت برخورداری از آزادی و شرايط بهتر را کسب کرده باشند، به خود می‌آيند. و الا از گناه اين و آن شستن، آنهم در اين فتنه‌بازاری که هر مزدور خائن به ملتی، خود را در ميان بسياری جاکرده؛ صحبت از فرد و نام و نشان دادن از او، اگر خطاء نباشد، کار عبثی است. آنهايی که "انگليسی بودن" حکومتی چون جمهوری اسلامی را انکار می‌کنند و مدعيان دست‌نشاندگی اين ملايان را "سطحی‌نگر" می‌دانند، شايد گمانشان اينست که مدعيان دست‌نشاندگی ملايان، نظرشان "دست‌نشاندگی، از نوع رضاخان" است؛ يا منظورشان دست‌نشاندگی از نوع "قاجاريه"؛ اما من معتقدم که دست‌نشاندگی، اينها نيست. اگر برخی، حکومت پاکستان را دست‌نشانده‌ی آمريکا می‌دانند، من چند برابر از آنها اعتقادم به دست‌نشاندگی ملايان توسط انگليسی‌ها بيشتر است. رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی خود، در جمع حجاجی که به زيارت خانه‌ی خدا مشرف می‌شدند، يک عبارت جديدی گفت که اتفاقا در مورد رژيم خود او، بيشتر از هر رژيمی سازگاری دارد و لابد از همين‌رو نيز، خود او که خيلی در مسائل دير می‌فهمد، چنين مسئله‌ای را مطرح کرد و الا اگر در مورد رژيمی ديگر بود، سالها طول می‌کشيد که او در سخنرانی‌ای نقشه‌ی آنها را افشا کند! رهبر جمهوری اسلامی گفت که غير از "استعمار کهنه" و "استعمار نو"، يک شيوه‌ی جديدی که او "استعمار فرا نو" ناميد، از سوی استعمارگران دنبال می‌شود. اين حرف رهبری رژيم ملايان، دقيقا منطبق با همين رژيمی است که او آن را سرپرستی می‌کند و او با اين جمله، نه تنها واقعيتی را بيان کرده که بايد گفت، احساسی درونی که برخواسته از سالها رنج و محروميت و خستگی است، بر زبان آورده. نمايش "حقوق بشر را رعايت کنيد"؛ توسط اروپايی‌ها شايد اين سخن که آمريکا، انگليس، فرانسه، آلمان، کانادا، ايتاليا، ژاپن - که رهبری جمهوری اسلامی به تلويح آنها را، اژدهای هفت‌سر ناميد و سر اصلی را نيز آمريکا دانست- و بسياری ديگر از کشورهای مدعی آزادی در اروپا، از آزادی حقيقی و مطلوب مردم ايران خشنود نشوند. اگر در مورد اين خوشحالی، مردد باشيم، در اين مساله اصلا شک و ترديدی نداريم که همين کشورها با تقويت رژيم جمهوری اسلامی، با داشتن روابط سياسی و اقتصادی و بعضا حتی نظامی باعث پرو بال گرفتن رژيمی که خواسته‌ها و منافع مردم‌اش را در نظر نمی‌گيرد و به آن اعتنايی نمی‌کند، شده‌اند. ايتاليا که همواره در قطعنامه‌های مختلف در مورد "نقض حقوق بشر"، جمهوری اسلامی را محکوم می‌کند، ايتاليايی که مردمانش، برای حمايت از تظاهرات مردم کشورمان عليه ظلم در اواخر خرداد ماه 82 به خيابانها ريختند و عليه جمهوری اسلامی و جنايات‌اش شعار دادند و در حمايت از دانشجويان و خواسته‌های آنها بيانيه‌ها و طومارهای مختلفی امضاء کرده‌اند، اکنون به شريک اول تجاری جمهوری اسلامی در اروپا تبديل شده است. شايد گفته شود که اين دولت‌مردان ايتاليايی هستند که چنين اقداماتی می‌کنند و مردم ايتاليا نظر مساعدی در قبال چنين داد‌ و ستدهايی ندارند، اما با کمال تاسف، وقتی شرکت جنرال‌موتورز آمريکا، قرارداد يکی از شرکت‌هايی ايتاليايی با جمهوری اسلامی را مخدوش می‌کند، می‌بينيم که کارگران ايتاليايی بر ضد اين قانون جنرال‌موتورز اعتراض می‌کنند. آلمانی‌هايی که از جان شهروندانشان به سختی حفاظت می‌کنند، معلوم نيست چطور در برابر يک عده تروريست در اويل انقلاب، آنقدر دست‌بسته بوده‌اند که اين تروريست‌ها با مسلسل به جان تعدادی از رهبران مخالفان جمهوری اسلامی، از جمله رهبر حزب کردستان ايران تعرض کردند و آنها را به قتل رساندند. سعيد امامی که در دستگاه اطلاعات جمهوری اسلامی بوده، به کشورهای اروپايی سفر می‌کند، بمب می‌ترکاند و بعد به کشور بر می‌گردد و به وظايفی که جمهوری اسلامی برای قتل دگر‌انديشان برايش تعريف می‌کند، همت می‌گمارد. اين اتفاقات در شرايطی می‌افتد که کشورهای اروپايی، برای شهروندان خود بالاترين ضريب امنيتی را ايجاد کرده‌اند. متاسفانه هنوز ترس از تروريست‌های جمهوری اسلامی که به جان مخالفان رژيم در کشورهای اروپايی تعرض می‌کنند، در ميان اين افراد وجود دارد. هرچند با پيگيری‌های يک شهردار نمونه و انسان‌دوست در ميکونوس، ايرانی‌ها با هزينه‌ی خود، لوح ياد‌بودی در محل اين جنايت - پس از سالها- برپا می‌شود، اما جای تاسف دارد که خبرهايی از لغو اعتبار حکم دادگاه ميکونوس که خامنه‌ای، رفسنجانی و ولايتی را به دست‌داشتن در اين جنايت دهشتناک متهم و تحت‌تعقيب پليس بين‌الملل قرار داده، بدست می‌رسد. پاريس، پايتخت فرانسه، همان کشوری که بيشترين ارادت را به خمينی داشت و او را با يک پرواز اختصاصی، برای انقلابی که همه‌ی موادش از قبل آماده شده بود و تنها خمينی‌اش مانده بود که راحت به انحراف کشيده شود، به تهران آورد نيز، دست‌کمی از ديگر کشورهای اروپايی ندارد. فرانسوی‌هايی که از دادن قلاده سگ‌های آموزش‌ديده به نيروی انتظامی جمهوری اسلامی امتناع می‌کردند، الان کارشان به جايی رسيده که با شرکت‌های خودروسازی جمهوری اسلامی قرارداد می‌بندند، به آنها در خريد هواپيما مساعدت می‌کنند و از عضويت جمهوری اسلامی در دبليو.تی.او حمايت می‌کنند. واقعيت اينست که اگر می‌گوييم اروپايی‌ها برای حقوق بشر تلاش می‌کنند، اگر می‌گوييم اروپايی‌ها، جمهوری اسلامی را برای نقض حقوق بشر، در مجامع مدافع حقوق بشر تحت‌فشار قرار می‌دهند؛ اما وقتی که صحبت از قراردادهای اقتصادی می‌شود، آنها نه به نام کشورهای اروپايی، که تک‌تک، خودشان می‌آيند و قراردادهای کلانی با جمهوری اسلامی می‌بندند. محصولات لوازم خانگی مونيلکس فرانسه و بلک دکر انگليس و انواع اقسام محصولات غذايی و بهداشتی ديگر و انواع و اقسام محصولات آلمانی، از مايع ظرفشويی که با کيفيت هنکل آلمان است تا لوازم آشپزخانه با ليسانس بوش آلمان، بازار اقتصادی خوبی برای آن کشورها فراهم کرده. اگر بگوييم که محکوميت نقض حقوق بشر در ايران، يک کاغذی است که هراز چندگاهی توسط اتحاديه اروپا امضاء می‌شود و به جزء ثابتی که "تزئينی" است، تبديل شده، دروغ نگفته‌ايم. امروز در جايی قرار داريم که به اطمينان می‌توانيم بگوييم که تاثير مواضع اتحاديه‌ی اروپايی، در مقابل نقض گسترده حقوق بشر در ايران، آنقدر سست و کم‌مايه بوده است که نه تنها جمهوری اسلامی را وادار به رعايت حقوق و کرامت انسانی در حد قابل قبول نيز، نکرده است، بلکه با ايجاد ذهنيتی که حقوق بشر را، در محدوده‌ی افراد معدود عَلَم شده توسط جمهوری اسلامی، تعريف شده و مورد حساسيت اتحاديه‌ی اروپايی است؛ دست قوه قضائيه، وزارت اطلاعات، حفاظت اطلاعات سپاه، نيروی انتظامی و بسيج را برای نقض گسترده‌ی حقوق شهروندی و ضايع‌کردن کرامت و شرافت انسانی باز گذاشته است. حقوق بشر در ايران، نه تنها بيشتر از سالهای قبل رعايت نمی‌شود، بلکه نقض حقوق بشر در ايران، اشکال جديدتری پيدا کرده و دامنه‌ی آن، به حوزه‌های شخصی‌تر نيز وارد شده است. امروز ديگر نه تنها آزادی بيان نقض می‌شود، بلکه داشتن عقايد نيز، در چنگال تفتيش‌گران رژيم جمهوری اسلامی بيش‌از پيش مورد تعرض قرار گرفته است و از اين‌روست که محروميت‌های متعددی برای مذاهب و فرقه‌های مختلف دينی که تنها به آداب و مناسک خود می‌پردازند، شاهد هستيم. اتحاديه‌ی اروپايی، با در پيش‌گرفتن سياستی گمراه‌کننده و مبهم در قبال نقض گسترده‌ی حقوق بشر در ايران که متولی حکومتی هم دارد و به‌طور سازمان‌يافته و با دستور انجام می‌گيرد، عملا راه فرار از انتقادات اتحاديه‌ی اروپايی را به رژيم ملايان نشان داده است و به‌اين وسيله باعث شده که جمهوری اسلامی بتواند خود را توجيه کند. وقتی که شما در طول چندين ماه، بتوانيد نقض همه‌جانبه و گسترده‌ی حقوق بشر را، به زندانی‌شدن معدود افراد سابقه‌دار در دستگاه رژيم جمهوری اسلامی، همچون ملا حسن يوسفی اشکوری متمرکز کنيد و بعد تحت‌فشار اتحاديه‌ی اروپايی، اين فرد آزاد شود، چه تصوری می‌کنيد؟ همه می‌گويند، "ببينيد که جمهوری اسلامی يک مخالف ديگر خود را آزاد کرد" و جمهوری اسلامی نيز همين را می‌خواهد. حال اگر در همين چند ماه، صدها تجاوز گسترده به حقوق بشر انجام شود، چيزی از آن، نه در بی‌بی‌سی متمرکز می‌شود و نه از سوی به‌اصطلاح بازرسان حقوق بشر اروپايی پيگيری می‌شود. امثال اين موارد، در طول اين 26 سال فراوان بوده است و از مهمترين و دنباله‌دار ترين سريال‌های "حقوق بشر را رعايت کنيد" به کارگردانی اتحاديه اروپايی و بازيگری جمهوری اسلامی، می‌توان به دادگاه‌های افرادی چون موسوی خوئينی، عبداله نوری، عطااله مهاجرانی، اکبر گنجی و ... . سرانجام آخرين آنها، هاشم آغاجری اشاره کرد که نقش شواليه‌ی مدافع مظلوم آن به اروپايی‌ها و نقش مظلومی که بايد از آن دفاع شود، به فردی همچون هاشم آغاجری داده شد. افسوس که اين ماجراهای نمايشی، با همه‌ی رسوايی که داشت و تلاشی که رژيم در تنظيم آن داشت تا به روح بلند به‌اصطلاح بنيانگذار جمهوری اسلامی و همچنين مقام و منزلت رهبری رژيم برنخورد و اينها آشکار بود و هاشم آغاجری نهايت احترام به همه‌ی ارزشهای موردنظر رژيم را گذاشت و به نوعی سنگ‌تمام برای دفاع از جمهوری اسلامی را به سينه زد، اما بازهم برخی ساده‌لوحانه از وی حمايت می‌کنند و دفاع از وی را، دفاع از آزادی بيان می‌دانند. آيا آن دانشجويانی که عکس آغاجری را به مانند يک قهرمان بر بالای سر خود بردند، می‌دانند که آغاجری در کلمه‌به کلمه حرفهايش از خمينی، به عنوان يک مرشد نام می‌برد که همواره خود را مريد او می‌داند و هيچگاه حاضر به پشت‌کردن به او، با تمامی اعمال غير‌قابل دفاعش نمی‌باشد؟

