سیاست
  دکتر محمد مصدق
  دکتر شریعتی
  دکتر حسن ماسالی
  بنی صدر
  رضا پهلوی
  نوری زاده
  سیاوش اوستا
  میبدی
  طبرزدی
  دکتر اهورا يزدي
  عماد باقی
  اکبر گنجی
  نهضت آزادی
  ملیون ایران
  ایران امید
  چه باید کرد
  تبریز نیوز
  پیک ایران
  خبر نامه گویا  
  جمعیت زنان
  جنبش آشتی ملی
  همبستگی ملی ابران
  حزب مشروطه ایران
  زنان ایران
  گزارشگر
گزارشات مستند
وب لاگهای سیاسی
  جبهه دمکراتیک دفتر مشهد
  امیر برای ایران
  آژانس خبری آینده سازان
  آبادان بلاگ
  اتحاد
  جوانان زیر آفتاب
  دغدغه
  کودک ایران
  زادگاه مهر
  سعيد ديگر
  Reza Pahlavi Fans
اطاق گپ زدن
یاهو;Yahoo Messenger  آزادیخواهان مشهد
آرشیو
  01/04/2004 - 01/11/2004  
  01/11/2004 - 01/18/2004  
  03/07/2004 - 03/14/2004  
  03/14/2004 - 03/21/2004  
  03/21/2004 - 03/28/2004  
  03/28/2004 - 04/04/2004  
  04/04/2004 - 04/11/2004  
  04/11/2004 - 04/18/2004  
  04/18/2004 - 04/25/2004  
  04/25/2004 - 05/02/2004  
  05/02/2004 - 05/09/2004  
  05/09/2004 - 05/16/2004  
  05/16/2004 - 05/23/2004  
  05/23/2004 - 05/30/2004  
  05/30/2004 - 06/06/2004  
  06/06/2004 - 06/13/2004  
  06/13/2004 - 06/20/2004  
  06/20/2004 - 06/27/2004  
  06/27/2004 - 07/04/2004  
  07/04/2004 - 07/11/2004  
  07/11/2004 - 07/18/2004  
  07/18/2004 - 07/25/2004  
  07/25/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 08/08/2004  
  08/08/2004 - 08/15/2004  
  08/15/2004 - 08/22/2004  
  08/29/2004 - 09/05/2004  
  09/19/2004 - 09/26/2004  
  10/03/2004 - 10/10/2004  
  10/10/2004 - 10/17/2004  
  10/24/2004 - 10/31/2004  
  10/31/2004 - 11/07/2004  
  11/07/2004 - 11/14/2004  
  01/30/2005 - 02/06/2005  
  02/06/2005 - 02/13/2005  
  02/27/2005 - 03/06/2005  
  05/01/2005 - 05/08/2005  
  صفحه اصلی  
   
جستجو در سایت
      
کتابها
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Everything by Muhammad


بحران سازي انتخابات و انتخاب هاي بحران ساز، كورش عرفاني
com.korosherfani@contact

«تحصن اعتراضي»، « آماده سازي تحريم»، «اعتراض قانوني»، «كودتاي پارلماني» و .... واژه ها و اصطلاحاتي گوناگوني در روزهاي اخير بكار مي رود تا آنچه را كه در مجلس شوراي اسلامي رژيم آغاز شده است و بتدريج به ساير نهادهاي دولتي كشيده مي شود بيان كند. سوالي كه اينك مطرح مي شوداين است كه كداميك از اين اصطلاحات به گونه اي بهتر واقعيت در حال اتفاق را در ايران توضيح مي دهد و چگونه بايد به ابعاد مختلف آن اشراف پيدا كنيم. نوشته حاضر تلاش مي كند كه اتفاق كنوني را مورد تجزيه و تحليل قرار دهد و نقشهاي احتمالي اوزيسيون را در شرايط كنوني توصيف نمايد.


سايه كلي حاكم بر وضعيت رژيم :

آنچه در حال حاضر در مجلس شوراي اسلامي در تهران مي گذرد نمودي است از مشكلاتي كه با نزديك شدن زمان انتخابات يش بيني مي شد. در مقابل جامعه اي كه حاضر نيست ديگر كمترين بها و اعتباري براي نمايشهاي انتخاباتي قائل شود بحران مشروعيت از درون نظام را دستخوش هراس كرده است. جناح راست كه ستون اصلي نظام است با مشاهده فرا رسيدن ايام تغيير اجباري در صدد برآمده است كه با حذف جناح «اصلاح طلب» صحنه سياسي كشور را از آشفتگي كنوني نجات داده و با يكپارچه ساختن نهادهاي حاكميت قدرت را به گونه اي تام و كامل در اختيار بگيرد. از اين روي از فرصت استفاده كرده و در صدد پاكسازي نظام از عناصر فرعي است تا اداره امور به دست عناصر اصلي بيافتد. سوالي كه در اين شرايط پيش مي آيد اين است كه آيا تحصن نمايندگان و مسئله انتخابات يك مشكل گذرا و حل شدني است يا يك بحران ساختاري و دوام دار ؟

نگاهي بر گذشته ي موضوع :

