سیاست
  دکتر محمد مصدق
  دکتر شریعتی
  دکتر حسن ماسالی
  بنی صدر
  رضا پهلوی
  نوری زاده
  سیاوش اوستا
  میبدی
  طبرزدی
  دکتر اهورا يزدي
  عماد باقی
  اکبر گنجی
  نهضت آزادی
  ملیون ایران
  ایران امید
  چه باید کرد
  تبریز نیوز
  پیک ایران
  خبر نامه گویا  
  جمعیت زنان
  جنبش آشتی ملی
  همبستگی ملی ابران
  حزب مشروطه ایران
  زنان ایران
  گزارشگر
گزارشات مستند
وب لاگهای سیاسی
  جبهه دمکراتیک دفتر مشهد
  امیر برای ایران
  آژانس خبری آینده سازان
  آبادان بلاگ
  اتحاد
  جوانان زیر آفتاب
  دغدغه
  کودک ایران
  زادگاه مهر
  سعيد ديگر
  Reza Pahlavi Fans
اطاق گپ زدن
یاهو;Yahoo Messenger  آزادیخواهان مشهد
آرشیو
  01/04/2004 - 01/11/2004  
  01/11/2004 - 01/18/2004  
  03/07/2004 - 03/14/2004  
  03/14/2004 - 03/21/2004  
  03/21/2004 - 03/28/2004  
  03/28/2004 - 04/04/2004  
  04/04/2004 - 04/11/2004  
  04/11/2004 - 04/18/2004  
  04/18/2004 - 04/25/2004  
  04/25/2004 - 05/02/2004  
  05/02/2004 - 05/09/2004  
  05/09/2004 - 05/16/2004  
  05/16/2004 - 05/23/2004  
  05/23/2004 - 05/30/2004  
  05/30/2004 - 06/06/2004  
  06/06/2004 - 06/13/2004  
  06/13/2004 - 06/20/2004  
  06/20/2004 - 06/27/2004  
  06/27/2004 - 07/04/2004  
  07/04/2004 - 07/11/2004  
  07/11/2004 - 07/18/2004  
  07/18/2004 - 07/25/2004  
  07/25/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 08/08/2004  
  08/08/2004 - 08/15/2004  
  08/15/2004 - 08/22/2004  
  08/29/2004 - 09/05/2004  
  09/19/2004 - 09/26/2004  
  10/03/2004 - 10/10/2004  
  10/10/2004 - 10/17/2004  
  10/24/2004 - 10/31/2004  
  10/31/2004 - 11/07/2004  
  11/07/2004 - 11/14/2004  
  01/30/2005 - 02/06/2005  
  02/06/2005 - 02/13/2005  
  02/27/2005 - 03/06/2005  
  05/01/2005 - 05/08/2005  
  صفحه اصلی  
   
جستجو در سایت
      
کتابها
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Everything by Muhammad


دختران دانشجو ، ضعيفه هاي تحصيل كرده

در سال جاري موضوعي مربوط به زنان توجه روزنامه ها و خبرهاي صدا و سيما را به خود جلب كرد . به نظر مي رسيد كه رسانه ها و مسئولين بعد از مدتها زنان را جزو آدمها به حساب ‌آوردند . ولي در واقع اينگونه نبود . آنها از اينكه تعداد ورودي دختران به دانشگاه از پسران بيشتر شده اظهار نگراني كردند . در سال تحصيلي 82-81 ، 60 درصد ورودي مربوط به دختران و 40 درصد مربوط به پسران بود . در سال جاري 83-82 ، 66 درصد را دختران و 24 درصد را پسران تشكيل ميدهند . گرچه اين مساله بيشتر نگراني حكومت و وزارت علوم را در بر داشته ، اما آنها چند سالي است كه با استناد به اينگونه آمار و ارقام ، بادي به قب قب مي گيرند و از رشد فمينيسم در ايران صحبت مي كنند . آنها مدعي اند كه وضعيت زنان در ايران نسبت به دهه هاي گذشته خيلي بهتر شده و اين از بركت و صدقه سر و لطف و منتي است كه نظام جمهوري اسلامي به زنان داشته . آنها مدعي اند كه ما شب و روز داريم براي زنان فعاليت مي كنيم و وضعيت زنان ايران حتي از كشورهاي اروپايي نيز بهتر است . آنها تنها با استناد به همين آمار دختران دانشجو به سفسطه گري و غوغا و جنجال در رسانه هاي داخلي و به خصوص رسانه هاي خارجي مي پردازند و مدعي اند كه زنان در ايران همانند كشورهاي اروپايي با مردان برابرند و حتي حقوق بيشتري از زنان اروپايي دارند .

اكنون با يك بررسي اجمالي واقعيت هاي موجود و ادعاهاي مسئولين اعم از محافظه كار و اصلاح طلب را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهيم .

1-رشد جمعيت :

پس از انقلاب اسلامي و در سال 1358 مراجع تقليد و روحانيت مردم را تشويق به داشتن فرزند به تعداد زياد ‌‌‌‌‌‌‏‌، كردند . به قول خودشان انها قصد داشتند كه نسل انقلاب را تبديل به سربازان گمنام امام زمان كنند !!! . براي اين منظور به خانواده ها وعده و وعيد مي دادند كه اگر فرزند بيشتري داشته باشند ‌، به خصوص فرزند پسر ، از مزاياي مالي دولت برخوردار مي شوند . گرچه به اكثر اين وعده ها نيز عمل نشد ، ولي از سال 1358 تا سال 1366 با وجود جنگ بين ايران و عراق جمعيت ايران نزديك به دو برابر شد . گرچه براي ارتش سربازان گمنام امام زمان !!! به پسر احتياج بود نه دختر !!! ‌، مرد سالاري هم كه جزو فرهنگ غني ايراني !!! و هويت ملي ما !!! از 2500 سال پيش بوده است و هميشه خانواده ها از داشتن فرزند پسر به وجد مي آمدند و احساس غرور مي كردند و از داشتن فرزند دختر نيز سرافكنده مي شدند . البته باورش سخت است كه هنوز در سال 2003 در خيلي از خانواده هاي ساكن شهرهاي بزرگ نيز چنين است و داشتن فرزند پسر افتخار است و داشتن فرزند دخترمايه ي سرافكندگي .

اما در طول اين سالها ( 66-58 ) كه نقطه پيك رشد جمعيتي در ايران بود ، تعداد دختران متولد شده از پسران بيشتر بود . اكنون حدود 60 درصد كل جمعيت ايران را زنان تشكيل مي دهند . آمار جمعيت شناسي در ايران براي سال 1394 نيز تعداد دختران بين سنين 30-15 سال را چهار برابر تعداد پسران پيش بيني مي كنند .

بنابراين يكي از فاكتورهاي مهم براي بيشتر شدن تعداد دختران در مدارس و نيز در مراكز آموزش عالي در دانشگاهها ، افزايش جمعيت دختران در اين سالها است .