  نظر بدهید:  


زندانی سیاسی و جرم سیاسی: بررسی وضعیت زندانیان سیاسی در دو رژیم از دید چند کارشناس
19 بهمن 1383 راديو فردا

میزگرد رادیو فردا احتصاص دارد به وضعیت زندانیان سیاسی در دو رژیم. در این برنامه رضا معيني از سازمان گزارشگران بدون مرز در پاريس، دکتر نعمت احمدي، حقوقدان و وکيل دادگستري در تهران، مجيد دارابيگي و دکتر محمد ملکي رئيس پيشين دانشگاه تهران شرکت دارند و به بررسی و بحث در این باره می پردازند. مريم احمدي مريم احمدي (راديو فردا): روز 22 بهمن 1357 روزي است که در تاريخ به عنوان روز پيروزي انقلاب ايران به ثبت رسيده است. انقلابي که همچون ديگر انقلاب ها شعارهايي داشت که گرچه در واپسين روزهاي مانده به 22 بهمن در استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي خلاصه مي شد، اما پيش از آن در پاييز 57 در اعتراض ها، تظاهرات و راهپيمايي ها صحبت از برقراري عدالت اجتماعي بود و ريشه کني فساد. صحبت از آزادي بيان بود و آزادي مطبوعات و صحبت از آزاد شدن زندانيان سياسي. شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد حتي پيش از پيروزي انقلاب پيش از 22 بهمن جامه عمل پوشيد. مردم با گل و شيريني به زندان ها رفتند و درها را گشودند، اما اين آزادي چه مدت دوام آورد. وعده موزه شدن زندان ها به کجا کشيد و اصولا مساله جرم سياسي و زندان سياسي در فرهنگ سياسي ايران چه جايي دارد. رضا معيني از سازمان گزارشگران بدون مرز در پاريس: رضا معيني: بيش از شش دهه است که مساله زندان سياسي در جامعه ما طرح بوده، وقتي که برگرديم به عقب تقريبا از دهه هزار و 300 که زندان به مفهوم مدرن آن به وجود مي آيد و مساله زنداني سياسي هم به تبع آن به وجود مي آيد. در اين رابطه مشخصا قانوني را که به عنوان قانون سياه از آن اسم مي برند در 1310 در دوران رضا خان که اساس آن همان قانوني است که امروز رژيم جمهوري اسلامي مورد استفاده قرار مي دهد به عنوان جرايم ضد امنيتي داخلي و خارج کشور که همان ماده 498 قانونشان است که عملا مبنايش از هم پاشيدن و جلوگيري از به وجود آمدن هرگونه تشکل است و مبارزه با حرکت متشکله در ايران. خود زندان سياسي در هربرامد تاريخي که بوده ابعاد بيشتري پيدا کرده. م . ا : اما در سال هاي 56 و 57 چه تعداد زنداني سياسي داشتيم و از چه طيف هاي سياسي بودند. رضا معيني: روي آمار و ارقام متاسفانه کارهاي جدي در ايران نشده و در اين رابطه چيزي که من نگاه کردم مي توانم بگويم معادل برخي آمارهايي را که دادند، در بيشترين سال هايي که در زندان بوده، مجموعه اي را که مي گويند، چيزي بين 2500 تا سه هزار نفر ما در اين دوره زنداني سياسي داشتيم که بيشتر متمرکز بودند در تهران، زندان قصر و بعدا اوين. از اواخر سال 56 و فشار آمريکا براي دادن آزادي هاي بيشتر، تعدادي از زندانيان آزاد شدند، ولي خود مساله آزادي زنداني سياسي شعاري بود که چه اپوزيسيون در خارج طرح مي کرد و چه در ايران گروه هاي مختلف. م . ا : از دکتر نعمت احمدي، حقوقدان و وکيل دادگستري در تهران مي پرسم با گذشت 26 سال از انقلاب درباره شعار زنداني سياسي آزاد بايد گردد چه فکر مي کند. دکتر نعمت احمدي: افرادي که مي گيرند و بازداشت مي کنند و چهره هاي سياسي بسيار مشهوري هستند مانند مثلا آقاي مهندس عزت الله سحابي يا آقاي زرافشان، چهره شان سياسي است، عملکردشان سياسي است و اين افراد در زندان مي مانند با اتهاماتي که همه جامعه و مردم مي دانند عنوان و موضوعا سياسي است، اما عذر بدتر از گناهي را مسئولان دستگاه قضايي مي آورند و مي گويند چون جرم سياسي تعريف نشده، ما اين افراد را فعلا به عنوان مجرم سياسي نمي توانيم تلقي کنيم. به اعتقاد من ما يک واپس گرايي حداقل داشتيم. م . ا : اما آيا جرم سياسي در دوران شاه تعريف شده بود؟ دکتر نعمت احمدي: آن زمان هم متاسفانه نداشتيم. در آن زمان تفاوت با الان اين بود که دادگاه هايي داشتيم به عنوان دادگاه نظامي و از دادگستري جدا بود و ارتباطي به دادگستري نداشت و کساني که اقدام عليه امنيت ملي مي کردند به گفته خودشان، اين افراد را در دادگاه نظامي محاکمه مي کردند و تجديد نظر و فرجام خواهي به شخص اول مملکت داده مي شد. م . ا : از مجيد دارابيگي که خود زنداني هر دو رژيم بوده مي پرسم چرا به زندان افتاد؟ مجيد دارابيگي: ما زمان شاه يک گروه دانشجويي بوديم که بيشتر فعاليت هاي دموکراتيک مي کرديم، در زمينه هاي مختلف، کار صنفي و کار سياسي، بعد به همين دليل يکي دو تا از رفقايمان به يک دليل ديگري لو رفتند و آنها را زير شکنجه قرار دادند و در نتيجه ما هم زير شکنجه قرار گرفتيم که اقرار کنيم عليه حکومت اقدامي انجام داديم و چون ما به اين اتهام پاسخ نداديم، اتهامات ديگري مانند شرکت در تظاهرات دانشجويي و خواندن کتاب هاي ممنوعه را به ما بستند و در دادگاه به سه سال محکوم شدم، ولي با توجه به نداشتن پيشينه به يک سال تخفيف يافت. دفعه دوم هم در جمهوري اسلامي من از طرف کسي لو داده شدم، بعد هم با توجه به آن من را بازداشت کردند در خيابان و اينها خيلي سفت و سخت گرفتند که عضو تشکيلاتي هستم، ولي از آنجاايي که من منکر عضويت يا هواداري اين تشکيلات شدم، من حدود 16، 17 ماه زير بارجويي و شکنجه ماندم تا شايد از من اطلاعاتي در اين رابطه کسب کنند و همان موقع هم اطلاعات زيادي کسب کردند، مثلا يکي از کساني که مدعي من شد همين آقاي سعيد حجاريان است که الان از رهبران اصلاح طلب حکومتي است. ايشان با توجه به اين که در محلي که من کار مي کردم تشريف بردند و براي من پرونده سازي کردند که اين عليه جمهوري اسلامي تبليغ مي کرده و من بيشتر وارد جزئيات قضيه نمي شوم، چون اين فرع بر اصل قضيه است. م . ا : اين روزها تفکيک و طبقه بندي زندانيان يکي از خواست هاي زندانيان سياسي است. از نعمت احمدي درباره تفکيک زندانيان در رژيم شاه مي پرسم. نعمت احمدي: در آن تاريخ ما بندهاي مستقلي داشتيم، يعني يک قانون نانوشته و يک شيوه ناننوشته اي بود، مثلا بند سه زندان قصر در آن تاريخ محل نگهداري زندانيان سياسي بود. در آن تاريخ زندانيان سياسي شناخته شده بودند. مثلا آيت الله منتظري زنداني بود، آيت الله طالقاني زنداني بود، آقاي هاشمي رفسنجاني زنداني بود، رهبر زنداني بود، در مورد زندانيان دانشجويي يک طيف وسيعي بودند، در مورد مارکسيست ها گروه زيادي بودند، سازمان مجاهدين خلق، چريک هاي فدايي خلق، هواداراني داشتند و اينها افراد شناخته شده اي از باب وابستگي جناحي اين افراد بود. در آن تاريخ يک نظم بندي در داخل زندان بود. و رژيم سابق اين گروه ها را در بندهاي خاص نگاه مي داشت و کم اتفاق مي افتاد که افرادي را بياورند داخل زندان عمومي و هرزگاهي که براي تنبيه زندانيان سياسي مي آوردند داخل بندهاي عمومي، در بند عمومي خيلي مساله اتفاق مي افتاد و مردم نمي پذيرفتند که يک سري جوان يا مسن و روحاني بيايند داخل زندان و هرگاه اين اتفاق مي افتاد، هميشه ضرر مي ديد و ناگهان خود زندانيان عادي هم متوجه مي شدند اين آدم ها خوب هستند و نمي توانند مجرم باشند. اما بعد از انقلاب اوين محل نگهداري زندانيان گروهک ها و امثالهم بود و بعد از سال 76 که حضور وکلا هم به نوعي در زندان ها شکل گرفت، از تعداد زندانيان دگرانديش کاسته شد، ولي تفاوتش در اين جا بود که ارتباطات، راديو تلويزيون، روزنامه ها فرکانس صداي اين افراد را با دايره وسيعي در سطح داخل و خارج منعکس کردند و اين است که امروزه مي بينيم به محض اين که مثلا اعتصاب غذايي صورت مي گيرد اکثر خبرگزاري ها از آن با اطلاع مي شوند، اما در گذشته مي بينيم خانم اشرف دهقاني که محکوم به اعدام مي شود از زندان فرار مي کند و در رسانه هاي خارجي انعکاسي ندارد. م . ا : گرچه در دوران پهلوي جرم سياسي تعريف نداشت، اما اتهام هايي که ماهيتي سياسي داشت، در دادسراي نظامي مورد رسيدگي قرار مي گرفت. نعمت احمدي: الان آن تقسيم بندي در ماده پنج قانون تشکيل دادگاه هاي عمومي و انقلاب جزو شرح وظايف دادگاه انقلاب قرار داده که به جرايم امنيتي و به نوعي که مربوط به اين مسائل باشد دادگاه انقلاب بايد رسيدگي کند، ولي ما مي بينيم که پرونده هاي عديده اي مانند آقاي عباس عبدي و اکبر گنجي در دادگاه انقلاب پرونده نداشتند، اما آمدند در دادگاه عمومي محاکمه شدند و در دادگاه هاي عمومي به قضيه رسيدگي کردند. مجيد دارابيگي: زندان زمان شاه را با جمهوري اسلامي از يک جنبه هايي نمي شود مقايسه کرد به خاطر اين که ترکيب زندان در هر دوره اي فرق مي کرد. در زندان شاه يک زماني فقط مخالفان سياسي در زندان بودند. در جمهوري اسلامي يک دوره اي توده انبوهي که بيشتر جوانان زير 20 سال آمده بودند در زندان. شرايط زماني فرق مي کرد و تراکم جمعيت در زندان جمهوري اسلامي خيلي بالا بود و اين تراکم را ما در زندان شاه نداشتيم. از نظر انواع شکنجه هم همينطور بود و هر دو حکومت شکنجه هاي سخت و طاقت فرسا را به کار مي بردند، ولي هنگامي که فضاي مناسبتري بود رو مي آوردند به شکنجه هاي رواني مثلا زندان امروز جمهوري اسلامي را مي شود با اواخر زمان شاه مقايسه کرد که سازمان پليسي همه جا نفوذ داشت و اگر کسي را مي گرفتند با کلي مدرک مي گرفتند. شکنجه جسمي در زمان شاه خيلي شديدتر از جمهوري اسلامي بود، ولي شکنجه هاي رواني در جمهوري اسلامي خيلي بدتر است و شرايط نامناسب زندان. م . ا: از رضا معيني مي پرسم بر سر زندانياني که در آستانه انقلاب آزاد شدند چه آمد؟ رضا معيني: بعد از انقلاب طبيعي بود که بسياري از زندانيان سياسي سابق کارگردان هاي اصلي عرصه سياسي بودند که در فاصله سرکوب اين بخش به شکل عمومي و تعداد زيادي دستگير شدند. اين دستگيري ها نکته اي را که دارد و من به عنوان مساله مرکزي امروز و فرداي جامعه از آن نام مي برم اين است که بخشي از همان زندانيان سياسي که امروز در حکومت بودند در زندان اوين خودشان به شکنجه گر تبديل شدند. اسامي اينها بسيار زياد است و تيپ هاي بسياري از از اينها بودند و از جمله معروفترين و مشهورترينشان همان قصاب زندان اوين آقاي لاجوردي است تا تيپ هايي که گاها کار بازجويي مي کردند مانند آقاي کرباسچي شهردار سابق که خودشان در بخشي از نوشته هايشان تاکيد مي کنند که گاهگاهي صدايش مي کردند و مي رفته اوين و با زندانيان سابق صبحت مي کرده و ارشاد مي کردند به اصطلاح. اين سئوال تلخ هست براي همه که چگونه شد و به شکلي شد که همان زنداني ها خودشان به شکنجه گرها تبديل شدند. از زندانياني که مي شود اسم برد که در زمان شاه زندان بودند و معروف بودند و بعد در جمهوري اسلامي اعدام شدند مي توان از آقاي شکرالله پاک نژاد، علي شکوهي ، عليرضا تشيد ، مهران شهاب الدين ، عنايت سلطان زاده ، سعيد سلطان پور و منوچر سرحدي نام برد. م . ا: آيت الله خميني در سخنراني خود در بهشت زهرا از آباد شدن گورستان ها در زمان شاه حرف زد که اشاره اي بود به اعدام زندانيان سياسي. دکتر محمد ملکي رئيس پيشين دانشگاه تهران که در سال 57 عضو کميته استقبال از آيت الله خميني بود مي گويد: دکتر محمد ملکي: بله ايشان گفتند که شاه آمد قبرستان ها را آباد کرد. به اين دليل که شاه يک تعدادي از معارضين را به شهادت رساند و شکنجه کرده بود و آنچه که در زندان ها اتفاق افتاده بود را اينها مطرح مي کردند. شايد نسل ما هرگز تصور اين را نمي کرديم که وقايع دهه 60 در ايران اتفاق بيافتد، واقعه وحشتناک سال 67 در ايران اتفاق بيافتد و هزاران زن و مرد به شهادت برسند و نه تنها ديگر قبرستان هاي بهشت زهرا ديگر جايي براي جنازه ها نداشت، اينها مجبور بشوند در يک محل قبرستان قديمي تهران که خودشان اسمش را گذاشته بودند کفرآباد و يا اسم هاي خاص خودش که من نمي خواهم تکرار کنم، جوان ها را بريزند زير خاک و با بولدوزر خاک رويشان بريزند و عملا ديديم که چه کساني بودند که قبرستان ها را بيش از زمان شاه آباد کردند و مملکت را ويران.