هنگامي كه جريان دوم خرداد در سال 1376 آغاز شد، بسياري به اين باور روي آوردند كه اين امر حكايت گر توان رژيم اسلامي ايران در «تغيير پذيري» و «اصلاح دروني» است. بيش از 6 سال «اصلاح طلبان» در درون كشور و هواداران آنها در خارج از ايران به دفاع و ترويج اين ايده پرداختند و از اين طريق اعتباري كاذب و گذرا براي نظام نامشروع حاكم فراهم كردند. گذشت زمان اما نشان داد كه در عمل، قدرت در دست مافياي راست رژيم است و هرگونه جريان سياسي ديگر بيشتر نقش ابزاري دارد تا يك كاركرد مرتبط با واقعيتهاي اجتماعي. بدين ترتيب جريان اصلاح طلبي، بخصوص از زمان كسب قدرت مجلس در سال 78 نقش «ضربه گير» را براي كل نظام بازي كرد. اين نقش اما به دليل شوكهاي متعدد دروني و بيروني به تدريج زير سوال رفته است و امروز راننده ي نظام مي بيند كه اين ضربه گير از جايش خارج گشته و براي ماشين رژيم دردسر مي آفريند. به همين خاطر ترجيح مي دهد كه عطايش را به لقايش ببخشد.
بازيگران جناح دوم خرداد كه از اعتماد بخشهايي از جامعه براي قرباني ساختن هر چه شيك تر و تميزتر آنها سوء استفاده كرده بودند اينك مي بينند كه گردانندگان واقعي نظام كمر به حذف آنها بسته اند و از طرفي نيز جامعه كمترين توجهي به سرنوشتشان ندارد. از اين جامعه رانده از حيطه قدرت مانده، آينده ي اين جناح بسيار تيره و تار مي نمايد. اين در حاليست كه در طول اين شش سال «اصلاحات نمايي» بسياري از آنها طعم قدرت و شيريني ثروت را چشيده اند و به تدريج خود را، اگر نه به عنوان يك طبقه، كه به عنوان يك قشر اجتماعي تشكيل و سازماندهي كرده اند. در اين شرايط بديهي است كه از دست دادن كرسيهاي مجلس و نيز پست هاي كوچك و بزرگ در سطوح مختلف وزارتخانه ها زنگ پاياني است براي اين ماه عسل خوشي كه در اين چهار - يا در كل شش سال- براي خود براه انداخته بودند.
در مدت حكومت خاتمي و مجلس ششم در جامعه فقر به اوج خود رسيد، صدها هزار زن و دختر جوان وادار به تن فروشي براي ادامه بقاي خود شدند، بيش از دو تا سه ميليون ايراني ديگر به صف طويل معتادان مواد مخدر رسيدند و جمعيت در حال زندگي در زير خط مطلق فقر، به دو برابر رسيد. در اين مدت خاتمي در نيويورك و پاريس و ژنو فريادهاي گفتگوي تمدنها سر مي كشيد تا غربيها صداي شكنجه باطبي ها را در زندان نشنوند و برادرش در مجلس براي مسحور كردن جوانان تشنه آزادي، به شغل شريف «جادوگريي سياسي» اشتغال داشت.
اينك امپراطوري رفرميست ها به آخر خط خود رسيده است. مردم در وجودشان تنفري را از تماميت رژيم ذخيره كرده اند كه از آن بايد به عنوان بمب اتمي اجتماعي ايران نام برد. بمبي كه اگر منفجر شود سران و اعوان و انصار رژيم را با دودمانشان خاكستر خواهد كرد. براي جلوگيري از اين انفجار خشم اجتماعي، دستگاه مسخ و ارعاب با حداكثر امكان كار مي كرد و مي كند. اما اين دستگاه اينك ديگر سوخت لازم را ندارد. چندين برابر ذخاير ارزي ايران، كه اين همه نيز به رخ رسانه ها كشيده مي شود، به عنوان وام ها و تعهدات مالي ايران از قبل هدر رفته است. در داخل كشور، صدهها كارخانه بزرگ و هزاران كارخانه متوسط و كارگاه در آستانه ي تعطيلي هستند. به زودي ايران بالاترين آمار بيكاري را در جهان به تناسب جمعيت فعال خود خواهد داشت. پروژه هاي اتمي رژيم كه قرار بود امنيت بين المللي براي آخوندها به همراه آورد نقش بر آب شده است. آمريكا از چهار گوشه ايران را به محاصره نظامي در آورده است و از اين پس با استقرار پايگاههاي استراق سمع خود در عراق، افغانستان، آذربايجان و خليج فارس كمترين اطلاعات مبادله شده ي نيروهاي نظامي ايران را تحت شنود دارد. رژيم ايران با چنين بيلان ورشكسته اقتصادي، اجتماعي و سياسي به شير بي يال و دم و اشكمي مي ماند كه حتي تحمل قيافه ي خود را نيز ندارد و مي خواهد براي اين مجموعه متلاشي بي هويت كه « نظام مقدس جمهوري اسلامي» مي نامند يك حداقل چهارچوب وجودي دست و پا كنند. اما آيا براي اين كار دير نيست ؟