2-قانون خدمت سربازي :

طبق قانون جمهوري اسلامي پسران در سن 18 سالگي در صورت عدم اشتغال به تحصيل و يا بيماري خاص موظف اند به دو سال خدمت سربازي بروند . اكنون در بيشتر كشورهاي اروپايي مانند فرانسه و آلمان و سوئد و فنلاند و هلند و … قانون خدمت سربازي لغو شده و به جاي آن خدمت داوطلبانه دو ساله همراه كارآموزي با دريافت حقوق در نيروهاي پاسدار صلح جايگزين آن شده است . در اروپا و آمريكاي شمالي و برخي كشورهاي مدرن آسيايي همچون روسيه و چين خدمت داوطلبانه و يا عضويت در ارتش براي زنان و مردان يكسان است . اكنون در ارتش اين كشورها زنان بسياري مشغول به كارند كه بسياري از آنان تا درجه سرتيپي نيز رسيده اند .

اما در ايران فعاليت در نيروهاي مسلح براي زنان به دليل قوانين مرد سالار ممنوع است . اين مسئله در زمان شاه سابق نيز تقريباً به همين شكل بوده و زنان در ايران در گذشته نيز از عضويت در رده هاي بالاي ارتش محروم بوده اند . البته پس از سالها نيروي انتظامي به جذب پليس زن اقدام كرده است كه بيشتر يك حالت فرماليته و حاشيه اي را در نيروي انتظامي دارد . زيرا اكثر فعاليتهاي نيروي انتظامي به عهده مردان است و زنان پليس نقش مشورتي و يا مثلاً بازداشت دختران فراري را دارند .

اما تاثير قانون سربازي بر ورودي دانشگاهها به اين مسئله بر مي گردد كه معمولاً سال اول شركت كنندگان در كنكور قبول نمي شوند . پسران پس از مردودي در كنكور بايد به خدمت سربازي بروند و دختران اين مشكل را ندارند . شايد تنها امتياز و مزيتي كه براي زنان وجود دارد نبودن قانون سربازي براي آنهاست .

در ايران سربازي جهنمي است كه همه پسران سعي مي كنند در صورت امكان با معافيتهاي پزشكي و يا كفالت يا وارد آن نشوند و يا با معافيتهاي تحصيلي ‌آن را به تاخير بيندازند . خود اين مسئله هيجان و اضطراب مضاعفي را براي پسران ايجاد مي كند . آنها درست پس از فارغ التحصيلي از دبيرستان و پايان دوران نوجواني و هنگامي كه يك تغيير و تحول عظيم را در ورود به دنياي جواني تجربه مي كنند با پديده ناخوشايند سربازي مواجه مي شوند كه بايد با قبول شدن در كنكور از آن دوري كنند . اين مسئله فشار رواني را بر روي پسران براي قبولي بيشتر مي كند و باعث مردودي بيشتر آنها در كنكور براي بار اول مي شود .

اما از آنجايي كه دختران با اين مشكل روبرو نيستند امكان قبولي ‌آنها و ورود به دانشگاه برايشان بيشتر مي شود .

3- محدوديت هاي اجتماعي :

شايد اين عنوان در ابتدا گمراه كننده به نظر برسد . اين سئوال پيش مي آيد كه چگونه مي شود محدوديت هاي اجتماعي باعث ورود دختران به اجتماع از طريق دانشگاه شود ؟ اما با كمي دقت به اين نتيجه خواهيم رسيد .

محدوديت هاي اجتماعي ناشي از نگرش ناموسي به زن و ارزشهاي سنتي و قبيله اي حاكم بر خانواده در ايران است . البته اين نگرش ناشي از سلطه فرهنگ مرد سالار و ارتجاعي اي است كه از زمان ديكتاتوري كوروش صغير تا به كنون وجود داشته است . محدوديت هاي اجتماعي براي دختران كليه آزاديهايي را كه يك پسر مي تواند داشته باشد از او مي گيرد . دختران معمولاً كمتر از خانه اجازه بيرون رفتن دارند اگر هم بخواهند از خانه بيرون بروند بايد درست مانند يك جنايتكار كه به دست پليس افتاده به خانواده خود بازجويي پس بدهند . گرچه پسران نيز بر اساس همين فرهنگ قبيله اي تحت سلطه خانواده قرار دارند و كاملاً هم استقلال و فرديت ندارند و آنها نيز بايد به خانواده خود بازجويي پس بدهند . ولي مسلماً از دختران آزادي بيشتري دارند . معمولاً پسران وقت بيشتري را بيرون از خانه و با دوستانشان و در محيط هاي مختلف مي گذرانند . سينما ، پارك ، ساندويچ فروشي ، بازار ، خيابان گردي ، كلاسهاي آموزشي فوق العاده ، رفت و آمد به خانه آشنايان و دوستان و … از مواردي است كه پسران به ‌آن دسترسي دارند اما اكثر دختران در اكثر اوقات از ‌آنها بي بهره اند .

كمتر موردي پيش مي ‌آيد كه دختران پس از ساعتها و يا روزها بازجويي پس دادن به خانواده اجازه بيابند كه تنها و يا احتمالاً با دوست هم جنسشان از خانه بيرون بروند . و بيرون از خانه نيز هميشه بايد نگران اين باشند كه دست از پا خطا نكنند و آشنايي در بيرون از خانه آنها را مثلاُ با پسري و يا در پاركي ببيند . از اين رو دختران مجبورند بيشتر وقت خود را در خانه بگذرانند . چون تفريحات و روابط اجتماعي جزو آزادي هاي پسران است . بنابراين تنها تفريح و سرگرمي پسران درس خواندن است . آنها به غير از كارهاي پيش پا افتاده و عادي روزمره كه مانند يك خدمتكار در خدمت به مردان خانواده هستند و بايد ظرف بشويند و غذا بپزند و … تنها مي توانند با درس خواند سر خود را گرم كنند . اگر هم كمي امكانات مالي بيشتري داشته باشند مي توانند در كلاسهاي زبان ، خياطي ، طراحي و نقاشي ، موسيقي ، كامپيوتر و … شركت كنند .