  نظر بدهید:  


بررسی روند تحقیق وعده های بنيانگذاران در بیست و ششمین سالگرد تاسیس جمهوری اسلامی: مصاحبه با محمد ملکی

19 بهمن 1383 راديو فردا
بنیانگذار جمهوری اسلامی وعده داده بود حکومتی که تاسیس کرد آب و برق را مجانی کند و نیازهای مادی و معنوی مردم ایران را مرتفع سازد. در بیست و ششمین سالگرد تاسیس جمهوری اسلامی، محمد ملکی، فعال ملی - مذهبی، و نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از سقوط حکومت سلطنتی، در مصاحبه با رادیوفردا می گوید خانواده خود را با حقوق بازنشستگی ناچیزی اداره می کند. وی می گوید: باور مي کنيد پول برق و آب و تلفن و گازي که هر دو ماه يک بار براي من مي آيد، اگر خيلي کم بيايد، يک سوم اين حقوقي است که من مي گيرم. ملکی می افزاید: اگر امروز به وضع ايران بعد از 26 سال نگاه کنيم، مي بينيم که هيچ موردي از آن شعارها، برنامه ها، آزادي هاي وعده داده شده، مبارزه با فقر و فساد، عدالت اجتماعي، مسائلي که در شعارها گفته مي شد، هيچ کدام نه تنها عملي نشده، بلکه وضع مردم بسيار بدي است. علي سجادي مهديه جاويد (راديو فردا): جمهوري اسلامي بيست و ششمين سال پيروزي خود را جشن مي گيرد. در روزهاي نخست انقلاب وعده هاي زيادي به مردم داده شد، خانه رايگان و آب و برق مجاني. علي سجادي از دکتر محمد ملکي، رئيس پيشين دانشگاه تهران درباره تحقق آن وعده ها پس از گذشت ربع قرن مي پرسد. صداي آيت الله خميني: دلخوش نباشيد که مسکن فقط مي سازيم، آب و برق را مجاني مي کنيم، اتوبوس را مجاني مي کنيم. دلخوش به اين مقدار نباشيد، معنويات شما را، روحيات شما را عظمت مي دهيم، شما را به مقام انسانيت مي رسانيم، ما هم دنيا را آباد مي کنيم و هم آخرت را. يکي از اموري که بايد بشود همين معنا است که خواهد شد. اين دارايي از غنائم اسلام است و مال ملت است و مستعضعفين و من امر کردم به مستضعفين بدهم و خواهم داد. علي سجادي (راديو فردا): آيا امروز وضع مستعضعفين، فقرا، طبقات فرودست جامعه در قياس با 25 سال پيش چطور است؟ آيا واقعا امروز همين مورد خاص در مورد آب و برق، آيا طبقات فرودست جامعه پول کمتري مي دهند يا اصلا مجاني است؟ محمد ملکي (نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب، تهران): مثل اين که شما هم با من داريد شوخي مي کنيد، توجه مي کنيد. آب و برق مجاني، اين صحبت ها چيست؟ من خودم را مثال مي زنم که شما پي ببريد به وضع مملکت. من يک آدمي هستم که در سال 40 عضو کادر علمي دانشگاه تهران شدم و بعد از اين که به زندان افتادم چون 20 سال بيشتر سابقه داشتم و بازنشستگي پرداخته بودم چاره اي نداشتند جز اين که حقوق بازنشستگي به من بدهند و من را بازنشسته کنند. من الان فکر مي کنيد چقدر حقوق مي گيرم؟ من پايه حقوقم 185 هزار تومان است و مجبورم با 185 هزار تومان در اين مملکت زندگي کنم. باور مي کنيد پول برق و آب و تلفن و گازي که هر دو ماه يک بار براي من مي آيد، اگر خيلي کم بيايد، يک سوم اين حقوقي است که من مي گيرم. شما مقايسه کنيد براي همه طبقات و اين حرف ها چيست. برويد از روستاييان بپرسيد عاصي شدند از پول برق و آب. اين چيزها شعارهايي است که همه آنهايي که مي خواهند قدرت را قبضه کنند مي دهند، من درست يادم است که آقاي خميني وقتي آمدند، چون من کارم در ارتباط با تغذيه و مواد غذايي است، در يکي از صحبت هايشان گفتند اين گوشت هاي يخ زده چيست به مردم مي دهند، اينها در خارج کود مي کنند، پاي درختان مي ريزند و اينها به خورد مردم مي دهند و يکي از جنايات رژيم گذشته را همين کارها مي دانستند. و بعد ديديم سال ها و هنوز هم مرغ و گوشت منجمد از خارج مي آورند با قيمت هاي گران و کلان به مردم مي فروشند و از مردم پول مي گيرند. اين شعارها من بازهم تکرار مي کنم شعارهاي قبل از رسيدن به قدرت است. اگر امروز به وضع ايران بعد از 26 سال نگاه کنيم، مي بينيم که هيچ موردي از آن شعارها، برنامه ها، آزادي هاي وعده داده شده، مبارزه با فقر و فساد، عدالت اجتماعي، مسائلي که در شعارها گفته مي شد، هيچ کدام نه تنها عملي نشده، بلکه وضع مردم بسيار بد است. فقر و فساد و فحشا و ارتجاع و دزدي و به قول آقاي خامنه اي جايي گفتند ثروت هاي بادآورده، باد که ثروت نمي آورد، چپاول و دزدي و تجاوز ثروت مي آورد. در مملکت ديگر صداي همه را درآورده حتي صداي خود ايشان را درآورده به طوري که قوه قضاييه چند وقت پيش اعلام کرد که ما پرونده هاي دزدي هاي کلان و رشوه هاي کلان را به جريان مي اندازيم و از اين صحبت هايي که هميشه هست و ما مي بينيم که همچنان چپاول و دزدي و ثروت هاي بادآورده فراوان است و من فقط يک نمونه به شما بگويم. شما نگاه کنيد به تهران و اين برج هايي که ساخته شده. بعد از پيروزي انقلاب مي دانيد که غالب سرمايه داران شاه را يا مصادره کردند يا اينها فرار کردند و ثروت هايشان را بردند، در حالي که سرمايه داري در ايران نمانده بود. شما اين سئوال را مطرح کنيد که اين برج هايي که الان در تهران ساخته مي شود، برج هاي 20 طبقه و بيشتر و من اطلاع دارم که برخي از اين برج ها متري سه ميليون و چهار ميليون به فروش مي رسد. اينها براي کيست؟ چه کساني مي آيند آپارتمان هايي را در اين برج ها که 200، 300 متر است يعني يک ميليارد، دو ميليارد مي دهند يک آپارتمان مي خرند و حتما چند ميليارد هم مي خواهد که تزئين شود، چون نمي شود در همچين آپارتماني زيلو پهن کرد که. اينها مال چه کسي است؟ آيا براي کساني است که قبل از انقلاب دزدي کردند يا کساني که بعد از انقلاب چپاول کردند و به اين ثروت هاي کلان يا به قول آقاي خامنه اي بادآورده رسيدند. اينها بايد معلوم شود. خب اين هم نتيجه 26 سال حکومت کساني است که شعار عدالت، انصاف، مروت، مبارزه با فساد، فحشا، دزدي، چپاول مي دادند و من فکر نمي کنم اين ثروت هاي کلان از راه مشروع بتواند جمع شود و افراد بتوانند از راه مشروع به اين ثروت ها دست پيدا کنند.

  نظر بدهید:  