افتادن پرده ها

اگر تاكنون كمترين شكي درباره ي صحت فرضيه ي «عدم وجود دولت به معناي كلاسيك در ايران» وجود داشت، فاجعه ي زلزله بم همه شكها را از جاي كند و ديديم كه چگونه دنيا، پس از بيست و پنج سال، ايران واقعي را در وراي ديوارهاي بلند سانسور و تبليغات دروغين رژيم مورد مشاهده قرار داد. كشوري ويران با مردمي تحت ستم كه زير ظلم آشكار مشتي جنايتكار و دزد در مرگ تدريجي خود دست و پا مي زند. تمام دنيا چهره ي ايران را آنگونه كه بيش از دو دهه است مردمش از نزديك زندگي مي كنند ديد : يك پادگان ويران، زنداني به بزرگي يك كشور تحت نظر آدمكشان، خرابه اي با پوشش تبليغاتي «جام جم» دار.
در جريان غم بم مشخص شد كه نه زندگان اين مردم و نه مردگانشان شانس رفتاري عادي نسبت به خود را ندارند و مشتي آخوند در جستوي زن صيغه اي، پاسدار قاچاقچي دختران جوان و ريشوهايي بي لياقت و دروغ پرداز، يك ربع قرن است كه خون يكي از شريف ترين و مظلوم ترين ملتهاي جهان را در شيشه كرده است. ملتي كه اكثريت جوانان مبارزش را به خاطر عقب افتادگي سازمانهاي سياسي و خودخواهيهاي رهبران سياسي آن از دست داد و سپس، در زير فشار سركوب و تبليغات مذهبي و ترس، حاضر به تحمل بيست و پنج ساله ي جنايتكارترين حكومت تاريخ معاصر گرديد.
با افشاي اين واقعيتها براي بسياري در داخل و خارج از كشور اين امر مسجل شد كه اين كشور بي صاحب است. يك ويرانسراي بزرگ كه قانون در آن حرف آخر را مي زند. براي هر مشاهده گري اين نكته در جريان كمك رساني به زلزله زدگان بم مشخص شد كه رژيم ايران نه يك حكومت ديكتاتور، مانند كشورهاي ديكتاتوري ديگر، بلكه يك حاكميت ضد مردمي با ساختاري مافيايي است كه در هر گوشه و هر زمينه اي از آن يكي از باند هايش در حال غارت و چپاول و تجاوز است. مافياي سپاه، مافياي نيروي انتظامي، مافياي بسيج، مافياي رهبري، مافياي اصلاح طلبان، مافياي بازار، مافياي آقا زاده ها، مافياي نهادها، مافياي شهرهاي مذهبي، مافياي نمايندگان مجلس، مافياي حوزه هاي علميه، ...
براي اينها كشور همان «دزد بازار» معروف است و حكومتگري «دزد سالاري»،
اما در اين ميان ايشان فراموش كرده اند كه براي هر غارت و چپاولي پاياني هست و هر منبع تروت زايي كه مورد توجه و تعمير و تكميل قرار نگيرد سر انجام از كار خواهد افتاد. آخوندها كه ثروت كشور را بي پايان مي گماشتند حتي به خود زحمت نمي دادند درصد كوچكي از پولي را كه از بابت فروش نفت بدست مي آورند به تعمير و بازسازي چاهها و شبكه هاي انتقال نفت اختصاص دهند، به همين خاطر، پيش بيني مي شود كه ايران در آينده اي نه چندان دور حتي قادر به توليد نفت، به ميزاني كه از جانب اوپك به او اختصاص داده شده، نخواهد بود. با محدود شدن منابع به طور طبيعي سهم كمتري به غارتگران مي رسد و به همين خاطر ضرورت حذف سهم بران ضعيف پيش مي آيد. آنچه در حال اتفاق افتادن است كنار گذاشتن بخش از مافياي حكومتي است تا بخش ديگر بتواند از ايران غارت شده سهم بيشتري ببرد. بدين گونه همه چيز براي بروز بحران فعلي آماده شد.