از طرفي پسران به علل گوناگون دچار افت تحصيلي شدند و وقت خود را كمتر به تحقيق و مطالعه مي گذرانند . بحران بيكاري و نبود تصويري از يك آينده روشن يكي از علل افت تحصيلي پسران است . اين مسئله بارها در تحقيقات جامعه شناسي و با استفاده از نظر سنجي و آمار به اثبات رسيده است . بيشتر پسراني كه مورد مصاحبه اين آمارگيران قرار گرفته اند اعم از دبيرستاني و يا دانشگاهي ، هيچ اطميناني نسبت به ‌آينده خود و كسب شغل و ازدواج نداشته اند . اين مسئله خود منجر مي شود كه تعداد زيادي از پسرها يا به مرحله ديپلم نرسند و يا پشت كنكور بمانند . علت ديگر خوي جاه طلبي و آرمانگرايي پسران است . مسلماً در فرهنگ سنتي و قبيله اي ايران فرد و فرديت جايگاهي ندارد و پسران هم كاملاً از خيلي محدوديت هاي ارتجاعي و قبيله اي خانواده رها نيستند . ولي به دليل اينكه از محدوديت كمتري نسبت به دختران رنج مي برند و بيشتر از دختران مي توانند استقلال داشته باشند و براي خود تصميم بگيرند ، از اين رو خوي جاه طلبي و جسارت بيشتري در ‌آنها وجود دارد . براي اكثر پسران ، فارغ التحصيلي از يك مركز آموزش عالي و پيدا كردن يك شغل نسبتاً مناسب و ازدواج با يك دختر از طبقه متوسط به بالاي جامعه ، يك آرمان متوسط است . آرمانهاي سطح بالاي آنها خيلي بيش از اين موارد است . آنها دوست دارند به پول كلان به قدرت برسند . آنها به دنبال كارهاي بزرگ هستند . از اين رو وقتي مشاهده مي كنند كه با تحصيلات دانشگاهي حتي شايد نتوانند به همان آرمانهاي متوسطشان برسند ، افسرده و دلسرد مي شوند . ‌آنها مشاهده مي كنند كه پس از فارغ التحصيلي يا احتمالاً بيكار مي مانند و يا كاري پايين تر از سطح تحصيلات خود پيدا مي كنند . تشكيل يك زندگي مشترك با دختري در طبقه متوسط به بالا نيز براي آنان ميسر نخواهد شد . حتي داشتن امكانات اوليه نيز مانند اجاره يك خانه آپارتماني در شهرهاي بزرگ و متوسط ، بسيار مشكل خواهد بود . از اين رو ‌آنها از اوج جاه طلبي و بلند پروازي كه موتور محرك خوبي براي كسب موفقيت هاي بزرگ است ، به پايين ترين درجه از نا اميدي نزول مي كنند . به همين دلايل ‌‌‌آنها دچار افت تحصيلي در دوران دبيرستان مي شوند . سيستم ‌آموزشي سنتي هم كه بر مبناي فقط زياد كردن محفوظات است ، هيچ كمكي براي ترغيب آنها براي آموزش و يادگيري نمي كند . محيط خشك و بي روح آموزشي ، امكان كسب تجربه هاي گوناگون و هيجان انگيزي كه كنجكاوي و بلندپروازي پسران را ارضا كند ندارد و پسران به سمت كسب اين تجربه ها با به اصطلاح رفيق بازي و پارك و … مي روند .

اما دختران به علت اينكه در ساختار قبيله اي خانواده همشه نقش يك انسان درجه دو را دارند و هميشه مانند يك برده بزرگ مي شوند و خانواده و حتي افراد فاميل و آشنايان براي ‌آنها تصميم مي گيرند ، فاقد اين روح جاه طلبي هستند . البته باز هم تكرار بايد كرد كه اين مسئله شامل اكثر دختران در ايران است و اقليتها و استثناها ملاك و قاعده كلي ما را تشكيل نمي دهند . دختران به دليل همان عدم تفريح و امكان كسب تجربه اجتماعي در بيرون از خانه ‌، تفريحشان درس خواندن است و از آنجا كه نظام سنتي ‌آموزش در ايران بر اساس زياد كردن محفوظات است ، دختران براي ورود به دانشگاه موفق تر از پسران عمل مي كنند . دليل ديگر اين است كه دختران ورود به دانشگاه را نوعي رهايي از سلطه و امر و نهي هاي خانواده مي بينند . آنها فكر مي كنند كه با ورود به دانشگاه مي توانند از قفس خانواده رها شوند و استقلال و آزادي هايي كه پسرها قبل از ورود به دانشگاه دارند را كسب كنند . از اين رو براي ورود به دانشگاه مسلماً انگيزه قوي و تلاش بيشتري نسبت به پسران دارند . از طرفي ديگر تمام ‌آمال و ‌آرمان و ‌آرزوهاي ‌آنها در اين خلاصه مي شود كه بتوانند بعد از فارغ التحصيلي از دانشگاه يك ارباب خوب براي خود پيدا كنند . ارباب در اينجا به معني همان شوهر است . بنابراين علت ديگر ورود دختران به دانشگاه براي كسب پرستيژ و به قول معروف خودنمايي و نشان دادن اينكه آنها با كلاس هستند مي باشد . در واقع از طريق كسب مدارك دانشگاهي احتمال ازدواج با پسري از طبقه بالاي اجتماع و يا طبقات متوسط به بالا كه داراي پول و امكانات كافي براي زندگي هستند براي آنها بيشتر مي شود . البته دختران در ايران آنقدر ‌آرمانها و ‌آرزوهاي كوچكي دارند كه با وجود اينكه تمام ‌آرمان ‌آنها ازدواج با يك پسر از طبقات متوسط و تحصيل كرده است ، به ازدواج با يك پسر كه حداقل توانايي پرداخت اجاره يك خانه در شهر را داشته باشد راضي اند . البته اين مساله ناشي از واقع بيني دختران نيست بلكه ناشي از بردگي آنها در نظام مرد سالار ايران است . ‌آنها كسب هويت و شخصيت براي خود را در زندگي مشترك با يك مرد ميبينند . در واقع آنها بيش از اين نمي توانند فكر كنند . چون هميشه از بچگي به طرق مستقيم و غير مستقيم تحقير شده و سركوب شده اند . كساني كه مانند برده كه از خود هيچ اراده و اختياري ندارند و ديگران براي او تصميم مي گيرند ، بزرگ شده اند و اراده و شخصيت ‌آنها زير سلطه نظام قبيله اي له شده ، نمي توانند جاه طلب و با اراده باشند . آروزها و ‌آرمانها و هدفهاي ‌آنها نيز حقيرانه مي شود . دختران مي دانند كه اگر نتوانند وارد دانشگاه شوند و اگر از زيبايي منحصر به فرد و خيره كننده و همچنين از ثروت پذري برخوردار نباشند ، هيچ شانسي براي ازدواج با يك پسر از خانواده متوسط به بالا را ندارند . از اين رو با كسب مدارك تحصيلي از دانشگاه و كسب پرستيژ بالا ، خود را مانند يك كالا داراي ارزش افزوده شده براي ازدواج عرضه مي كنند .