ناموسی که در امارات بر باد می رود ,وبلاگ آرش سيگارچی، سردبير روزنامه گيلان امروز

19 بهمن 1383 http://www.sigarchi.com/blog/default.asp?id=100126
به هیچ وجه موضوع پلیس مطرح نیست در اینجا باندهای گسترده ای فعالند که به " ارتباط فرانسوی " مشهور است و همینها باعث شده است تا آنها بتوانند از پرواز من که قرار بود از دبی به فجیره و سپس به آمستردام و جیبوتی صورت گیرد ، جلوگیری کنند . بن یحیی همچنین گفت که پس از انتشار گزارش سینا و بازتاب های بین المللی آن در ایران و امارات ، سخت گیری درورود ایرانی ها به کافی شاپ های فجیره بیشتر شده و نرخ خرید و فروش دختران نیز افزایش یافته است .... کوروش کبیر وقتی بر جهان همی مسلط گردید بانگ برآورد « منم کوروش ، پادشاه جهان . برده داری را بر انداختم و انسان را آزاد گردانیدم ...» بانگ این صدا هنوز در گوش تاریخ است و افسوس که کسی نمی شنود. علی را همه ی ما ایرانی ها می شناسیم. ابر مرد تاریخ اسلام که دلاوری ها کرد ، اسوه ی مردانگی است و حتی دیده ایم اگر کسی مسلمانی را برخود نپذیرد علی را با جان دل می پپذیرد. می گویند جمعه باید می رفتیم و به دلیل هتک حرمت آمریکایی ها به حرم علی و فرزندش حسین در عراق راهپیمایی می کردیم. این روز را که همزمان با ولادت امام یازدهم شیعیان بود ، عزای عمومی اعلام کردند و از سویی خواستار برپایی روضه شدند. دیگر همه می دانند آنچه در عراق می گذرد چیست. مجید خویی ، فرزند آیت الله خویی وقتی پس از فتح عراق به دست آمریکا و انگلیس از لندن به بغداد رفت هنوز خوب آنچه که تفکر می کرد را به زبان نیاورده بود که کشته شد. آیت الله محمد باقر حکیم نیز بعد از 23 سال که بر سر سفره ایرانی های هم لباسش نشست هنوز به مرز خسروی نرسیده بود که بانگ بر آورد آینده ی عراق جمهوری اسلامی خواهد بود اما نه آنچیزی که ایران تجربه می کند. هنوز خاک سفر از قبا پاک نکرده بود که حکیم هم با انفجار بمب چهارصد کیلویی در مقابل همین حرم امام علی به آسمانها رفت. در همین داخل اول در بوق کرنا کردند که گزارش آژانس هسته ای دروغ است و ما اصلا تسلیحات اتمی نداریم تا اینکه در کارخانه «صنام» وابسته به سپاه ، تجهیزات اتمی کشف شد. آن وقت فیتیله خبر را کشیده اند پایین و در خلوت خدا خدا می کنند که هیچ پیش نیاید . پس دیگر می توان فهمید چه خبر است در این دیار . تعجب نکنید اگر بگویم من با دانستن همه اینها به راهپیمایی روز جمعه رفتم. بله من رفتم و البته در مسیر عکس همه ی آنها که مثل رهبرشان چفیه به گردن بسته بودند و گاهی بوی گلاب می دادند. رفتم بر عکس آنها تا یادشان بیاورم که آن سو دور تر از آبهای خلیج همیشگی فارس دارند تحقیر مان می کنند . کمی آن سو تر از بندر عباس ، در دبی روزی نیست که دخترکانی از ایران مان را به حراج نگذارند . حراج دختران ايرانی در فجيره انجام شد / شرق درست همانجا که تا چند سال پیش آرزوی آبادانی ایران ما را داشتند برادران و خواهران مان را به قیمتی کمتر از چند صد دلار خرید و فروش می کنند .و آنها که چند روزی از حضور شان در این شبه جزیره می گذرد به دلیل فرسودگی به چند دلار ، بله چند دلار به ثمن بخس فروخته می شوند. همین طور که برعکس این راهپیمایان می روم گریه ام می گیرد . من به شخصه به روابط آزاد همه ی آدم ها احترام می گذارم اما باور کنید دارند به زور فرزندان این خاک را پرپر می کنند . هر هفته ای که می گذرد بعد از پیاده شدن همه مسافران تابوت هایی سیاه از در عقب هواپیما خالی می شود. جسدهایی نحیف و رنجیده که دیگر پس از این رسوایی کسی به استقبال شان نیامده است . گزارشی از دوبی / تن فروشی هموطنان دردناک است دیگر دغدغه تنگ بزرگ و کوچک و ابو موسی نیست . دیگر دعوا بر سر خلیج فارس یا عربی نیست . آنها بازی را به فاز دیگری برده اند. شخصیت ملی ارانیها را به مسخره گفته اند و در غیاب دلسوزان وطن دارند خرد مان می کنند . من در این راهپیمایی رفتم تا فریاد بزنم شما یی که دم از غیرت می زنید ، دم از اسلام می زنید ، دم از دفاع از ارزش های می زنید ، شمایی که به خاطر فیلم مارمولک که هدفی جز ارج نهادن به جامعه روحانیت هدفی نداشت ، سینه چاک داده اید و شما که به خاطر دو تار موی یک دختر 14 ساله برافروخته می شوی چشمت را باز کن. گوشت صدای زجه های دخترکان هموطن را می شنود که در دست مردان اجنبی همه چیزش را می بازد ؟! گسترش فاجعه بار فحشا و قاچاق دختران و زنان بی پناه در ایران شما برای راهپیمایی محکومیت حمله آمریکا به عتبات عالیا آمده بودید اما من به این اعتراض می کردم که چرا در هر پرواز به دبی ، دخترانی از سرزمین ایران به حراج خانه ی همانها می روند که تو بلای آنها را بر سر می زنی . نکند تو هم مثل آن خریداران و مشتری های همیشه پر و پا قرص در دبی ، معتقدی زن ضعیفه است . زن باید مصرف شود. زن باید بدهد تا جانش در بیاید . زن .... . نه ، تو که میدانی همیشه حساب زن ایرانی از همه جدا بوده است . بازداشت 24 ساعته منبع خبری سینا در بحث قاچاق دختران ایرانی در فجیره رفتم تا به همه ی آنها که سیاهی مهر داغ بر پیشانی شان گذاشته اند بگویم که شما هیچ نیستید بلکه مترسکانی هستید که فقط کاشته می شوید و گرنه صدایتان در نمی آید. تا به شما نگویند به خیابان نمی آیید و اگر هم بیایید گوش و چشم تان به دور تا بسته است. آری . اگر علی اکنون اینجا بود پیش از آنکه به خاطر شلیک دو گلوله بر خانه جسمش برآشوبد با شمشیری آخته از آنچه بر مردمان همکیش اش می رفت بر می آشفت . خودکشی يک پناهجوی زن ايرانی در استکهلم

  نظر بدهید:  


سیاست امریکا در ایران: سه یا چهار راه کار؟ این سناریوها کدامهایند و کدامیک امکان به اجرا در ﺁمدن را دارند ؟ :



19 بهمن 1383 http://home.swipnet.se/%7Ew-19713/matn1-612.htm
نماینده لوموند در واشنگتن ، گزارشی را در این روزنامه ( 28 ﮋانویه 2005 ) انتشار داده است. نکات اساسی ﺁن عبارتند از : ◄ برای این پرسش که امریکا ، در ماههای ﺁینده ، در جلوگیری از تولید سلاح اتمی توسط ایران کدام استراتژی را در پیش خواهد گرفت، سه پاسخ اندیشیده شده اند. نخست بدانیم که در واشنگتن ، در این باره که ایران مصمم به ساختن سلاح اتمی ، در اولین فرصت است و این امر غیر قابل قبول است، اتفاق نظر وجود دارد. اما در باره استراتژی که باید اتخاذ کرد، اختلاف نظر وجود دارد : * دانیل بنجامین ، عضو شورای امنیت ملی در ریاست جمهوری کلینتون که اینک در مرکز مطالعات استراتژیک بین المللی است، می گوید : حکومت امریکا هم اکنون در عراق به اندازه کافی با مشکلها روبرو است . بنا بر این، بهترین سیاست اینست که از کوششهای اروپا حمایت کند ولو در مؤثر بودن ﺁن تردید داشته باشد. تهدید به مداخله نظامی بد نیست . زیرا اروپائیها را ناگزیر می کند بیش از پیش قاطعیت به خرج بدهند و به تهران نیز حالی می کند که دارد بازی خطرناکی می کند. اما اگر تا پایان سال جاری ماجرا فیصل نپذیرفت، برخورد ناگزیر می شود و امریکا می باید کار را در دست بگیرد. * دانیل پلتکا ، معاون مؤسسه اینترپرایز ( متعلق به محافظه کاران جدید ) می گوید : حکومت بوش تنها چند ماهی است که بر خطر ﺁگاهی یافته است. امروز می داند که دست به عملی نزدن، گزینش درخوری نیست و می کوشد استراتژی بجوید. بوش گفته بود : مجهز شدن ایران به سلاح اتمی غیر قابل قبول است. شمار بزرگی از کارشناسان، چه موافق و خواه مخالف حکومت بوش ، براین نظرند که برخوردار شدن ایران از سلاح اتمی بسیار خطرناک است. کنت پولاک ، مسئول خلیج فارس در شورای امنیت ملی در حکومت کلینتون و متخصص سابق سیا در امور ایران که امروز در مؤسسه بروکینس محقق است، بر این باور نیست که مجهز شدن ایران به سلاح اتمی، درجا، این رﮋیم را عاقل می کند . بنظر او، ﺁنها که در امریکا و بیشتر در اروپا میگویند بگذار ایران سلاح اتمی بسازد تا خردمند بگردد، بر خطا هستند. در این 8 ساله، این بخاطر محاصره اقتصادی و تهدید به حمله نظامی است که رﮋیم ایران ، رویه معتدل در پیش گرفته است. اگر به سلاح اتمی مجهز شود، گمان خواهد برد دیگر نباید از چیزی بترسد. انقلاب اسلامی : این استدلال بی پایه است چرا که وقتی ابر قدرتی چون امپراطوری روسیه را هزینه های نظامی از پا در ﺁورد، کشوری چون ایران ، زیر فشار هزینه نظامی و محاصره اقتصادی و فقر و خشونت در درون، بسیار زود از پا در خواهد ﺁمد. ◄ حکومت امریکا سه راه کار در پیش رو دارد : * راه کار اول یک گفتگو و معامله کلی با ایران است : ایران برنامه تولید سلاح اتمی را رها می کند و از حمایت از تروریسم چشم می پوشد . در عوض، امریکا به مجازاتها پایان می بخشد و با ورود ایران به سازمان تجارت جهانی موافقت می کند و امنیت ایران تضمین می شود. این راه کار اقبال کمی برای پذیرفته شدن دارد. بنجامین توضیح می دهد که مدت 20 سال است که این راه کار را به ایران پیشنهاد می کنیم و ایران رد می کند. در برابر کمیسیون امور خارجه سنا، کندولزا رایس، وزیر خارجه جدید امریکا، اظهار کرده است که اختلاف با ایران به اختلاف بر سر برنامه تولید سلاح اتمی محدود نمی شود . با دولتی که فکر می کند اسرائیل می باید از میان برود و از حزب الله حمایت و سازمانهای تروریست حمایت می کند و مصمم است جریان صلح خاورمیانه را متوقف کند، مشکل می تواند زمینه توافقی جست . انقلاب اسلامی : بدین قرار، اطلاعاتی که طی دو دهه ، این نشریه در اختیار خوانندگان قرار داده است، صحت داشته اند. اما چرا رﮋیم ملاتاریا به معامله کلی تن نداده است و معامله بر سر این و ﺁن مسئله را ترجیح داده است؟ زیرا بدون بحران نمی تواند ادامه حیات بدهد زیرا ... * راه کار دوم که امروز رسماً در پیش گرفته شده است ، دیپلماسی است. یعنی سیاست هویج و چماق . کنت پولاک ( از محافظه کاران جدید ) این دیپلماسی را توضیح می دهد : ایرانیان نسبت به فشارهای اقتصادی حساسیت دارند . اروپائیها و امریکائیها باید نشان بدهند که می توانند با یکدیگر کار کنند. اگر بتوانند با یکدیگر کار کنند، تهران تمکین خواهد کرد. می باید تصمیم اروپائیان معتبر باشد و ایرانیان اعتبار ﺁن را بیازمایند و تصدیق کنند . و می باید حکومت امریکا نیز ﺁماده دادن امتیازها باشد. هر یک از دو طرف، قسمتی از راه را باید طی کنند. تکنیک خیر و شر می تواند کار ساز باشد . در ماههای ﺁینده مسئله ای پیش رو نیست اما پس از ﺁن، زمان ﺁن خواهد شد که باید وارد عمل شد . بگاه ورود در عمل، ما خود را در برابر تصمیم های مشکل خواهیم یافت. * دیگ چنی پیش بینی کرده است که اگر گفتگوها شکست بخورند ، امریکا از شورای امنیت خواهد خواست وارد عمل شود. وضعیتی نظیر وضعیت اوائل 2003 ، در مورد عراق، پیش خواهد ﺁمد. اگر دیپلماسی شکست بخورد، بر اثر فقدان اجماع در سازمان ملل و یا بخاطر امتناع ایران از تمکین، برای امریکا جز راه کار سوم برجا نمی ماند : تهدید به مداخله نظامی . * جون پیک، رئیس سازمان امنیت همه جانبه می گوید: بسیارند کسانی که یا در حکومت امریکا صاحب مقام هستند و یا در بیرون حکومتند و جملگی بر این باورند که بهرحال راه کار دیپلماسی بجائی نخواهد رسید. و ﮋوزف بیدن ، رئیس دموکراتها در کمیسیون امورخارجه امریکا : هفته پیش اظهار کرد : شاید هیچ روشی که بتواند ایران را قانع کند که از تولید سلاح اتمی منصرف شود، وجود ندارد. امریکا وسایل ﺁن را دارد که بمدت چند هفته، ایران را بمباران کند. اما بهای سیاسی و پی ﺁمدهایش از لحاظ تروریسم، بخصوص در عراق، بسیار عظیم هستند. بعلاوه، اثر بخشی بمبارانها نیز قابل تضمین نیست . کنت پولاک می گوید : ما از وسعت برنامه اتمی ایران ﺁگاه نیستیم در سال 2002، ازکشف شدن دو مرکز اتمی اراک و نطنز، شگفت زده شدیم. تأسیسات در نقاط مختلف و اغلب زیر زمین کارگذاشته شده اند و حفاظ دارند . برخی مراکز در نقاط پرجمعیت ایجاد شده اند و بمباران ﺁنها موجب تلفات سنگین می شود . * در پی چراغ سبزی که دیگ چنی به اسرائیل داد ، شائول مفاظ ، وزیر دفاع اسرائیل ، در 25 ﮋانویه، اخطار کرد : ایران به نقطه غیر قابل بازگشت ، یعنی به غنی کردن اورانیوم، سخت نزدیک شده است. برنامه اتمی ایران در اولین فرصت باید متوقف کردند . انقلاب اسلامی : راه کاری که از پیش از گروگانگیری تا امروز، بطور مرتب به عمل درﺁمده و افتضاحهای اکتبر سورپرایز و ایران گیت را ببار ﺁورده ، از قلم افتاده است : ◄ ایجاد بحران - که در مواردی به محاصره اقتصادی و جنگ سربازکرده است - و معامله بر سر این یا ﺁن مورد : * سخنگویان رﮋیم ، چندین نوبت، شکوه کردند که در مورد افغانستان ، بیشترین همکاری را با امریکا کرده اند اما ما به ازائی دریافت نکرده اند. همین سخن را در باره عراق گفته اند . حمایت خامنه ای (در دیدار با کرزای ) از دولت افغانستان و حمایت خرازی ( در 28 ﮋانویه ) از انتخابات عراق - در همان حال که اتحادیه عرب مشروعیت ﺁن را مورد سئوال قرار می داد و نگرانی ملک عبدالله از توافق امریکا و ایران بر سر عراق، - و اطلاعاتی که در شماره پیش از نظر خوانندگان گذشت و در قسمتهای دیگر این فصل و در فصلهای دیگر از نظر خوانندگان می گذرانیم - گویای وقوع معامله بر سر عراق هستند. همین معامله را بر سر ادامه جنگ با عراق کرده بودند که موجب ادامه ﺁن بمدت 8 سال شد. اما مهمترین معامله ، بر سر استقرار ایران گیتی ها بر قدرت یا تصرف دولت انجام گرفت. از جمله به یاد می ﺁورد که داوید کمیچی ، مدیر کل وزارت خارجه وقتی اسرائیل به مک فارلین ، مشاور امنیتی ریگان مراجعه کرد و پیغام ایران گیتی ها، هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و... را به او رساند : اگر امریکا تصرف دولت از سوی ما را بپذیرد، ما حاضریم حتی خمینی را هم بکشیم. پیش از ﺁن ( بنا بر اسناد مربوط به ایران گیت ) کروبی فهرستی از 1000 میانه رو در اختیار امریکا گذاشته بود که در صورت حمایت امریکا از موضع میانه روها، می توانند دولت را از دست رادیکالها بدرﺁورند و ... و این روزها نیز صحبت از استقرار دموکراسی باب طبع امریکا ، به دست هاشمی رفسنجانی ، در ایران ، است. * همراه با معامله ، قولهای تهدید ﺁمیز و تشدید کننده بحران ، از دو سو، ابراز می شوند : الف - از سوی رﮋیم مافیاهای نظامی - مالی : - در 11 بهمن، جعفري، " فرمانده " نیروی زمینی سپاه" گفته است : امروزه ايران علاوه بر توانمنديهاي داخلي از ظرفيتهاي بالاي بازدارندگي در خارج از كشور هم بهره‌مند است كه در صورت لزوم از آنها استفاده خواهد كرد. - ذوالقدر ، " قائم مقام سپاه " و عضو چند وظیفه ای سازمان ترور ، در 7 بهمن، گفته است : آمريكا به هيچ وجه قادر نيست به جمهوري قدرتمند ايران اسلامي حمله كند،هزينه حمله به ايران چيزي نيست كه دنيا بتواند آن را تحمل كند و حمله به ايران در چارچوب مرزهاي ايران محصور نمي‌شود. - در 9 بهمن، ذوالقدر گفته است : وجود بيش از 10 ميليون نيروي سازمان‌يافته و آموزش‌ديده و شهادت‌طلب كه در سراسر كشور كه جهاد با متجاوزان را براي خود فوز عظيم مي‌دانند، ايران را به كابوسي وحشتناك براي آمريكا بدل كرده است. و... ب - از سوی مقامات حکومت بوش : - دعوت دیگ چنی از اسرائیل به حمله به ایران در 20 ﮋانویه. - در 25 ﮋانویه 2005، خبرگزاري فرانسه از واشنگتن، گزارش کرده است : برخي مسؤولان وزارت دفاع آمريكا كه خواستند نامشان فاش نشود روز گذشته گفتند از دو سال پيش، ماموريت‌هاي اطلاعاتي تحت سرپرستي واحدي ويژه در پنتاگون كار خود را در خارج از كشور آغاز كرده است . - در 23 ﮋانویه، خبرگزاری فرانسه این دو قول را گزارش کرده است : جان پيك، مسؤول سازمان امنيت جهانى آمريكا با متهم‌‏كردن ايران به برخوردارى از تأسيسات موشكي، شيميايي، ميكروبى و هسته اي، اظهار داشت‌‏: جنگ بر ضد اين تأسيسات، مي‌‏تواند در عرض چند ماه صورت گيرد نه چند سال. و ژوزف كربنكوين، كارشناس تسليحاتى آمريكا، اشتياق بوش و شوراى جنگ محافظه‌‏كار وى را براى مقابله با ايران بعيد ندانست. - سایت روشنگری قول ديويد ادواردز را ﺁورده است : عليرغم فاجعه تکان دهنده ای که عراق گرفتار ﺁن گشته است ، بی بی سی و ديگر رسانه ها دارند افکار عمومی را برای يک جنگ ديگر آماده می کنند. اگر بتوان مردم را متقاعد کرد که اين " تهديد" آخر واقعی است ، سياست مداران دوباره می توانند بمب های شان را بر سر مردم ایران رها کنند، بی اين که بابت اين کار مجازات شوند . ◄ هدفی که امریکا تعقیب می کند، جانشین کردن دینامیک انقلاب با دینامیک وابستگی یا ایجاد دولت وابسته به خود ( خارجی شدن و تحت سلطه نظام مسلط بودن را کافی نمی داند ) است : * بنا بر گزارش خبرگزاری فارس در 23 ﮋانویه 2005 ، جنيفر جي لوانشتين، استاد ارشد ارتباطات دانشگاه ويسكونسين آمريكا، گفته است : امریکا خواستار يك دولت ضعيف و غير دموكراتيك در ايران است تا بتواند آن را كنترل كند. وجود دولت ضعيف در ايران، از نظر اقتصادي و سياسي به آمريكا در منطقه كمك مي‌كند . انقلاب اسلامی : بدیهی است این خبرگزاری - که متعلق به مافیاهای نظامی - مالی است - گفتگوی خبرنگار خود را با این استاد نقل کرده است که خواننده ایرانی گمان برد دولت مافیاها قوی است و امریکا می خواهد ﺁن را با دولت ضعیف و مطیع جانشین کند. حال ﺁنکه واقعیت اینست که از زمان استقرار استبداد ملاتاریا تا امروز، یک عمل خلاف " منافع امریکا " از این رﮋیم سر نزده است و هیچ رﮋیمی این سان در خدمت منافع امریکا نبوده است. با وجود این، بدان خاطر که کمتر از رﮋیم شاه تحول پذیر است ، در صورت جنبش همگانی مردم و استقرار یک دولت مردم سالار، ایران و منطقه می توانند استقلال و ﺁزادی و بنا بر این ، رشد بجویند و حقوق ملی خویش را که امریکا ﺁنها را " منافع ملی " خود می خواند، خود تصدی کنند. ◄ كوندوليزا رايس، در 30 ﮋانویه ، در مصاحبه با ان بی سی ، گفته است : اقدام نظامي، به‌‏عنوان گزينه‌‏اي براي حصول اطمينان از اينكه اين كشور به تعهدات بين‌‏المللي خود طبق پيمان منع گسترش تسليحات هسته‌‏اي عمل مي‌‏كند؛ باقي مي‌‏ماند. ◄ در 2 فوریه، بوش در سخنرانی خویش در کنگره امریکا، در باره ایران گفت : رﮋیم ایران حامی اصل تروریسم بین المللی است و برﺁنست که به سلاح اتمی دست یابد و در همان حال، مردم ایران را که خواستار ﺁزادی هستند، سرکوب می کند. ما در حال همکاری با متحدان اروپائی خود هستیم تا به این دولت حالی کنیم باید از برنامه غنی سازی اورانیوم و و هرگونه باز فرﺁوری پلوتونیوم بالمره منصرف شود. من امشب به مردم ایران می گویم : تا زمانی که برای ﺁزادی خود تلاش می کنید، امریکا در کنار شما خواهد ایستاد .