فرا رسيدن زمان بروز بحران

با نزديك شدن زمان انتخابات مشهود بود كه بحران مشروعيت رژيم تشديد خواهد شد. اثبات علني عدم مشروعيت حاكميت از طريق تحريم انتخابات سناريويي است كه احتمال بروز آن بيش از پيش تقويت مي شد. بروز زلزله در بم و اثبات بي لياقتي و بي مسئوليتي مسئولان امر در كمك رساني به زلزله زدگان و نجات جان قربانيان مهر ديگري بود بر سند بي اعتباري رژيم و نفرت عمومي به حد اعلاي خود رسيد. درچنين جوي، فشارهاي خارجي ابزار حيات استراتژيك جمهوري اسلامي را كه دستيابي به سلاحهاي اتمي بود نيز زيز سئوال برد. از سوي ديگر مجكوميت دوباره رژيم به نقض آشكار حقوق بشر و نيز حضور فعال نظامي آمريكا در مرزهاي غربي و شرقي ايران عرصه را بر حكومت ايران بسيار تنگ كردند. مجموعه ي اين عوامل سبب شد كه گردانندگان واقعي نظام، يعني باند ولايت فقيه، بزرگ سرمايه داران راست و فراماسونهاي در راس قدرت برااين شدند كه يك استراتژي كاهش تشنج ها را دنبال كنند.
هر مشاهده گري امروز خوب مي داند كه ورشكستگي مالي دولت ويژگي اصلي اقتصاد مافيايي ايران است و به همين خاطر بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي عظيمي در آينده در انتظار كشور است. نااميدي ميليونها بيكاري كه دولت محمد خاتمي تلاش دارد با گسترش اعتياد، فحشاء و فراري دادن از كشور كنترل كند آينده ي تلخي را براي رژيم بوجود خواهند آورد. شرايط بسيار سخت اجتماعي و اقتصادي در ماهها و سالهاي آينده پشت همه تحليل گران اقتصادي را مي لرزاند و همگي صحبت از انفجار اجتماعي قريب الوقوع مي كنند.
در اين شرايط بديهي است كه كاهش اختلافات و تنش ها در درون دولت از ضروريات آماده سازي برخورد با اين بحرانهاي اجتماعي در راه مي باشد. يكي از ابزارهاي كاهش تنش ساختاري در درون نظام حذف يكي از جناحهاي حاكميت است ؛ جناحي كه حضورش از اين پس براي بقاي نظام مورديتي ندارد و برعكس، حذف آن به حفظ ثبات و بقاي رژيم ياري خواهد رساند.
چنانچه در بالا آمد نبايد فراموش كرد كه با گسترش فقر عمومي در جامعه و كاهش شديد منابع و ثروتها امكان تقسيم آنها ميان همه باندهاي موجود در قدرت وجود ندارد. ساختار حاكميت در ايران ساختار مافيايي است و منطق مافيا منطق زور و قدرت است. هر باندي كه از قدرت و درندگي بيشتري برخوردار باشد ساير باندها را يكي بعد از ديگري از صحنه بيرون خواهد زد.

ماهيت و نوع بحران

با چنين بستري بنظر مي رسد كه بحران كنوني رژيم قبل از هر چيز يك بحران ساختاري مي باشد. بدين معني كه اين كنش و واكنش نهادها و زير ساختارهاي موجود در حاكميت است كه در حال حاضر بستر لازم را براي يك حذف ساختاري فراهم آورده است. بدين معني كه كاركرد كنوني مجموعه ي نظام براي بقاي خود نيازمند است كه يكي از دو جناح از صحنه حذف شود. دراين ميان جناحي حذف خواهد شد كه نقش فرعي تر و غير حياتي تر در بقاي كل سيستم داراست، بطور مشخص يعني جناح اصلاح طلب. اين جناح فرصت لازم را داشت كه با پيوند خوردن با نيروهاي اجتماعي درون جامعه جبهه ي خود را براي زمان تصفيه حساب كه اينك فرا رسيده است تقويت و مستحكم سازد. اما به جاي اين كار به رفع و رجوع ظاهري مسائل پرداخت. منافع فردي و يا مافيايي خود را مورد ارجحيت قرار داد، باور كرد كه با چند سخنراني و نمايشهاي بازي دموكراسي مي تواند از حمايت و مشروعيت مردم برخوردار شود. همه اين اشتباهات و حتي خيانتهايي كه جناح اصلاح طلب، بخصوص در ارتباط با جنبش دانشجويي مرتكب شد، به دليل بافت دروني آن بود كه نه از دل نيروها اجتماعي و مردمي، بلكه از درون دستگاههاي ريز و درشت نظام در آمده بودند. به همين خاطر نيز فاقد اصالت اجتماعي لازم براي ييوند خوردن با مردم بودند.
امروز اما مردم پاي خود را بيرون كشيده و در نوعي انفعال به سر مي برند كه مطلوب جناح راست و كابوس جناح اصلاح طلبان مي باشد. در اين شرايط، سناريوهاي قابل تصور براي موقعيت كنوني چيست ؟
1- بحران كنوني با دخالت خامنه اي و تعديل ليست كساني كه صلاحيتشان رد شده است، پايان مي يابد و نظام تعادل كاذب خود را براي مدتي تمديد مي كند،
2- بحران كنوني تشديد مي شود، خامنه اي در جهت تعديل عمل نمي كند و فروپاشي دروني نظام سرعت مي يابد،
3- حذف اصلاح طلبان از صحنه از طريق نيروهاي امنيت و نظامي تسريع مي شود،
4- كنترل اوضاع با حضور نيروهاي مردمي از دست نظام خارج خواهد شد.