4-اقتصاد :

با رشد تورم و پايين آمدن ارزش پول و پايين بودن درآمد سرانه و قدرت خريد و عدم توزيع عادلانه ثروت بين مردم و رشد جمعيت ، عامل اقتصاد در رشد تعداد دختران در دانشگاهها تاثير مستقيم گذاشته است . امروزه در نيمي از خانواده ها در ايران دختران و زنان در پرداخت هزينه هاي زندگي دخيلند . در برخي خانواده ها پدر و مادر هر دو كار مي كنند و در بعضي خانواده هاي طبقات محروم حتي بچه ها اعم از پسر و دختر نيز براي گرداندن چرخ زندگي و كسب در‌آمد براي حداقل هاي زندگي مجبور به كار هستند .

از اين رو براي پيدا كردن كارهاي مناسب تر از خدمتكاري يا قاليبافي يا خياطي و از اين قبيل كارها ، دختران به دانشگاهها هجوم مي ‌آورند . ‌آنها مجبورند براي كسب درآمد و كمك به خانواده و يا كمك به همسر ‌آينده خود كار كننذ . از اين رو نياز به مدارك تحصيلي دارند . گرچه تفكر سنتي بر اغلب مردان و حتي پسران نسل سومي كنوني نيز حاكم است و شايد بيشتر ‌آنها ترجيح بدهند با يك كدبانوي خانه دار ازدواج كنند تا يك دختر شاغل . ولي از طرفي براي پرستيژ و با كلاسي سراغ دختران تحصيل كرده مي روند . از طرف ديگر تورم و فشار هزينه هاي زندگي مردان را مجبور كرده كه به سمت انتخاب دختراني بروند كه صاحب شغل و درآمدي باشند . البته ‌پسران با بي ميلي كامل به اين كار تن مي دهند . به محضي كه اين پسران كمي شانس بياورند و در‌آمدشان و يا كمكهاي خانواده در حدي باشد كه نيازهاي اوليه ‌آنها را تامين كند ، همسران خود را از كار كردن محروم مي كنند .

از طرف ديگر دختران با توجه به بالا رفتن ‌آمار طلاق به فكر اين هستند كه در صورتي كه از همسرشان جدا شدند ، بتوانند هزينه هاي زندگي خود را بدهند . زيرا برگشتن نزد خانواده و پدر و مادر نيز بسيار مشكل است . و از اين جهت كه بحران بيكاري وجود دارد و حتي معمولي ترين شغلها نيز بدون مدرك تحصيلي دانشگاهي امكان پذير نيست دختران به دانشگاه روي مياوردند . گرچه هنوز خانواده هاي زيادي هم در روستا و هم در شهر وجود دارند كه تمايلي به دادن اجازه تحصيل به دخترانشان ‌‌، به ويژه در سطح دانشگاه كه دختر و پسر مختلط هستند را ندارند . اما از ‌آنجا كه مشكلات اقتصادي در حدي به مردم فشار ‌آورده كه اكنون ناچاراً مزايايي براي تحصيل دانشگاهي دختراننشان ميبينند . خانواده ها با خود مي انديشند كه اگر دخترانشان تحصيلات دانشگاهي داشته باشند ، مي توانند دختر خود را همچون يك كالاي گرانتر به خانواده هايي كه از سطح مالي بالايي برخوردارند ، بدهند . عده اي ديگر از خانواده ها هم به اين فكرند با فرستادن دخترشان به دانشگاه ، پس از فارغ التحصيلي دخترشان مي تواند در جايي هرچند سطح پايين مشغول به كار شود . و انها ديگر مجبور نخواهند بود هزينه زندگي دخترشان را نيز بدهند . شايد هم با اين كار بتوانند بخشي از هزينه زندگيشان را از دخترشان بگيرند .

تمامي اين موارد اقتصادي باعث شده كه روز بروز بر تعداد خانواده هايي كه به دخترانشان اجازه تحصيلات و به خصوص تحصيلات عاليه مي دهند اضافه شود . بحران اقتصادي در ايران باعث شده كه خانواده ها هر چه بيشتر شرايط تحصيل دخترانشان را فراهم كنند .

5- دولت :

شايد تنها موردي كه براي افزايش و هجوم دختران به دانشگاهها مي توان مدعي شد كه نه تنها نقشي فراهم كننده را نداشته ‌، بلكه اكنون نيز سدي در برابر ‌‌آن شده ، دولت است . در تمامي طول ساليان گذشته ‌آن مدارسي كه از كمترين امكانات برخوردار بوده ، مدارس دخترانه است . به استثنا شهرهاي بزرگ و كلان شهرها معمولاً بيشتر نقاط علاوه بر كمبود مدارس به طور كلي با كمبود مدرسه براي دختران مواجه بوده است . بيشتر مدارسي هم كه تاكنون هم در كلان شهرها و هم در شهرستانها ساخته شده ، مدارس پسرانه است .

از طرف ديگر اكنون با وجود تمام محروميتها و محدوديت ها و تبعيضاتي كه دختران تحمل كردند ، تعداد آنها از پسران در دانشگاهها بيشتر شده ‌، دولت به فكر افتاده كه براي پذيرش دانشجوي دختر محدوديت ايجاد كند .

به عبارتي اين پديده شوم !!! براي ساختار سنتي و قبيله اي ايران ، يعني افزايش دختران تحصيل كرده دانشگاهي كه تنها جو شرايط اقتصادي و اجتماعي باعث ‌آن شده ، اكنون به يك تهديد براي دولت بدل شده . بنابراين در اين بين دولت تا به كنون نه تنها نقشي براي فراهم كردن تسهيلات و تشويق دختران به تحصيل نداشته ، بلكه همواره ترجيح داده كه در صورت امكان از ‌آن جلوگيري نيز به عمل بياورد .

شارلاتان هاي دروغگويي كه اداهاي فمينيستي در مي آورند و خود را مدرن و روشنفكر نشان مي دهند ، مدعي اند كه وضعيت زنان بسيار خوب است . كساني همچون شيرين عبادي ، شادي صدر ، مرجانه سخاوتي ، مهرانگيز كار و امثال پادوهايي همچون ‌آنان بارها با استناد به رشد آمار دختران فارغ التحصيل دانشگاهها مدعي شدند كه اين به خاطر فعاليتهاي آنها و اربابانشان در دولت بوده كه شرايط مطبوعي براي تحصيل دختران فراهم كرده اند . كساني كه مدعي اند در دولت در طول اين 25 سال براي رشد سطح زندگي دختران فعاليتي شده و تمامي اين دختران دانشجو از بركت و صدقه سر دولت به اين امكان نايل شده اند ، بهتر است كارنامه خود را ارائه كنند تا بتوانيم بر اساس پتاننسيل ها و امكانات اجتماعي و اقتصادي موجود در ايران و كشورهاي مشابهي كه زماني وضعيت ما را داشتند مقايسه اي انجام دهيم . در اين صورت مشخص خواهد شد كه نقش دولت در اين پديده تا چه ميزان بوده است .