  نظر بدهید:  


گفت و گویی با داریوش همایون/معامله پنهان پشت پرده رفراندم ؟!.. و اما /عرفان قانعی فرد

18 بهمن 1383 Cyrusnews.com
نکته اول : این چند روز ؛ بر آن شدم تا علاوه بر ادامه مصاحبه با صاحب نظران خارجی و ترجمه آنها به فارسی، دوباره به چند مصاحبه و گفتگو با بعضی شخصیت های جریانهای متفاوت سیاسی معاصر هم بپردازم ، که دوستان عزیز هم پیشنهاد دادند که این بار به بررسی خانواده پهلوی ، سلطنت طلبان ؛ و مشروطه خواهان پادشاهی بپردازم. هرچند که به کمک دوستان ارجمند ، امروز هم با آقای داریوش همایون در سویس ، این گفت و گو در ادامه آن گفتارها ، صورت گرفت ؛ که البته بنا به اشتباه در محاسبه اختلاف ساعت ، در دیر هنگام شب ، این گفتگو انجام شد و او با محبت از این زنگ نابهنگام ؛ عتاب نکرد ....اما بالاخره به قول دوستان کشوراسترالیا ، سرزمین آخرت است و انتهای جهان !... آخرالامر، به گمانم نیازی به معرفی شخص مصاحبه شونده نباشد ؛ ولی به هر روی : داريوش همايون پيش از انقلاب در ايران روزنامه نگار و قائم مقام دبيرکل حزب رستاخيز و همچنين وزير اطلاعات و جهانگردی بوده و از تشکيل دهندگان حزب مشروطه ايران است که در سال 1992 فعاليت خود را آغاز کرد. ... و امروزه او را از فعالان مشروطه خواهی در عرصه سیاسی خارج از کشور می دانیم ؛ که از طرح رفراندم با امضا و مصاحبه های پی در پی ، حمایت و پشتبانی کردند . هر چند که من با اندیشه آقای همایون در سال 1381 ، در یوتوبوری سوید ، بنا به مصاحبت با آقای « فرهنگ » در مرکز فرهنگی ایرانیان شهر گوتنبرگ ، آشنا شدم ؛ اما به تازگی هم کتابی هم در ایران توسط موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران روانه بازار كتاب شده که تحت نام « وزير خاكستري , بازشناسي نقش داريوش همايون در حاكميت پهلوي دوم» است و نویسنده آن هم « صفاء الدين تبرائيان » می باشد.که آن کتاب در هفده فصل - با دو هزار نسخه و 810 صفحه - منتشر شده است و داريوش همايون را يكي از سرشناس‌‏ترين تئوريسين‌‏هاي عصر زمامداري محمدرضا پهلوي نامیده كه حيات اجتماعي و سياسي پر فراز و فرودي را پشت سر نهاده است . و درباره زندگی او ، خبرگزاری ایلنا چنین آورده است : « همكاري با شبه نظاميان انجمن, همياري باپان ايرانيست‌‏ها, همگامي با گروه ناسيوناليست‌‏هاي انقلاب ايران, عضويت در حزب سومكا, دبيري سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات, بنيان‌‏گذاري روزنامه آيندگان, قائم مقام حزب رستاخيز , وزير اطلاعات و جهانگردي و سخنگوي دولت آموزگار بخشي از فعاليت‌‏هاي او به شمار مي‌‏آيند».( قانعی فرد) ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ 1. به گمانم که دو و ماه و اندی است که از موضوع مطرح " رفراندم " می گذرد ، طرحی که از زمان بیرون آمدنش تا امروز چه بسیار حساسیت ها و برخوردها را که در میان جامعه ایرانیان بر انگیخت ؛ طرحی که شاید پر اغراق نیست اگر بگوییم که در میان هیاهو ، گاه موجب تسویه حساب ها و اظهار نظرهای فراوان نیز شد ، اما در میان قافله منتقدان و موافقان و مخالفان ؛ جامعه ایران به زیستن روزمره اش ادامه داد ، زندگی نسل جوان جاری بود و هست و این طرح هم اندک اندک و دامن کشان ، تعداد امضاها را به مرز 35000 نفر کشانید و با ذره ای اغراق در محاسبه می توان گفت که " یک دو هزارم " جامعه ایرانی ، به این طرح « آری» گفت ؛ در حالی که از نگاه بی طرفان ، یک موافق دربین 2000 نفر از داخل یک جامعه ، نه رقمی قابل قبول است و نه نشان از مبحثی اقبال یافته در میان جامعه ایرانی دارد. هرچند می پذیریم که ایران آماده ورود به عرصه دمکراسی است ، اما تا خواستی بنیادی نشود و مطالبه ای بر اساس دمکراسی خواهی ، با اجماع لازم و استفاده از شیوه های معقول و مسالمت آمیز ، نباشد چه بسا که نهادی مدنی پدید نیاید تا این مساله خواست عمومی شودو با تزریق کمی اختناق ، فرد محوری و بی برنامگی ، هم موجب تفرقه احتمالی شود و هم ایجاد سرخوردگی دوباره برای مردمی که از عمق شکافهای تفکری در عذابند..... در حالی این تفکر نو به میان مردم ایران روانه شد که چه بسیار از روشنفکران و نخبگان که خواهان برقراری مردم سالاری اند ، آن اندیشه را پذیرفتند و در حد وسع به حمایتش پرداختند تا بلکه این امر موجب آگاهی عمومی شود ، اما باید واقعیتی را پذیرفت که انهم توجه نکردن دقیق به تحولات داخل جامعه درونی است که هنوز برای آموختن الفبای دمکراسی و رشد توان و ظرفیت و امکان موجود برای رشد شعور شناختی ، توسعه و آگاهی و محرومیت زدایی فکری و خلا بینش ، گام موثر بر نداشته شده است و بهادادن و اهمیت قایل شدن به اخذ دمکراسی برای جامعه ، بدون مبارزه ای روشن و شفاف و نقد پذیر ، ممکن نیست و همان تجربه های تلخ گذشته و ناکامی های یاس آور ، گویا هنوز مشت می زند بر در !... گاه انقلابی گری و چپ نمایی ، با نگرانی حفظ منافع جناحی و گروهی و طبقاتی و محافظه کاری سیاسی ، موجب رهایی مردم می شود تا متولی به وجود آید و دمکراسی در پای منافع قربانی شود و این نه رسم جوانمردی در برابر جامعه ای صبور و شریف و زود باور است ، که دامن کشان می رود تا راه خشونت و حذف و استبداد را به هر شکل ، مسدود کند و عمر استبداد را به آخر برساند و تلاش های ائذایی کارشکنان توطئه باور و قدرت محور هم فقط ادامه همان راه خشونت و استبداد است . و امروز چه بسیار افرادی عیان شدند از پس سالها خموشی که نه چشم اندازی روشن از برنامه تفکری و عقیدتی و آرمانی دارند و نه برای پدید آمدن کنشی ملی و گسترده مطلوب ترین راه را پیشنهاد می کند و نه پیش شرط تغییر ، که همانا پرهیز از خشونت و سانسور است ، را می پذیرد و به کوتاه ترین راه پناه می برد تا از ستونی به ستون نزدیک تر فرج یابد!.... و در این قیاس ، آن دسته از اپوزیسیون خشونت طلب و غیر منطقی و غیر دمکراتیک ، دمکراسی را در پای عقیده و ائیدئولوژی کهنه و بیات شده قربانی می کنند.... حکومت ایران هم در برابر این طرح پیشنهادی ، تا حدی می توان گفت که به سکوت عبور کرد و به دغدغه های سیاست و اوضاع خویش پرداخت. صفت مناسب برای موافقان طرح را می توان بنا بر آنچه که منتشر کردند ، به سه گروه تقسیم کرد : هوادار چشم بسته ، شیفته ای آگاه و علاقمندی پر اضطراب . که گروه اول ، را در زبان عامیانه معمولا ، موج سواران نامند که در هر حرکت اجتماعی و سیاسی ، به شرط موافق بودن در سمت و سوی خویشتن خویش و یا آرمان و اندیشه ذهنی و گاه حزبی ، و یا منفعتی لبیک گویان از حرکتی دفاع می کنند و لباس طواف به گرد آن معبود نو یافته می پوشند و گاه در برآمدن نوای مخالف ، از موج روبرو بر می خیزند و ردای عاشقی یک شبه را بر می درند و خود به نفرت ، نام از آن محبوب می برند ، و البته در فضای سیاسی ایران معاصر این تذبذب و لرزش را بارها بنا به روایت ها و نوشته ها ، بسیار دیده ایم و جالب اینکه چنین افرادی دیگر گرد بام و در آن اندیشه بی ثمر می گردند و آن را به نسیان می سپارند و ره نو می زنند.... و گروه دوم ، شیفته گانی آگاه و هوشیارند که بنا به مطالعه و بینش درست و درک بنا به اعتقاد و اندیشه و تصمیم می گیرد و اندیشه را محترم می داند و راسخ بر آن انتخاب و اندیشه باقی می ماند و همچنان پیگیر هدفش و انتخابش را درست می داند و فعالیتش را ادامه می دهد و نقدها را در عین مدارا و آزادی ، می شنود و در جهت حل آن و تکامل و رشد هدفش اقدام می کند ؛ اما گروه سوم شیفتگانی آزموده و تجربه دارند که بر اساس اندیشه و شناخت ها ، انتخاب را بر می گزینند اما در دغدغه ای وافر غوطه ورند که مبادا از گزندها به دور نباشند و اضطراب آنها در احتمالات و چند و چون انجام کارند که از چه روی می توان بستر درست را فراهم کرد ؟ از داریوش همایون می پرسم درباره این ضمانت اجرایی و شدنی بودن امر رفراندم ، که امروزه دربین چه بسیار افرادی بدان تعلق خاطر یافته اند و چه بسیار افرادی که دغدغه های اصلی شان ؛ همین است و راه چاره درست و انتظاری واقعی از رفراندم می جویند و پرهیز از حباب خیال ودل به موج کف آلود بستن را دارند . داریوش همایون : چندین مطلب دارم و نوشته هایی که در این باره آورده ام..... این طرح با عث تفاهم های زیادی شده ....مثل این است که بگوییم در ایران ، فرض کنیم که یک ماه آینده همه پرسی می شود و مجلس موسسان انتخاب شود و هر چند این یک نقش کار است برای بعد از جمهوری اسلامی و یا در واپسین جمهوری اسلامی...در واقع چاره ای است برای یک کشور در شرایطی که اوضاع مساعد شود تا مردم نظرشان را بدهند و طبعا راه حلی است برای آن موقع ......و تا رسیدن به آن موقع باید به مبارزه خود ادامه داد و باید مبارزه کرد و در واقع با اعلام این طرح ، چیزی عوض نشده است .... قبل از اعلام فراخوان ؛ ما یک وظایفی داشتیم به عنوان نیروهای مخالف حکومت و امروز هم همان وظایف را داریم ، منتها سه چیز فرق کرده است : اول اینکه توافق کردیم که آینده ایران بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر تنظیم شود و هر نظام سیاسی که باید بیاید ، این اصل و این کار باید از طریق مجلس موسسان همه پرسی شود و این زفزاندم مزاحم هیچ چیزی نیست و هیچ چارهای و داده ای را تغییر نمی دهد .... در موقعیت ما و در موقعیت جمهوری اسلامی ، فقط ابهامات را در موقع آینده کمتر می کند و فقط زمینه ای برای همکاری برای امروز نیروهایی می شود که در گذشته موافق نبودند بر سر هیچ موضوعی توافق کنند و تعجب می کنم که چرا اینقدر راجع به این موضوع بد فهمی صورت گرفته است ...... 2. حال در این موسم عسرت و وانفسای روزگار ، که سرکوب و فشار مرز نشناخته می رود راهش را ، گروهی از نسل جوان بر این اندیشه بر خاستند که حکومت ، مقوله ای است انسانی و بشری و بر مبنای دمکراتیک و برخاسته از رای مردم و قدرت دراعمال قدرت و حاکمیت ، بدون دمکراسی و شیوه دمکراتیک خور توصیف گر استبداد است . اما در کنار این اندیشه جوانان ، گروهی از زور باوران چماق مدار که نه احترامی برای گفتگو و به نظر مخالف و افکار دیگران قائلند و هنوز قضاوت بر اساس نام و نشان است و لباس ....تنها حاکمیت اندیشه و مرام و فکر خود را رواج می دهند و همراه جستن در پشت پرده برای حذف رقیبان و هیج ابایی هم از اعمال زور و چماق ندارند..... هر چند که به یاد جمله اکبر گنجی ، رونامه نگار زندانی ، می افتم که دمکرات و دمکراسی خواه فردی است که اهداف و آرمانها را به شیوه عقلایی و استدلال و منطق می جوید و بیرون بودن از این فرایند ، مردود است . بیهوده شعارگویان دمکراسی که در پشت نام و نشان دمکراسی و مسالمت پنهان می شوند و شیوه انقلاب و خشونت را هنوز در پس ذهن خود می جویند فراموش کرده اند که در یک انتخابات آزاد ، انتخاب کننده و انتخاب شوند نیز آزادند و حکومت بر اساس انتخاباتی مبتنی بر رای مستقیم مردم تغییر می کند و با آزادی بیان و عقیده و رای صورت می گیرد. اما عملکردها در بین بعضی چپ نمایان ، چنین می نمایاند که از قواعد فرهنگ دمکراتیک هنوز الفبا را نیز نیاموخته اند و هنوز تنها حربه آنها همان خشونت است و حذف دیگری....اما در رقابت سالم و انتخابات درست ، با رعایت آزادی سیاسی ، رقابت و حضور تمام عیار گروه ها و احزاب موجب نشاط جامعه می شود ، اما به ان شرط که بنا به تغییرات جامعه امروز ما ، هر شرکت کننده ای ، کالا و متاعی درخور عرضه داشته باشد و بر آزادی و حضور تنوع حاکمیت باور داشته باشد ، وگرنه بی کالا و متاع نو ، " زبون باشد هر چند که بستیزد ! " و خود مخالفان آزادی اند که اجازه تنوع و تغییر را به خویشتن نمی دهند و همچنان در مداری بسته و محوری لاینفک مانده اند ! حال گروهی را در این چند روز دیدم و خواندم پیامشان که خواهان حذف مشروطه خواهان و یا جمهوری خواهان و یا سلطنت طلبان و... بودند ، اما برای هر نظاره گری این پرسش پدید می آید که در کدام انتخابات آزاد و دمکراتیک ، نسخه حذف یکی تجویز می شود ، و به شعور و شناخت مردم ، داوری مصادره به مطلوب می شود ، و برای تطهیر خویشتن به حذف روی می اورند...پس باید به انتظار نشست که بتوان دید جامعه خود ثمر فروشان و عرضه کنندگان متاع ، چه نو آوری و ره آوردی نو برای مردم دارند ، اگر از انبار کالا می آورند ، باید نظاره گر پیروزی تولیدکننده مستقیم نو کالا فروش بنشینند ، اما حذف از عرصه سیاسی در ادعای یک انتخابات دمکراتیک ، باز گردان همان تفکر کهنه پر خطر است که به خشونت روی می آورند و مقاومت در برابر فرایند دمکراسی ، فعال کردن همان جنبش فاشیستی و ترور است و شلیک کردن به سوی آزادی و دمکراسی.... در حالی که همه به این نکته مدعی اند که در انتخابات آزاد ، عرصه مبارزه بسیار متنوع و متکثر است و هر گروهی حضور دارد که خواهان و مدافع صادق و پر باور و عملگرای دمکراسی است . و گرنه برای نسل جوان ایران ، خط و نشان تعیین کردن و به زور چمااق و زور و تبلیغ تریبون ، نمی توان به انتخاب آنان تلقین کرد ؛ حال در برابر پرسش من در این زمینه ، داریوش همایون چنین می گوید : داریوش همایون : بله !..برای اینکه یک مطلب پیش پا افتاده ای را نسنجیده اند...وقتی ما می گوییم همه پرسی ....منظور از همه این است که یک موقعیتی را شامل نمی شود ...