در حالت اول آرامشي كه برقرار خواهد شد موقتي است.زيرا دلايلي كه اين دو جناح را در مقابل هم و هر دو را در مقابل ملت قرار داده است بر سر جاي خود باقي است. با رفتن يا نرفتن چند نماينده ي اصلاح طلب به مجلس، شكل بندي بحران ساز ساختارهاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي تغييري نخواهد كرد. اين كليت رژيم است كه امروز اسير مكانيزم هاي تضاد ساز خود شده است. خصلت تضاد آفريني نظام بدون حذف يكي از جناحهاي آن ناممكن است و در صورتي كه اين حذف جناحي صورت نگيرد، ضرورت حذف كل نظام مطرح خواهد شد.
در حالت دوم استعفاي دولت، استانداران، مسئولان و اعتصابهاي سراسري در درون دستگاه دولت، كشور را فلج خواهد ساخت. در آن حالت جناح راست (ولايت فقيه، شوراي نگهبان و ..) چاره اي ندارند جز عقب نشيني. اما در اين صورت، عقب نشيني با تهاجم نمايندگان اصلاح طلب و مستقل مواجه خواهد شد و كل بقاي جناح راست زير سئوال خواهد رفت. به همين خاطر باز هم تضادها عمده شده و ضرورت حذف يكي از جناحها مطرح خواهد شد.
در حالت سوم كه نتيجه ي تشديد حالت دوم است به احتمال زياد بار ديگر نيروهاي حزب الله، بسيج و سپاه به ميدان آورده خواهند شد تا مشكل، نه از طريق سياسي، كه از طريق فيزيكي حل و فصل شود. اين كودتا عملكرد دولت را فلج كرده و جامعه را در بحراني عميق و همه جانبه فرو خواهد برد. بحراني كه خروج از آن، جز با تغيير بنيادي نظام ميسر نخواهد بود. هر گونه تلاش شبه كودتايي در ايران فعلي گامي است براي انحطاط همه جانبه ي نظام. اما از جانب ديگر اين سئوال مطرح است كه انتخاب ديگر چيست ؟
حالت چهارم نتيجه طبيعي هر يك از اين سه سناريو نخست است. با اين تفاوت كه سناريو نخست بروز حالت چهارم را به تاخير مي اندازد، بدون آنكه شانس بروز آن را از بين ببرد. سناريو دوم احتمال حالت چهارم را تقويت مي كند. سرانجام سناريو سوم (كودتا) بروز حالت چهارم را بلافصل خواهد ساخت.
نتيجه اي كه از بررسي مختصر چهار حالت فوق حاصل مي شود اين است كه ايران در آينده اي نه چندان دور با شرايطي مواجه خواهد شد كه دخالت نيروهاي مردم در صحنه نه يك انتخاب كه يك ضرورت حتمي خواهد بود. همين ضرورت است كه سبب شده نگراني حاميان خارجي رژيم برانگيخته شود و اتحاديه ي اروپا خاوير سولانا نماينده ي خويش را به ديدار سران حكومت تحت استعمار خود فرستاد تا از نزديك راهكارهاي لازم براي حفظ آرامش و علبه بر بحران را پيدا كنند. مشاوران فراوان هئيت همراه وي و نيز سفر حسن روحاني به فرانسه براي مشاوره و كسب دستورات در اين زمينه قابل بررسي است.

نگرانيهاي همه جانبه نسبت به آينده ي رژيم

نگراني عمده ي اتحاديه اروپا، بر حول محور سرمايه گذاريهاي كلان شركتهاي اروپايي در ايران و جستجوي امنيت براي بازدهي اين سرمايه مي باشد. ضمن آنكه پيش بيني شده است كه با به نتيجه رسيدن مذاكرات ميان اتحاديه اروپا و رژيم ايران، بيش از 7 ميليارد دلار قراردادهاي اقتصادي با جمهوري اسلامي بسته خواهد شد. اتحاديه اروپا مايل نيست كه در اين شرايط، بحرانهاي سياسي بخواهند آينده سرمايه گذاريهاي چند ميليارد يوروي و سورهاي چند ده ميليارد يورويي شركتهاي اروپاي را به خطر بياندازند.
از جانب ديگر براي اتحاديه اروپا حفظ ايران، به عنوان مانع بر سر راه محور مطلوب آمريكا يعني محور بغداد-تهران –كابل، ارزش ژئو استراتژيك فراواني دارد و بنابراين هر گونه تحول سياسي پيش بيني نشده و كنترل نشده مي تواند موجبات نگراني اتحاديه را فراهم آورد.
اين در حاليست كه هم اتحاديه اروپا و هم ايالات متحده از بروز يك جنبش مردمي بر اثر فرواشي دروني نظام به شدت نگرانند و به همين خاطر نيز هر دو مايلند كه رژيم فعلي را با وصله زدن تعمير كنند تا قدرت در ايران به دست يك نيروي ترقي خواه مردمي نيافتد.
به همين خاطر بسياري از تئوريسن هاي ايراني و خارجي كه بقاي رژيم ضد مردمي جمهوري اسلامي را خواهانند تلاش مي كنند كه نه تنها راه حلي براي خروج از بحران كنوني ارائه دهند، بلكه پيشنهاد مي دهند كه از اين حركت اعتراضي اصلاحي طلبان به عنوان محمل تازه اي براي به صحنه كشاندن مردم استفاده شود. بدين معني كه با صحنه سازي و جلب حمايت مردمي از اين حركت، رونقي به بازار مرده ي انتخابات آتي بدهند. انعكاس واكنش هاي مردم از داخل كشور در رسانه هاي فارسي زبان و اينترنت نشان مي دهد كه آحاد جامعه نسبت به چنين اقدام نيرنگ وار و عوام فريبانه آگاه هسند.