6- وضعيت دختران تحصيل كرده (ضعيفه هاي تحصيل كرده ) :

اما اكنون بهتر است كه به شرايط تحصيلي و خانوادگي و شغلي دختران در ايران بپردازيم تا مشخص شود كه جنبش فمينيسم در ايران در صورتي كه چنين جنبشي اصلاً وجود داشته باشد ، تا چه ميزان رشد و بالندگي داشته است ؟ و ‌آيا ورود دختران به دانشگاه اساساً تغيير چشمگيري در زندگيشان مي گذارد ؟

‌آيا دختران دانشجو توانستند از قيد فرهنگ قبيله اي و ارتجاعي ايراني رها شوند ؟ ‌آيا دختران با تحصيلات دانشگاهي صاحب شعور و اگاهي فمينيستي مي شوند و اين امر باعث مي شود كه از سلطه خانواده و مردان بيرون بيايند و تبعيض و تحقير از آنها برداشته شود ؟ ‌آيا دختران دانشجو و دختران شاغل توانسته اند كه در شرايط برابر با مردان قرار بگيرند و يا هنوز جنس دوم شناخته مي شوند ؟

پاسخ به اين سئوالات بسيار آسان است . با مشاهده وضعيت دختران در دانشگاهها و در محل كار و نوع كارشان مي توان به اين پرسشها جواب داد .

همانطور كه در بررسي فاكتور شماره 3 (محدوديت هاي اجتماعي ) توضيح داده شد ، يكي از دلايل هجوم دختران به دانشگاه ، سرابي است كه آنها از آينده خود و استقلال و آزادي خود در دانشگاه دارند . آنها براي رها شدن از امر و نهي هاي پدر و مادر و برادر بزرگ و كوچك خود و براي رها شدن از قفس خانواده به دانشگاه مي آيند ، غافل از اينكه وارد قفس بزرگتري شده اند كه تنها مي توانند كمي بيشتر از درون خانواده به اصطلاح بال و پر بزنند . مثل پرنده اي كه از قفس تنگ و تاريكي به يك قفس در باغ وحش منتقل شود كه در آن مي تواند پرواز كند ، البته در محدوده همان قفس . ولي اين آزادي پرنده نيست . پرنده وقتي ‌آزاد است كه بتواند در جنگلها و به هر سويي كه خواست بدون محدوديت پرواز كند . دختران دانشجو نيز همچون ‌آن پرنده ‌، تنها با قفس گشادتر و بزرگتري در دانشگاه روبرو مي شوند . اگر علت فعاليت كمرنگ دختران دانشجو را در فعاليتهاي صنفي و سياسي جويا شويم ‌، مسئولين پاسخ ميدهند : (( خانواده ها دخترانشان را دست دانشگاه سپردند و دانشگاه مسئوليت دارد و بايد مواظب ناموس خانواده ها باشد . ))

اين جمله نشان مي دهد كه دختران تا قبل از ورود به دانشگاه در اختيار و تحت تملك خانواده شان هستند و پس از آن نيز درست مانند يك كالاي امانتي به دست مسئولين ناموس پرست دانشگاه سپرده مي شوند و تحت اختيار و تملك ‌آنان قرار مي گيرند . اين وسط خود دختران چه نقشي براي تصميم گيري براي خود دارند ؟ تقريباً هيچ . نگرش ناموسي ، زن را نه يك انسان منفرد كه حق دارد اراده خود را بر زندگي خويش حاكم كند ‌‌، مي داند ، بلكه كالاي گرانبهايي است كه بايد همچون مرواريد درون صدف يا طلا درون گاو صندوق از آن محافظت كرد . موارد و مثالهاي عيني فراواني وجود داردكه ثابت مي كند دختران دانشجو ، ضعيفه هاي تحصيل كرده اي هستند كه حتي كمترين اراده و اختيار را از خود ندارند . با كمي توجه و دقت به دانشجويان دختر مي بينيم كه در مقايسه با پسران همچنان از محدوديت هاي فراواني رنج مي برند .

الف-مسايل ‌آموزشي : هنگام انتخاب رشته معمولاً خانواده ها به دخترانشان فشار مي ‌آورند كه رشته هايي از قبيل دبيري ، معلمي ، پرستاري ، مامايي ، ادبيات ، الهيات و جديداً رشته هايي مانند روانشناسي و هنر را انتخاب كنند . اين مسئله به اين دليل است كه خانواده ها دوست ندارند دخترانشان پس از فارغ التحصيلي وارد شغلهايي شوند كه بايد مدام با مردان در تماس باشند . با بررسي ‌آمار دانشجويي يه اين نتيجه مي رسيم كه در رشته هاي فني مهندسي ، اقتصاد ، جامعه شناسي ، حقوق ، فلسفه ، كشاورزي و امثالهم دختران كمتري نسبت به رشته هاي قبلي كه ذكر شد ، مشغول به تحصيل هستند .

در مورد انتخاب واحد ، حذف و اضافه ، نمره گرفتن از استاد ، بحث و جدل با استاد در كلاس و … هميشه پسران هستند كه با جسارت و سماجت به دنيال گرفتن حق خود هستند . دختران به دليل همان روحيه مازوخيستي و تسليم پذيري ‌، در ساده ترين مسايل ‌آموزشي و تحصيلي و حتي تحقيقي ، توان دفاع از خود را ندارند و هميشه مورد تبعيض قرار مي گيرند . اگر فرضاً در سر كلاس بحثي در رابطه با درس همان كلاس پيش بيايد ، دختران معمولاً خود را درگير نمي كنند . در صورتي كه پسران فعالانه به سئوال و چالش با استاد برمي آيند . دختران معمولاً نظاره گر و منفعل هستند . به فرض اگر استاد اشتباهي در توضيحات خود داشته باشد ، پسران بلافاصله با استاد به چالش بر مي خيزند و دختران فقط نظاره گر هستند . اگر هنگام نمره گرفتن مشكلي براي دانشجويان پيش بيايد كه اغلب پيش مي آيد ، پسران با سماجت به دنبال استاد مي روند و با هر ترفندي كه بتوانند از استاد نمره خود را مي گيرند ولي اين مسئله در صورتي كه براي دختران پيش بيايد و حتي نمره ‌آنها به ناحق كم داده شود و يا به ناحق ‌آنها را از درسي بياندازند ، تسليم اين ناحقي مي شوند و جسارت و سماجتي براي اعتراض به خرج نمي دهند . اين پسران هستند كه هميشه در موارد گوناگون معترض هستند . ولي دختران سر به زير و با اصطلاح با همان متانت احمقانه كه ناشي از ضعف است كوتاه مي آيند .