البته ذهن ایرانی به اندازه ای با تناقض و ابهام و حرفهای غیر منطقی عادت دارد که هیچ تعجبی را نباید کرد...منظور این است که فلان گرایش بیاید و فلان گرایش نیاید...فلان حزب شرکت کند و فلان حزب شرکت نکند.... اول باید دقت کرد که همه پرسی ، مال همه است ...اگر ما دنبال این هستیم که سر انجام کشوری را بسازیم که متعلق به همه ایرانیان باشد ، حتی جنایتکاران هم در آن کشور حقوقی خواهند داشت و حتی محکومین به جنایت ، آنها هم حقوقی دارند و حق رای و خودی خواهند بود ، یعنی بدترین عناصر اجتماعی هم خودی خواهند بود....به این معنا که زیر چتر قانون همگانی مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر خواهند بود و از حمایت آن برخوردار خواهند بود و همه آنها هم حق رای خواهند داشت... در همین انتخابات عراق ، صدام حسین هم – که خوب یک جنایتکار است – حق رای داشت ، اما خودش نخواست رای بدهند ، و این به معنی همه است... حال اگر کسانی همه را مسدود می کنند ، این مشکل خودشان است .....من توصیه ام به دوستان این است که سر و صداهایی که نیروها و گروه های حاشیه ای چپ و راست ، می کنند ...اینها کمترین اهمیتی حقیقتا در تصویر کلی موقعیتی که ما در آن قرار گرفتیم ، ندارد و توده بزرگ مردم ایران ، به کلی فارغند از این حرفها ، مخصوصا در بین جوانان و نسل جوان امروز ایران ، که این حرفه معنی ندارد ؛ چون اصلا متوجه نمی شوند و درک نمی کنند این مسایل را.... من هم به جای آنها بودم این حرفها را نمی دانستم و متوجه نمی شدم...هر چند که متاسفانه من از نزدیک با این مسایل آشنا هستم و با این حرفها درگیرم.....اصلا نمی دانم این افراد ، چنین حرفهایی را برای چه کسی می زنند....نشسته اند در کنار فلان رودخانه در کانادا و آمریکا و یا اروپا...و اصلا معلوم نیست که این بحث ها برای کیست ؟..ما در جبهه های سیاسی جمع شده ایم گروه گروه و همانطور حرفهای بی معنی و بی منطق و پراکنده بیرون می دهند و در داخل کشور و حتی خارج از کشور هم اصلا خریدار ندارد.... آنچه ما در ایران می شنویم ، ایران به همه ایرانیان تعلق دارد و همه ایرانی باید در سرنوشت ایران ، صاحب نظر و رای هستند و انتخابات هم باید آزاد باشد و قانون اساسی باید از نظر و رای همه مردم بگذرد و این مسایل را ما کشف نکردیم این قضیه را....3000 تا 4000 سال است که اروپایی روی این مسایل تمرین و ورزش دارند و حالا برای ما تازگی دارد.... عرض کنم ، با همه این بمباران تبلیغاتی که در بیرون می شنوم و می بینم ، که در حقیقت اهمیتی برای این سخنان قایل نیستم ، چون این حرفها مثل مشت بازی با سایه است و اثری ندارد. 3. باز هم از گنجی نقل قول می کنم که دمکراسی روشی معین است برای رسیدن به نتایج نامعین و از قبل معین نمی کنند که به روش دمکراتیک چه حزب و گروهی بر صدر نشیند و کدام یک از قدرت بر کنار شود ؛ مهم قبول قواعد دمکراتیک است تا به طریقی نوبه ای قدرت را به احزاب مختلف سپردو مردم آزادانه مجاز به داوری باشند درباره حاکمان ؛ چون غیر از گفتگو و نقد و کار گروهی ، دست یابی به دمکراسی محال است و پناه بران به خشونت ، در پی جبران ناکامی و خلا های درونی خویشند که به آرمانهای خود دست نیافتند و طرفه آنکه گاه بعضی از افراد با خشونت و ترور شخصیت ها ، به همان حربه سپری شده زور، پناه می جویند تا تاثیری ائیدئولوژیک بسازد و بر اوهام خود ساخته و بی بنیان در واقعیت جامعه امروز ، به مبارزه بر خیزد ، که هر دانشجوی ادبیاتی آن را مشابه قهرمان " دن کیشوت " می داند که یک تنه خواهان ناجی گری است و نمی خواهد از آن توهم دست شوید .... اما باید پذیرفت این واقعیت که ایران امروز فراتر از اوهام است و منطق و گفتگو و رایزنی جمعی و خرد باوری ، شرط حرکت و رشد اندیشه دمکراسی است. حال ، از همایون می پرسم که آیا پهلوی محور است و پهلوی – طلب ؟ و اگر هست اونیز برای حضور رقیب تا چه اندازه احترام قایل است ؟...حال اگر در انتخاباتی دمکراتیک بدون توجه به تاریخ و حرکت اجتماعی و ....هر کسی آزادانه شرکت بجوید و به جامعه پیشنهاد خود را عرضه کند ، حذف یکی جایز است ؟ داریوش همایون : من نه جمهوری خواهم و نه پهلوی محور هستم ، من یک مشروطه خواهم ....مشروطه خواهی باز می گردد به یک جنبشی و انقلابی که 120 سالی است که شروع شده و هر چند آن انقلاب شامل همه گرایش های سیاسی می شد و تقریبا همه در آن جریان شرکت داشتند ، اگر سلسله احزاب و جریانهای کنونی را بگیرید ، می بینید که همه ختم می شوند به انقلاب مشروطه ...حتی اسلامی ها....همه اینها همگی شرکت داشتند در ان جریان...آرمان غالب آن انقلاب چیزی بود که ما به عنوان دمکراسی لیبرال می شناسیم ؛ هر چند آخوندهای حاکم چیزی دیگر برداشت کردند و سمت دیگری بردند.... این دمکراسی لیبرال ، 50-60 سالی است که با ان سروکار داریم و از نزدیک هم در کشورهایی با دمکراسی لیبرال سالهای سال زندگی کردم و به دنبال آن باید بگویم که هم صورت پادشاهی دارند و هم شیوه جمهوری...اما در ماهیت ، هیچ تفاوتی با هم ندارند.....من به اسکاندیناوی بارها سفر کرده ام وسالها در آنجاها زندگی کرده ام ..... در فنلاند و نروژوسوید و دانمارک و...همه اینها یک جور هستند و در واقع هیچ فرقی بین فنلاند جمهوری و سوید پادشاهی نیست ...نظام سیاسی انگلیس پادشاهی و ایرلند جمهوری....با هم یکی اند...این حمایت و خلاصه کردن آزادی و دمکراسی در جمهوری ، یکی از دروغ های باور نکردنی است و حیرت آور ؛ که بعضی ها می خواهند رایج کنند. در واقع چشم بسته اند به همه چیز و با کمال شهامت می گویند : " جمهوری یعنی دمکراسی و انتخابی...." ..حال آن نوع از نگرش دمکراسی و انتخابی ، مانند انتخابات عراق و صدام حسین است که اگر با دو درصد رای هم برنده شد ، باز هم دمکراسی برقرار است !...ولی اگر پادشاهی که رئیس کشور هیچ اختیاری ندارد ، مانند پادشاهی سوید که موروثی است ؛ پس مرتجعانه است ! ..و این یک تعبیر است دلبخواهی و سلیقه ای از فلسفه سیاسی.... من آن دو نقل قول و تحلیل را که شما درباره ام فرمودید ، من موثق و معتبر نمیدانم و نوعی تسویه حساب شخصی است.... این بحث ها ، کمترین اثری ندارد و هر چه می خواهند بگویند " اصل موضوع همین است و بس ! " ؛ که کنگره جبهه ملی هم رفتم و سخنرانی هم کردم . در کنگره هر سازمان سیاسی که دعوت هم کنند ، خواهم رفت . دلم می خواهد در کنار هم برادر وار بنشینیم و کار کنیم....حال یکی جمهوری می خواهد و یکی پادشاهی ، یکی اقتصاد اسلامی می خواهد و یکی اقتصاد هدایت شده و یا آزاد و....حال برنامه های سیاسی هر کدام هر چه باشد ، مهم نیست....اصل این نیست که همه ما ، ایران را برای همدیگر بدانیم و برای همدیگر همان حقوقی را قایل باشیم که برای خودمان قایل هستیم...... حال ، کدام پهلوی طلبی و یا پهلوی محوری ؟...من طرفدار پادشاهی مشروطه هستم.... و آن پادشاهی مشروطه هم یک کاندیدا بیشتر ندارد و آن هم شاهزاده رضا پهلوی است و ما امیدواریم که مردم ایران قانون اساسی پادشاهی مشروطه را بپذیرند و ایشان بشود پادشاه مشروطه ....کسی مانند پادشاه سوید ، دانمارک ، هلند ، انگلیس و یا اسپانیا و دیگر کشورها.... و ایشان سعی کنند پس از انتخاب ، به صورت مدافع نهادهای دمکراتیک در بیایند و از یک قدرت اخلاقی برخوردار باشد که صرفا با عدم مداخله در امور سیاسی کشور و مسئولیت گرفتن سیاسی حاصل خواهد شد ....بالاتر از همه این جریانها قرار بگیرد..در کارها ، مداخله کند که همه بتوانند با او خود را یکی کنند....و با قدرت اخلاقی کمک کنند به حفظ نهادهای دمکراتیک از یک طرف و یکپارچگی از سوی دیگر.... 4. درباره رفراندم ، با صراحت از او سئوال پس ذهنم را می پرسم ، چون گاه به کمک دوستان در اتاق های اینترنتی دعوت به شنیدن می شدم تا حرکت روند دمکراتیک گفتگو و کار جمعی را بشنوم ، سخنی به میان امد که رفراندم وارد مرحله سوم می شود و نهادها و کمیته های پیگیر در جهت نهادینه کردن این خواست اجتماعی در میان ایرانیان ، تلاش کنند. از آنجا که یکبار از استاد ارجمندم ، در گوشی شنیده بودم که دغدغه اش وجود نوعی معامله پنهان است ، در حین گفتگو با جسارت و صراحت جوانی از همایون پرسیدم که سرک کشیدن در پس پرده برای من محقق ، برای کشف نوعی معضل و آسیب است و آن معامله ای پنهان است ..که چند متولی یابد یا از آن تفکر نوعی حربه بسازند در جهت تطمیع مطامع و مصادره به مطلوب به یک نو اندیشه جوان. در پاسخم با صراحت گفت : داریوش همایون : آخر معامله باید بر سر چیزی باشد که چیزی بیشتر یا کمتر گیر کسی بیاید و یا اینکه چیزی و سودی در میان است ... در این شکی نیست که گروهی – یکی دو سال پیش ، دنبال یک کاری بروند تا ازاین پراکندگی در بیاید فضای سیاسی ایران و سر انجام به این تفکر رسیده اند که خوب است چنین فراخوانی بشود....اکثر افراد هم در ایران بودند و هم که کار کردند و با جستجو و تحقیق ..متنی بر اساس نیازها و متناسب با موقعیت خودشان تهیه کنند....فشارهایی که روی آنها هست..چون آنچه که در بیرون بود و هست ، طبعا با آگاهی بیشتری حرکت کردند...اما آنچه که در ایران باید بپذیرد مهم است... به هر حال بیشتر مهم قضیه داخل ایران بود که چنین فراخوانی انتشار پیدا کرد و عده زیادی امضا کردند ، این فراخوان را ، البته تارنمای رفراندم سه ماهی است راکد شده و متوقف مانده که نمی دانم مشکلات آن چیست ؟....اما امضاهابیشتر از 34000 نفری است که اکنون روی تارنما هست...عده ای آمدند و پشتیبانی کردند ... این فراخوان یک متن است وتقریبا این امضاها همان گروه های حامی و پشتیبانند که حق رای دارند و اظهاز نظر بر این متن.....اما اینکه گفتم تقریبا ، چون افرادی از امضا کننده ها هستند که امضای خود را فراموش کرده اند....اما عموما به دنبال این کار هستند و علاقمند به پیگیری هستند و بالطبع حق مسلم دارند در این باره.... و جالب اینکه خودشان { دعوت کنندگان به برگزاری رفراندم } اعلام کرده اند که هیچ حقی را نداریم و متولی نیستیم و این خود تصمیمی عاقلانه و بخردانه است... خیر!..هیچ معامله ای نشده است....چون موضوع معامله ای در بین نیست...فعلا کسی قرار نیست که متولی باشد...اما من تضمین نمی کنم که کسی بیاید و در آینده دنبال چنین کارهایی باشد و این نوع مسایل هم قابل پیش بینی نیست.... اما اطمینان می دهم که هیچ معامله ای در بین نبوده است.... 5. هر چند ، هفته گذشته طرح تامین کمیته ها را همایون نوشته بود و در آن اتاق ها به مناظره گذاشته شد و ساعت ها چندین مشتاق و یا منتظر به کمین نشسته ، درباره ان بحث کردند ، اما از تولد علنی اش با کورتاژ ، فرزندی علیل تولد یافت و در میان شیشه های لابراتوار گم شد !....و سر و صدایی هم برای آن به گوش نرسید ، تو گویی که چنین چیزی در میان نبوده است ؛ او چنین نوشته بود در آن شب : متن پیشنهادی همایون : دعوت عمومی برای تشکیل کمیته های پیگیری فراخوان ملی برای برگزاری رفراندوم فراخوان رفراندم يک جنبش خود جوش ملی است و چنانکه امضا کنندگان اصلی متن فراخوان نيز بلافاصله اعلام کردند از آن همه ايرانيانی است که اعلاميه جهانی حقوق بشر را زمينه اصلی سياست و حکومت در ايران می دانند و هر گونه تبعيض سياسی يا مذهبی را رد می کنند. اين جنبشی است که بايد به دست مردم ايران پيش برده شود و تا هم اکنون توانسته گفتمان غالب جامعه سياسی ايران شود و گرايشهای سياسی گونا گون را در يک امر مشترک بهم نزديک کند. اکنون زمان آن است که زنان و مردان هر چه بيشتری فعالانه در اين جنبش مشارکت کنند وساز و کارهای پشتيبانی و لجيستيکی برای پيشبرد و تحقق آرمانها و اصول اين فراخوان ملی را بوجود آورند. بدين منظور پيشنهاد می شود در هر اجتماع ايرانی افرادی داوطلب از گرايشهای گوناگون به تشکيل گروههای کار و کميته های پشتيبانی بسته به امکانات محل، اقدام نمايند.در تشکيل اين واحدها لازم است که سه اصل موقتی بودن، بسط پذيری و پرهيزاز ساختار هرمی رعايت شود تا سوء تفاهم ها و رقابتها و اختلافات شخصی و مسلکی به اصل کار آسيب نزند. طبيعی است که در جريان کار و با توسعه گروهای کار و کميته های پشتيبانی، ساختارهای لازم برای هماهنگ کردن فعاليتها از درون خود آنها شکل خواهد گرفت چنانکه شان يک جنبش خود جوش ملی است. با توجه به نيازهای عملی جنبش ملی رفراندم، تشکيل چهار گروه کار پيشنهاد می شود. گروه کار انديشه برای گرد آوری مقالات ، تحليلها و نظريات در باره همه پرسی. / گروه کار اينترنت برای بهبود و گسترش دامنه تارنماهای مربوط به همه پرسی. / گروه کار دانشجوئی و دانشگاهی برای بسيج نيروی دانشجوئی و کارشناسی. / گروه کار رسانه ای برای تهيه مطالب و گسترش انديشه جنبش ملی همه پرسی. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به هر حال سخانش را شنیدم و در طبق اخلاص برای هموطنانم عرضه کردم و باز گفتم ، اما این پرسش هنوز برایم باقی است که آیا این گروه از هموطنان ما در خارج از کشور با این اندیشه ، به راستی برای آینده سیاسی جامعه و نسل جوان ایران ، چه ره آوردی را خواهند داشت ؟....از شنیدن و خواندن تحلیل های شما سپاسگزار خواهم بود. http://www.hasbohal.blogspot.com وبلاگ قانعی فرد:

  نظر بدهید:  


قطره اشکی نثارگلهای رجایی شهر کرج,محمد مسعود سلامتی

18 بهمن 1383 Cyrusnews.com
از روزهای آغازین بهمن ماه جاری 6 جوان دربند درزندان رجایی شهر کرج با خودداری از خوردن وآشامیدن هرطلوع و غروب را لحظه شمار استقامت خود برسر کسب ابتدایی ترین حقوق هرانسان به اسارت درآمده قرار دادند.چه کسی منکرآن است که گناه نابخشودنی آنان سخن راندن در حیطه ای است که در مکتب صاحبان قدرت مستوجب عقوبت است . چه کسی منکر آن است که جرم آنها تکاپو برای تحقق آرزوهایی است که ازمنظر زمامداران سزاوار کیفر است. " دمکراسی ، حقوق انسانی ، آزادی " شاید این سه کلمه خلاصه همه آن آمال و شور و شوقی است که آنان را برآن داشته در عنفوان جوانی رنج سلولهای تنگ و بی فروغ را شهر به شهر متحمل گردند و شاهد گذشت لحظات پرمشقتی باشند که ثانیه ها و دقایق آن به طول همه شبها ی بی انتهای زمستان میهن است. مگر آنها چه توقع گرانی دارند جز آنکه می گویند آرزومندان آزادی ، صلح و برابری را هم بند مرتکبان قتل و جنایت و معتادان به مواد افیونی قرار ندهند؟ مگر آنان چه خواست غیر قانونی دارند جز آنکه می خواهند بند کسانی که از راحت خود برای آسایش یک ملت گدشته اند را از بند متعدیان به حقوق هموطنانشان تفکیک کنند؟ جوانان اسیر در زندان رجایی شهر کرج چه تقاضایی دارند جز آنکه می گویند بگذارید هر آنکه ایده ایی برای ساختن فردای بهتر ایران دارد آزاد باشد تا سخن و نظر خود را در معرض داوری عموم مردم ایران قرار دهد. آیا سخن گفتن جرمی همانند قتل و غارت است؟ آیا نشراندیشه اتهامی چون اعتیا د به مواد مخدر است ؟ در روزگاری که جهان رنگی جز دمکراسی را پذیرا نیست چگونه می توان چنان تاب شنیدن سخن برما تنگ شود که فراموش گردد مرز میان ظلم و عدالت کدام است. شبها و روزها از پی هم می آیند . به یقین در انتهای هر شب تیره سپیده ای در انتظار سر برآوردن است. گلهای رجایی شهر کرج صبورانه چشم به جاری گشتن زلال انسانیت درجای جای ایران و جهان دوخته اند. اگر خشکسالی فریاد گلبرگ ها را به پژمردن تهدید می کند ، دست کم قطره اشکی را شبنم سحرگاه آنان کنیم. محمد مسعود سلامتی 18 بهمن ماه 1383 masoudsalamati@yahoo.com

  نظر بدهید:  


استمداد از سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر و نیروهای دمکرات جهان/لیست اسامی جدید

18 بهمن 1383 Cyrusnews.com
تعدادی از زندانیان سیاسی در زندان رجائی شهر (بينا داراب زند ، ارژنگ داوودی ، حجت زمانی ، مهرداد لهراسبی، دکتر فرزاد حميدی ، جعفراقدامی) از روز پنجم بهمن 1383 با تاکید بر خواستهای خود از جمله تفکیک زندانیان سیاسی از سایر زندانیان و رعایت حقوق بشر در ایران, دست به اعتصاب غذا زده اند و خواستار دیدار سازمانها و نهادهای حقوق بشری از زندان رجایی شهر و رسیدگی به شرایط وحشتناک آن شده اند. در زندان اوین تهران نیز تعدادی از زندانیان سیاسی درخواستهای مشابهی را مطرح کرده اند. این اعتراض آزادیخواهان دربند به شرایط ناگوار زندان و بخصوص عدم تفکیک زندانیان سیاسی با زندانیانی با جرایمی چون قتل, سرقت مسلحانه, قاچاق و شرارت میباشد. این بند که به قاتلین و اشراراختصاص دارد, از نظر بهداشتی در وضعیت بسیار وحشتاکی به سر میبرد و زندانیان کم سن وسال درآن به راحتی مورد تجاوز و اذیت جنسی مجرمان خطرناک قرار میگیرند. ازاینرو ما جمعی ازکوشندگان سیاسی ودانشجویان ایرانی که مقیم کشورهای ایالات متحده آمریکا،کانادا، اروپا، ترکیه و ایران هستیم بعنوان ابراز همبستگی با زندانیان سیاسی ایران در محل اقامت خود اعتصاب غذاکرده ایم و یاکمیته پشتیبانی ازخواستهای زندانیان سیاسی در ایران تشکیل داده ایم . ما از سازمانهای بین المللی مدافع حقوق بشر و احزاب و شخصیت های دمکرات جهان تقاضا میکنیم که به نقض مستمر حقوق بشر در ایران توجه کنند و رژیم جمهوری اسلامی را مجبور سازند که حقوق بشر و آزادی های فردی و اجتماعی را در ایران رعایت کند. با تقدیم احترام بهروز جاویدتهرانی- حسین هراتی نژاد- دکتر حسن ماسالی- آریو سراجی-سایه سعیدی سیرجانی-محمدرضا نسب عبدالهی--نجمه امید پرور-شیوا نظری آهاری دکتر زری عرفانی-امیرفرشاد ابراهیمی-مهرداد حیدر پور-کوروش صحتی-سعید کلانکی-حمید بابا -شوکا افراسیابی-رامین مولائی-کوروش رزمریم-جهانگیر لقائی-امین طباطبائی -پیمان عارف-آرش آزاد-مصطفی صنعت نما-حمید رضا ظریفی نیا-مهدی صحتی-کامران علیپور-سیاوش مرادی -رحیم محمدی-محمد حسین جوادی-نیروان تقی پورمهرداد پورمند-امیر اردوان داودی- مهدی هویزی-محمد دانشور-کریم ابوالقاسمی-سام طولولی-رضا داودی-فرهنگ اعتمادی-الهام اعتمادی-مهدی کیانی جو-معصومه صفری کوروش گلنام-آزاده ایرانی-زویا زرافشان-صدف صافی-شهلا عبدالهی-مهران رود ساز- همایون عمرانی-دکتر تورج پارسی-دامون گلریز- آتوسا جمشیدی-مینو عابدی-مسعود بن برستا-وجیه طاهر-علیرضا زارع-راحله برزگر-بابک مظفری-کیانوش سعادتی-علی دوانی-کامران حیدری-حسام سلیمانی-بیژن مهر-تامارا رضاوند-مهندس نقاشکار-وحید شعبانی رامین مولائی-امید حبیبی نیا-عرفان قانعی فرد- جواد اسدیان-فرشید ورهادی-آرمین مشکات-جمال حسینی-محمد رضا نصرت طلب-مهندس مهدی خرازی- دکتر شهلا عبقری دکتر حسین عبقری-محمد مطلوب توانائی کار-امیر آهنی-جلیل ساسانی-دکتر شاهرخ وزیری-دکتر محمود حجازی-فاطمه آهنیان-علی خلف زاده-بیگم جان نوروزی-محمود خلف زاده-رسول ندیمی -ابراهیم شفیعی-مجید محمدی-حمید خانی-امیر کریمی-احمد مرتضوی -مجید صانعی پور-مهرداد خرم-مرتضی فرجی-محمود شوشتری-طناز بابا زاده -جعفر رنجبر-مجید ستاری-کیانوش توکلی-سام سلطانی-ویکتوریا آزاد-حشمت توکلی-مسیح جهانگیری-کاوه شیرزاد- 1 – ن. سعیدی دبیر کل کمیته رفراندوم آزاد ایران 2 – سهیل صدیق - الهه کمالی مسئول بخش حمایت از زندانیان ( فریاد) کمیته رفراندوم آزاد ایران 3 – منیر اکبری اصفهانی - زهره نیک پیمان - سیما توانا مسئول بخش دانشجوئی و مطبوعات کمیته رفراندوم آزاد ایران 4 –آفاق روشنی مسئول بخش زنان کل کمیته رفراندوم آزاد ایران 4 – علی شاهین - سمانه شکیبی - مهناز ایرانی - علی اکرم بهادر مسئول بخش متخصیصن کمیته رفراندوم آزاد ایران 5 – فروزان ابراهیمی مسئول سایت دانشجو کمیته رفراندوم آزاد ایران 6 – محبوبه یوسفی - نوشین امامی - هومن حمیدی مسئول تبلیغات و خبرنگار سایت دانشجو کمیته رفراندوم آزاد ایران بنیاد اسماعیل خوئی اتحاد ملی برای استقرار دمکراسی و سازندگی ایران جبهه اتحاد ملی ایران- ایران جبهه اتحاد ملی ایران – برونمرز حزب دمکرات ایران- شاخه انگلستان سازمان جوانان جبهه ملی ایران - لندن جنبش ١٨ تیر هلند کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی کمیته دفاع از زندانیان سیاسی جبهه ملی فوروم فرهنگی ایران و آلمان جنبش کارگری نوین کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران- راه کارگر فعالان حقوق بشر اروپا و کانادا کمیته رفراندوم آزاد ایران سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران جنبش متحد ایثارگران کمیته همبستگی ایرانیان مقیم ترکیه کمیته پیگیری وضعیت زندانیان رندان رجائی شهر( گوهردشت ) سازمان مشروطه خواهان – دفتر ماستریخت ، هلند سازمان مشروطه خواهان – دفتر آمستردام، هلند سازمان جوانان جبهه ملی ایران – سوئد سایت " فرهنگ گفتگو" بامدیریت کیانوش توکلی، دانمارک دوستان عزیز: این نامه قرار است هرچه زودتر بزبان انگلیسی برای مقامات مربوطه ارسال شود. اگر افرادی تمایل دارند که به این جمع به پیوندند با ما تماس برقرار کنند و اگر نامشان اشتباهی نوشته شده است بما یاد آور شوند. تماس از طریق خبرگزاری کوروش - آقای حسین هراتی نژاد.

  نظر بدهید:  


آزادیخواهان مشهد @ Copyright 2004
 
E-mail: mashhad_azaadikhah@yahoo.com