بسيج اپوزيسيون راست در برلين

اما خصلت ساختاري بحران به خوبي نشان مي دهد كه زمان تغيير در ايران فر ارسيده است و دير يا زود همه طرفهاي مرتبط با سرنوشت ايران بايد انتخابهايي اساسي و مهم بنمايند :
ملت ايران، اپوزيسيون خارج از كشور، رژيم با جناحهاي خود، اروپا و آمريكا، ايرانيان خارج از كشور.

= از يكسو مردم، جوانان و نيروهاي اجتماعي فعال در داخل كشور بايد در اين باره كه آيا تنها يكي از جناحهاي نظام را نمي خواهند يا تماميت نظام را يك تصميم تاريخي اتخاذ كنند. چنين تصميمي تعيين كننده ي پايان بخشيدن هميشگي به عمر اين نظام و جايگزين ساختن آن با حاكميت نو و متفاوت است ؛ و يا اينكه شكلي از جمهوري اسلامي، به صورت تعمير با تزيين شده اش، به حكومتگري ادامه دهد. نيروهاي فعال دانشجويي ومبارز در داخل كشور بايد در اين باره بيانديشند و انتخابي قاطع بكنند. انتخابي كه بهاي خود و دست آوردهاي خود را خواهد داشت.
= اپوزيسيون خارج از كشور نيز به دو بخش عمومي و زير مجموعه هايشان تقسيم مي شوند : جرياني كه خواهان حذف رژيم جمهوري اسلامي در تماميت خود است،
جرياني كه خواهان حذف يك بخش از رژيم و حفظ بخش ديگر آن مي باشد.
اين بخش دوم همان جرياني است كه نمود آنرا در كنگره جمهوريخواهان در برلين ديديم. نيروهايي كه مي توان از آنها به عنوان راست اپوزيسيون نام برد. اغلب شركت كنندگان در اين جلسه از افراد يا تشكل هايي بودند كه از چندين سال پيش به عنوان نگاهبانان سياسي فرامرزي رژيم سالهاست درباره خصلت تغيير پذيري و اصلاح پذيري رژيم تبليغ مي كنند. برخي از آنها حتي درباره اثبات اينكه رفسنجاني در دوره دوم رياست جمهوري خود نمودي از «رفرميسم» بوده است فعاليت كرده بودند. اكثريت آنها از كساني هستند كه پس از به درت رسيدن خاتمي باب روابط نزدبك با جلادان سابق اوين و بنيانگذاران وزارت اطلاعات را كه در سالهاي اخير به شغل مهم پاسدار سياسي نظام روي آورده بودند به مراوده و تبادل نظر و حتي رفت و آمد پرداختند. ايشان اميدوار بودند كه اصلاح طلبان درايران به موفقيتي دست پيدا كنند تا اين ورشكستگان سياسي بتوانند از سرمايه هاي مالي و فرهنگي خود در داخل ايران بهره مند شوند.اين هم زمان با شكست مفتضحانه جريان قلابي اصلاح طلبي است كه اين افراد اينك با پرچم جمهوريخواهي در واقع « كنگره جمهوري اسلامي خواهي» به راه انداختند.
به دليل ماهيت طبقاتي تشكيل دهندگانش، اين كنگره خواستهاي سياسي خود را به تغييرات سياسي فرماليستي در ضمن حفظ چهارچوبهاي پايه اي نظام سياسي كنون در ايران محدود كرده است. اعضاي كنگره در يك قدم عقب تر از اراده ي جامعه حتي از تحريم انتخابات خودداري كردند و خواهان مبارزه مسالمت آميز شدند. وحشت آنان از به قدرت رسيدن نيروهايي است كه در صدد تغييرات بنيادي با ماهيت ضد طبقاتي در ايران هستند. هدف اين كنگره كه متشكل از نيروهاي راست اپوزيسيون/ پوزيسيون بود اين است كه ارزشهاي سياسي مطلوب قدرتهاي غربي را به عنوان ايده ال سياسي خويش معرفي كند و از اين طريق به عنوان يك آلترناتيو زاپاس و چرخ ذخيره ماشين طبقاتي نظام مطرح باشند تا مبادا، اگر روزي دوستان اصلاح طلبشان در ايران موفق به حفظ موقعيت موجود نشدند و احتمال بروز جنبش هاي راديكال مطرح شد آنها بتوانند به عنوان آلترناتيو مطلوب غرب با شعارهاي ضد راديكال خود به صحنه بياياند و نقش تاريخي خويش را در جهت حفظ ساختار نابرابر طبقاتي جامعه ايفاء كنند.