ب- محدوديت هاي اجتماعي در دانشگاه : همانطور كه در موارد پيشين هم گفته شد ، دانشگاه تنها يك قفس بزرگتر براي دختران است . رفت و ‌آمد دختران هميشه تحت كنترل حراست و كميته هاي انضباطي و انتظامات و خلاصه تمامي مسئولين درجه يك و دو و سه دانشگاه است . به قول مسئولين (( خانواده ها دختران خود را دست دانشگاه سپرده اند و دانشگاه در قبال خانواده ها مسئوليت دارد . ))

ناموس خانواده ها يعني دختران در دانشگاه نيز زير نظر چشمهاي مراقب فراواني هستند . با وجود اينكه دانشگاهها مختلط هستند ، ولي مي توان دختران زيادي را ديد كه از هنگام ورود به دانشگاه تا هنگام فارغ التحصيلي تنها با همكلاس و يا هم خوابگاهي هم جنسشان رفت و آمد و گفتگو مي كنند . دختراني كه تا قبل از ورود به دانشگاه با هيچ پسر غريبه اي صحبت نكردند ، پس از ورود به دانشگاه نيز اين تابو را همراه خود مي ‌آورند و از آشنايي و صحبت با جنس مخالف حتي براي مسائل درسي ابا دارند و مي ترسند . دختران ديگر نيز كه كمي اجتماعي تر و جسورتر هستند مدام بايد مراقب باشند كه در صورتي كه با يك پسر حتي براي موارد درسي صحبت مي كنند از طرف مسئولين مورد شك و ظن واقع نشوند . زيرا با يك تلفن مي توانند به خانواده آنها خبر بدهند .

دختراني كه در دانشگاه شهر خود قبول مي شوند ، درست مانند دوران تحصيلي در دبيرستان بايد بلافاصله پس از تمام شدن كلاس به خانه برگردند . مثلاً اگر كلاس ‌آنها ساعت 12 ظهر تمام شود و يك كلاس هم ساعت 4 بعدازظهر داشته باشند ، ترجيحاً مجبورند كه به خانه برگردند و دوباره بعدازظهر به دانشگاه بيايند . البته اگر كمي جرات دروغ گفتن داشته باشند و خانواده ‌آنها نيز زياد كنجكاو و فضول نباشند ، مي توانند با دروغ اين مسئله را حل كنند . ولي در كل ‌آنها نسبت به دختراني كه در شهر ديگري در دانشگاه قبول مي شوند فرصت كمتري براي كسب تجربه و روابط اجتماعي با همسالان همجنس و يا جنس مخالف خود دارند .

اما دختراني كه در شهر ديگري غير از شهر بومي خود مشغول به تحصيل هستند هم چندان آزاد نيستند . انتظامات و نگهبانان خوابگاه ها كاملاً رفت و ‌آمد دختران را تحت نظر دارند . دختران هميشه بايد مراقب باشند كه مبادا كاري انجام دهند و مثلاً دير يا زود به خوابگاه بروند و يا در تريا يا محوطه دانشگاه با پسري ديده شوند . زيرا دانشگاه كه مسئول حفاظت از ناموس خانواده هاست بلافاصله به خانواده اين دختران خبر مي دهد . و اما خوابگاه ها كه براستي مانند زندان و يا آسايشگاه ارتش مي ماند . دختران مجبورند تا قبل از ساعت 9 شب در خوابگاه حاضر باشند از ساعت 9 شب به بعد معمولاً كسي را در خوابگاه هاي دختران راه نمي دهند . اگر ‌آنها كمي هم دير به خوابگاه برسند بايد كلي بازجويي به انتظامات و مسئولين خوابگاه پس بدهند . ‌آنها حتي اگر بخواهند شبي را در يك خوابگاه ديگر دخترانه كنار دوستانشان بگذرانند و يا شبي را نزد يكي ار فاميلهايشان در آن شهر باشند ، بايد از قبل به مسئولين خوابگاه گزارش دهند .

رفت و آمد ‌آنها درست مانند يك سرباز در پادگان و يا زنداني در زندان تحت كنترل است . خوابگاه قفس ديگري در دانشگاهها هستندكه اراده و فرديت دختران را سركوب مي كنند .

اما در مورد شركت دختران در مسايل صنفي و سياسي ، به غير از مسئله خوي مازوخيستي و تسليم پذيري در دختران موارد ديگري نيز دخالت دارند . مثلاُ عضويت و يا فعاليت در شوراي صنفي و يا انجمن اسلامي و يا كانونهاي فرهنگي ، بيرون دادن نشريه و … . به قول خانواده ها دانشگاه هم مانند كودكستانهاي ماست و بايد سرت را پايين بيندازي و درست را بخواني و هيج فعاليت فوق برنامه هم نداشته باشي . در واقع دانشگاه كارخانه كارشناس سازي است . خانواده ها و مسئولين دانشگاه انتظار دارند كه دانشجو مانند يك سرباز از ‌آنها اطاعت كند . ‌آنها خوي پژوهش گر و دانشجويي و خلاقيت و استقلال و اراده دانشجو را مي خواهند له كنند . ‌آنها انتظار دارند از مسير تنگ و تاريك و باريك خط كشي شده و منظم خودشان ، دانشجويان را عبور دهند و ته خط يك انساني تحويل دهند كه كاملاً تحت امر و اراده و خواسته هاي نظام سنتي و قبيله اي ايران است . اين مسئله هم براي پسران وجود دارد و هم براي دختران . ولي براي دختران بيشتر است . چون پسران نافرماني بيشتري از خانواده و مسئولين دانشگاه مي توانند بكنند ، اما اگر دختران مثلا بخواهند حتي يك نشريه دانشجويي در بياورند بايد هميشه اين نگراني را داشته باشند كه مبادا خانواده ‌آنها از اين قضيه خبردار شوند .عضويت در گروههاي مجاز و غير مجاز و زير زميني صنفي و سياسي نيز كه جاي خود را دارد . اعتراضها و جنبشهاي صنفي و يا سياسي دانشجويي نيز از محدوديتها و تابوهايي است كه انجام ‌آن براي دختران حكم خودكشي را دارد . كافيست به خانواده دختراني كه در تجمع و يا تحصن و يا اعتصاب غذا و … دانشجويي شركت كردند ، خبر بدهند تا …. !!!

گرچه اين مسئله براي پسران هم وجود دارد . اما باز هم به دليل همان روحيه طغيان گر و جسارت و نافرماني و معترض بودن ، پسران كمتر تحت فشار قرار مي گيرند . از اين رو هميشه در اعتراضهاي دانشجويي و كلاً فعاليتهاي صنفي و سياسي دانشجويي تعداد دانشجويان دختر بسيار كمتر از پسران بوده است . البته اگر اينگونه اعتراضات از ريسك و خطر هم برخوردار باشد ، دختران اصلاً جرات شركت در ‌آن را ندارند .

ج-مساله اشتغال دختران : از ‌آنجا كه در ايران بحران بيكاري و بحران اقتصادي و تورم وجود دارد ، داشتن يك شغل مناسب و با درآمد كافي هم براي پسران و هم براي دختران به يك اندازه مشكل است . اما دختران با فاكتورهاي بيشتري در اين مورد در چالشند .

همانطور كه گفته شد به علت نوع روابط اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي و تربيتي موجود در نظام قبيله اي ايران ، دختران به شكل يك برده فرمانبردار و تسليم بار مي آيند . بر طبق اين فرهنگ و آموزش مسلط بر ‌آنها ، دختران ياد مي گيرند كه به دانشگاه بيانيد براي ‌آنكه بتوانند يك شوهر تحصيل كرده و با درآمد مكفي پيدا كنند . اگر آنها موفق به اين كار شوند ، درست مانند زنهاي ديگر به خانه داري مي پردازند و مدرك تحصيلي خود را قاب مي گيرند و به ديوار خانه شوهرشان ‌آويزان مي كنند . البته خود دختران نيز در اينگونه موقعيت ها مقاومتي از خود نشان نمي دهند و با وجود داشتن مدرك دانشگاهي با رضايت كامل در خانه مي نشينند و براي شوهرشان به اصطلاح قرمه سبزي درست مي كنند . آرزوهاي حقيرانه ‌آنها در محقق شدن چنين ‌آينده اي پس از فارغ التحصيلي بسيار موثر است . بزرگترين آرزوي ‌آنها اين است كه خود را در لباس عروسي ببينند و با پسر ايده الشان ازدواج كنند و شب عروسي در ماشين همسرشان بنشينند در حالي كه ماشين اقوام و فاميل با بوقهاي مكرر ‌آنها را اسكورت مي كنند (عروس كشون ) . ‌آنها در ‌آروزهاي خود مي بينند وقتي شوهرشان از محل كارش برگشت غذاي سنتي ايراني مثل همان قرمه سبي معروف جلويش بگذارند و با لبخندي تسليم گونه منتظر تعريف و تمجيد همسرشان از غذا باشند . ‌دختران ترجيح مي دهند كه اگر از لحاظ اقتصادي نياز به كار ‌آنها نبود ، در خانه بمانند و روزها با زن همسايه بنشينند و غيبت ديگران را بكنند .

اما زناني كه به هر دليلي مشغول به كار مي شوند نيز كمتر از زنان خانه دار به تبعيض و حقارت و سركوب تن نمي دهند . به شغلهاي اغلب زنان در جامعه ايران نگاه كنيد . كارهايي مانند خياطي ‌، منشي گري ، پرستار بچه ، خدمتكار ، پرستار بيمارستان ، تايپيست و معلم و … كارهاي روتين و سنتي كه زنان اجازه دارند وارد ‌آن بشوند . البته اگر امروز كسي بخواهد منشي يك شركت بشود معمولا بايد ليسانس و يا حداقل فوق ديپلم داشته باشد . دختراني كه در رشته هاي مختلف دانگشاهي فارغ التحصيل مي شوند معمولا نمي توانند كاري در سطح استعداد و تحصيلات خود بيابند . گرچه اين مسئله به دليل همان بحران اشتغال گريبانگير پسران نيز هست . ولي باز هم اين مشكل براي دختران دوچندان است . فرضاً اگر دختري در رشته هاي فني مهندسي فارغ التحصيل بشود ، بايد در شركتها و يا كارخانجات در صورتي كه موفق شود با پارتي بازي در اين مكانها كار پيدا كند ، بايد به كارهايي در سطح پايين تر از تحصيلات خود راضي شود . با نگاهي به شركتها ، كارخانجات ، مراكز دولتي ، بيمارستانها ، دادگستري ها ، مراكز تجاري ، مراكز حمل و نقل و … مي توان به اين مسئله پي برد اكثر زناني كه در اين مراكز مشغول به كار هستند حتي با داشتن مدارك دانشگاهي بالاتر از ليسانس ، در رده بندي شغلها پايين تر از مردان قرار مي گيرند . مثلا در وزارت بهداشت و درمان زناني هستند كه چه به لحاظ مدارك بالاي دانشگاهي و چه به لحاظ مديريتي و چه به لحاظ كارنامه عملي و فعالتيهاي ‌آنها موفق شدند با هر سختي و مشقتي كه شده و با تمام سنگ اندازي هاي مسئولين ، كارهاي مهمي انجام دهند . البته در اينجا به دلايلي از بردن اسم اين زنان موفق معذوريم . ولي با اين وجود در رده هاي مديريتي ‌آنها را قرار نداده اند و حتي هنگام تقدير و تشكر از مسئولين رده بالاتر مرد آنها كه فعاليت مهمي در اين زمينه نداشتند ، تقدير و تشكر به عمل ميايد .

و يا زناني كه در رشته هاي فني مهندسي داراي مدارك دانشگاهي از دانشگاههاي معتبر فرانسه ، ‌آلمان و غيره هستند ولي تنها موفق شدند كه يا به استادياري برخي دانشگاهها برسند و يا در كارخانه ها در رده هاي پايين مديريتي قرار گرفتند . و عده اي از ‌آنها به همين دليل به خارج از ايران مهاجرت كردند .

ويژگي ديگر زنان شاغل همان ويژگي همه زنان ايراني است . يعني عدم جاه طلبي ، روحيه مازوخيستي وتسليم پذيري و مطيع بودن . اين موارد باعث شده كه كارفرمايان در كارخانجات و شركتها و ادارات دولتي بيشتر گرايش به استخدام دختران البته در رده هاي پايين داشته باشند . زيرا به خاطر همين روحيه هاو ضعف ها ، ‌آنها مي توانند بسيار بيشتر از كارگران و كارمندان مرد ، كارگران و كارمندان زن را استثمار كنند . در بسياري از كارخانجات دستمزد زنان از مردان كمتر است . با وجود اينكه شايد حتي بيشتر از ‌آنها كار كنند . زنان هنگام بيماري و يا مشكلات ديگر بسيار سخت تر از مردان موفق مي شوند كه از مرخصي استعلاجي استفاده كنند .

در محل كار ‌، كارفرمايان چند برابر استانداردهاي بين المللي براي كارگران ، از زنان كار مي كشند . ايمني و بهداشت و محيط و شرايط مساعد در محل كار براي زنان بسيار كمتر از مردان است . برخورد ارباب گونه كارفرمايان با زنان كارگر و كارمند بسيار بيشتر و بدتر و خشنتر از برخوردي است كه ‌آنها با كارگران و كارمندان مرد دارند . بسياري از حقوق و مزايا و تسهيلات و مرخصي هاي كارگران زن توسط كارفرمايان تزييع مي شود . با نگاهي اجمالي به جنبش ها و اعتراضات و اعتصابات كارگري ، عدم حضور زنان را در ‌آنها مشاهده مي كنيم . در واقع زنان ‌آنقدر ضعيف و مطيع و تسليم هستند كه حتي توانايي اعتراض به عدم پرداخت حقوق و دستمزد خود را ندارند .