در طرف مقابل جناح راديكال اپوزيسيون كه خواهان براندازي نظام است دجار تفرقه و تشتت مي باشد. فشارهاي سنگين سياسي، نظامي و امنيتي بر مجاهدين با اين هدف مشخص صورت گرفت كه كارآيي اين نيرو را براي اين دوره بحراني آغاز شده خنثي سازد. در شرايط كنوني مي بينيم كه نبود حداقل اتحادي ميان نيروهاي برانداز و عدم توان مجاهدين يا هر نيروي ديگري در ايفاي نقش كاتاليزور بار ديگر، در آستاته ي تحولاتي مهم در ايران، نيروهاي راديكال، به دليل ضعفهاي تاريخي و خودمحوريهاي ايدئولوژيك، سازماني يا فرديشان، قادر به ايفاي كمترين نقش سرنوشت سازي در شرايط كنوني نيستند. اگر چنين موقعيتي ادامه يايد، باز بدين معنا ست كه تغيير سياسي بعدي نيز در ايران، حركتي در خدمت طبقات محروم و ستمكش جامعه نبوده و در بهترين حالت، برنده ي آن سرمايه داري مدرن ايران، كه در حال حاضر عمدتا در خارج از ايران مستقر است، خواهد بود. بارديگر طبقات برتر، قدرت سياسي را با همياري و حمايت ضمني يا علني اروپا و آمريكا قبضه خواهند كرد و چرخه ي نابرابريهايي كه ميليونها ايراني دهه هاست قرباني آن هستند، ادامه خواهد يافت. پس از نظام استثمار اسلامي، نظام استثمار نئو ليبرالي مبتني بر اقتصاد جهاني شده فرا خواهد رسيد.
= امروز تعداد ايرانياني كه مي توانند در يك جبهه ي مشترك به دفاع از ايده ي تحول بنيادي با حذف تماميت رژيم بپردازند كم نيست، اما همتي نيست كه بخواهد كار همسويي آنها را آغاز كند. مجاهدين درگير حفظ بقاي خود هستند، تشكل هاي چپ پراكنده و اسير ايستايي محتوايي و تشكيلاتي مي باشند و نيروهاي منفرد نيز در روزمره گي زندگي غوطه ورند. بديهي است كه در اين شرايط، يافتن راهي كه بتواند مجموعه ي نيروهاي راديكال را متحد سازد بسيار دشوار مي نمايد. اما چه خوب است تك تك اين نيروها «بدانند» كه به موازات انفعال آنها، نيروهاي متعلق به طبقات برتر - در قالب كنگره جمهوريخواهان در برلن و يا مجموعه اي از تلويزيونهاي سلطنت طلب - در حال سازماندهي خود براي به عهده گرفتن تداوم بخشي به حاكميت طبقاتي موجود در ايران زير يك پوشش جديد هستند. اين ضعف اساسي اپوزيسيون راديكال، هشياري نيروهاي اجتماعي داخل كشور را مي طلبد كه بدانند «نمايندگان» سياسي آنها در خارج از كشور فاقد توانايي در دفاع از منافع طبقاتي آنان هستند و لذا خود از حالا به فكر سازماندهي مبارزه اي درون جامعه اي براي احقاق حقوق تاريخي پايمال شده ي شان باشند.
= سران رژيم بايد با درك بن بست تاريخي خود فرا رسيدن زمان مرگ رژيم شان را پذيرا شوند و يا تسليم اراده ي مردم شوند ويا براي عقوبتي سخت آماده شوندو بديهي است كه كندن هر چه سريعتر از بدنه ي رژيم يكي از شرايطي است كه مردم ايران مورد ارزشيابي قرار خواهند داد. جدا ساختن خط خود از خط حاكميت نخستي گام در جهت اثبات هر نوع ادعاي دموكراسي طلبي و آزادي خواهي مي باشد. بديهي است كه نيروهايي كه حتي در شرايط كنوني به رژيم ضد مردمي وفادار باقي مي مانند جاي خود را براي هميشه به عنوان دشمن ملت ايران مشخص ساخته اند و بايد پذيراي عواقب آن نيز باشند.
= اتحاديه ي اروپا براي ايران حفظ نظام و تعمير رژيم را مي خواهد تا بتواند بدون دردسر از مواهب اقتصادي كشورمان به نفع خود بهره برد. به همين دليل نيز طبيعي است كه سياست اين اتحاديه نخست روي موفقيت اصلاح طلبان و در صورت عدم امكان آن بر جايگزيني رژيم كنوني با يك نيروي شبه دموكراتيك طرفدار اقتصاد بازار آزاد است كه بتواند امنيت درازمدت سرمايه گذاريهاي شركتهاي اروپايي در ايران را تضمين نمايد.
= خواست ايالات متحده نيز از حيث ماهوي همين است، جز آنكه آمريكا خواهان آلترناتيوي است كه برخي مصالح استراتژيك او را در منطقه نيز رعايت كند. از جمله به قدرت رساندن نيروي كه علاوه بر تلاش براي ادغام اقتصاد ايران در اقتصاد جهاني، از حيث منطقه اي نيز به متحد اسرائيل در خاورميانه و در چهارچوب جبهه اي بر عليه اعراب نقش ايفاء كند.
= سرانجام در باره ايرانيان خارج از كشور نيز بايد گفت كه اكثريت آنان با هدف تامين منافع فردي و خانوادگي خود به دنبال هيچ گونه تاثير گذاريي درسير وقايع به نفع منافع مردم ايران نيستند. هر گونه بي اعتنايي به آينده ي سياسي ايران از ديد وجدان جمعي و حافظه تاريخي ايرانيان ناديده انگاشته نخواهد شد.

نتيجه گيري :

بروز تشنج سياسي كنوني در دستگاه حاكميت از نوع بحرانهاي ساختاريي مي باشد كه منابع مادي و غير مادي نظام راه حلي براي آن ندارند. هر گونه تلاشي براي به تاخير انداختن و يا حل و فصل خشونت آميز اين بحران از جانب نظام به سهم خود سبب بروز تشنج هاي غير قابل كنترل جديد مي شود. انتخابات هفتم مجلس شوراي اسلامي تبديل به يك منبع تشنج آفريني و بحران سازي شده است. از سوي ديگر هم هر انتخابي كه در اين باره صورت گيرد منجر به خلق بحرانهاي جديد تري مي شود. موقعيت عمومي رژيم طوري شده است كه از اين پس كنش ها و واكنش هاي گوناگون دستگاههاي تحت كنترل هر يك از دو جناح، به گونه اي غير قابل پرهيز، زاينده ي تناقض هاي فراوان خواهد بود. اين تناقض ها سبب مي شود كه هر روز، تضادهاي جديدي در سطوح مختلف ساختارهاي حاكميت بروز كند كه اداره ي آن هيچ شانسي براي دستگاه دولت نمي گذارد تا وقت و امكانات را براي اداره ي امور جاري جامعه صرف كند. اين حالت، سبب فلج شدن نهادهاي دولتي مي شود و تا زماني كه منابع تضادهاي ساختاري فعال عمل مي كنند، وضعيت عومي به همين صورت باقي مانده و سرانجام نيز منجر به شكل گيري بن بست كامل در جامعه مي شود. در اين شرايط است كه بروز انفجارهاي اجتماعي و يا حركتهايي مانند كودتا و يا شورش ممكن مي شود. همه ي شواهد حكايت از آن دارد كه وضعيت در ايران به اين سمت مي رود.
اين فرايند به سان يك گلوله برف سبب پيدايش يك بهمن سياسي خواهد شد كه بر سر نظام فرو خواهد ريخت. آنچه قبلا بدان اشاره كرده بوديم در حال روي دادن است : «تشديد فرايند فروپاشي و بدنبال آن، تسهيل سرنگوني نظام» .
با حتمي شدن و تسريع اين روند تلاشهاي فراواني از جانب حاميان رژيم و محافظان نظام آغاز شده است تا بتوانند در آستانه ي تغييرات اجباري در ايران مانع از بروز جنبش هاي اجتماعي با گرايشهاي مردمي و راديكال شوند. برگزاري كنگره يجمهوريخواهان در برلين از جانب جريانهاي اپوزيسيون راست نمودي است از اين تلاشها كه مي خواهند آلترناتيوهاي با شكل متفاوت و با ماهيت مشابه براي جمهوري اسلامي آماده سازند. آلترناتيوهايي كه بتواند زير نظر مهربانانه آمريكا و اتحاديه اروپا از ضعف و زير ضربه بودن نيروهاي راديكال بهره ببرند و هرگون شانس بروز يك دگرگون سازي بنيادين در روابط نابرابر و ضد انساني طبقات اجتماعي در ايران را از قبل خنثي سازند.
در چنين شرايطي اين وظيفه ي نيروهاي راديكال و مدافع مردم محروم ايران است كه در داخل و خارج از كشور به عنوان تشكيلات يا به صفت فردي سدهاي انفعال و جدا افتادگي را بردارند و با نزديك شدن به يكديگر شانس تشكيل يك آلترناتيو راديكال و مردم پسند را فراهم آورند. آلترناتيوي كه هدف خود را بطور آشكار بيان مي كند : زير و رو ساختن ساختارهاي طبقاتي يك
قرن گذشتهي جامعه ايران و باز گرداندن ثروتهاي اقتصادي جامعه به صاحبان واقعي آنها يعني مردم ايران. چنين آلترناتيوي بي شك از حمايت اتحاديه اروا و ايالات متحده برخوردار نخواهد شد اما در عوض پشتيباني ميليوني مردمي را با خود خواهد داشت كه قدرتشان در وراي هر قدرت ديگري در سطح داخلي و در سطح جهاني است.
وقت و زمان براي كم رويي، تعلل، خجالتي عمل كردن و انتظار بيهوده نيست، زمان كنش گري نيروهاي راديكال امروز است و نه فردا.
فرواشي رژيم حتمي است، زمينه را براي سرنگوني راديكال و همه جانبه ي آن از طريق نيروهاي اجتماعي فراهم آوريم. ميليونها ايراني ستم كشيده و غارت شده در انتظار فرصتي هستند تا با حضور خود در صحنه ي جامعه شانس هر گونه بازتوليد نظام هاي مبتني بر استثمار اكثريت توسط اقليت را از ميان برند. استفاده ي از اين پتانسيل نيازمند آن است كه نيروهاي سياسي اپوزيسيون، نه براساس ذهنيات و زبان ناشناخته ي دنياي بسته ي خود، بلكه با اتكاء و رجوع مستقيم به كيفيت و كميت درك مردم از واقعيات، به سراغ آنها روند و در قالبهاي ارتباطي واقع گرا و قابل فهم از نيروهاي اجتماعي تحت ستم و استثمار بخواهند به اين مبارزه تاريخ ساز بپوندند.

  نظر بدهید:  


Comments: Post a Comment
آزادیخواهان مشهد @ Copyright 2004
 
E-mail: mashhad_azaadikhah@yahoo.com