زناني كه حتي در سطوح نسبتاً بالا و رده هاي مديريتي در ايران مشغول به كار هستند و از مدارك فوق ليسانس و دكتري هم برخور دارند باز هم ، هم در محيط كار و هم در محيط خانه درجه دو و حقير محسوب مي شوند . انگار عنوان جنس دوم كه ((سيمون دوبوار)) به زنان اطلاق كرده براي همه زنان از هر طبقه اجتماعي و با هر ميزان از تحصيلات وجود دارد . حتي دختران و زناني كه در محل كار خود رئيس هستند ، نزد همسر خود بايد مطيع و سر به زير باشند . همشه اين زنان هستند كه بايد غرور و فرديت خود را قرباني غرور و سلطه گري مردان كنند . بنابراين مشاهده مي كنيد كه زنان در تمام مراحل زندگي قفسهاي مخنلفي را تجربه مي كنند . ‌آنها ضعيف هستند . و به دليل همين ضعف به بردگي كشيده مي شوند و نمي توانند قفس تنگ ارتجاع و سنتهاي فاشيستي را بشكنند . (( قفس خانواده )) ، (( قفس دانشگاه )) و (( قفس خانه شوهر )) ، سه قفسي است كه اكثر دختران ايراني تجربه مي كنند براي دختراني هم كه وارد دانشگاه نمي شوند ، فقط واسطه دانشگاه از اين مرحله حذف مي شود . رويا و سراب كسب فرديت و رهايي از قفسهاي نظام قبيله اي با ورود به دانشگاه براي دختران مسجل مي شود . ‌آنها به اين قضيه پي مي برند كه زندگي ‌آنها همين است و چاره اي نيست و بايد با همين شرايط زندگي كرد . ‌آنها مي فهمند كه حتي اگر بالاترين درجه از مدارك دانشگاهي را حتي از دانشگاههاي معتبر اروپايي يا امريكايي بگيرند ، در نهايت به اصطلاح بايد بروند خانه شوهر . بايد در اختيار و تحت فرمان شوهرشان باشند . بايد مطيع شوهرشان باشند . بايد همچنان نقش برده و انسان درجه دو و حاشيه اي را در خانه همسرشان بازي كنند . بايد غرور نداشته خود را قرباني سلطه گري مردان كنند .

تا اينجا نگرش اين مقاله رنان را فقط قرباني يك تراژدي مرد سالار در ايران نشان داده . ولي در اين بين خود زنان نقش محوري و اصلي را در اين تبعيضات به خود بازي مي كنند . ‌آنها با رفتار و كنشهاي خود نگرش ناموس بودن و مرواريد درون صدف بودن و جنس دوم بودن را در مردان تقويت مي كنند . اگر تنها از دختران ساكن در كلان شهرهاي ايران مانند تهران ، مشهد ، اصفهان ، شيراز ، تبريز ، همدان و اروميه و به خصوص قشر دانشجوي آن تحقيق بعمل بيايد خواهيد ديد كه اكثر ‌آنها در عمل هيچ تبعيضي را در جامعه نسبت به خود نمي بينند . با اينكه ممكن است در حرف تنها تعدادي از ‌آنها به شكايت از تبعيض و تحقير و سركوب بپردازند . ولي حتي همان تعداد اندك و كم كه در تئوري و حرف نگرش فمينيستي دارند ، در عمل به همان سنتهاي فاشيستي و همان قواعد و قوانين عرفي و يا حكومتي تن مي دهند . در بين ‌آنها بعيد به نظر مي رسد كه حتي چند نفر از ‌آنها حاضر شده باشند كه قاعده بازي را به هم بزنند و سعي كنند كه با شرايط و واقعيت ها و هنجارهاي موجود بجنگند و واقعيت جديد و هنجاري جديد بسازند . حتي ‌دختراني كه در تئوري كاملا مدرن و راديكال فكر مي كنند باز هم مطيع خانواده و برادرهاي خود هستند . ‌آنها هم مانند بقيه هم جنسهايشان به همان شكل مسخره و احمقانه سنتهاي ازدواج ، زندگي با يك پسر را شروع مي كنند به همان شيوه ابلهانه خواستگاري و بله برون و عقد و عروسي و قرباني كردن گوسفند و … . در اين شيوه كه بر اساس همان نگرش ناموسي و قبيله اي به زن است ، زن كاملا مانند يك كالاي به اصطلاح ‌آكبند و با كاغذ كادو و روبان تحويل مرد مي شود . ولي حتي همين قشر اندك از دختراني كه تفكرات فمينيستي دارند هيچ مقاومتي در برابر اين سنتهاي ارتجاعي به خرج نمي دهند . ‌آنها هيچ مبارزه اي را براي تغيير وضع كنوني انجام نمي دهند . ممكن است فقط كمي به اصطلاح نق بزنند و غرغر خاله زنكي بكنند . ولي در نهايت با همين شرايط خود را تطبيق مي دهند . اينها همه نشان از ضعف زنان است . ‌آنها نمي توانند بر خود مسلط باشند . يا اصلاً اراده اي ندارند و يا اراده ‌آنها متزلزل است . هيچ قاطعيتي ندارند . نمي توانند حتي براي خود تصميم بگيرند . علت اينكه زنان ايراني را در پستهاي مديريتي بكار نمي گيرند هم همين است . زيرا ممكن است هر لحظه تصميمشان عوض شود . و كسي كه هيچ ثبات ننسبي در تصميم گيري ندارد ، اصلاً قادر نيست هدفي را دنبال كند و كاري را از پيش ببرد . احساسات زود گذر ‌آنها غالباً بر عقل و منطقشان تسلط دارد .

ولي هيچكدام از اين موارد به دليل اينكه ‌آنها ذاتاً اينگونه اند و احساساتي تر از مردانند ‌، درجه دو و حاشيه اي هستند ، نيست . برعكس ادعاهاي احمقانه بعضي پزشكان مبني بر نقصان عقل زنان به هيچ وجه اينگونه نيست . اين پزشكان احمق چندي پيش ( دو سال پيش ) ادعا كرده بودند وزن مغز زنان از وزن مغز مردان سبك تر است و اين نشان از كم هوشي و كم خردي ‌آنهاست و نشان مي دهد كه مردان از زنان برترند . كه البته اين ادعا بلافاصله از طرف سازمان بهداشت جهاني و اعضاي هئيت علمي چندين دانشگاه پزشكي معتبر در جهان تكذيب شد . البته با يك مثال ساده و غير تخصصي هم مي توان اين ادعا را رد كرد . زيرا اگر بنا بود ميزان سنگيني و وزن مغز در پستانداران كه انسان نيز جزو ‌آنهاست ، موثر باشد ، لابد بايد گاو و يا فيل كه مغز بسيار سنگيني دارند از انسان باهوش تر باشند .

به هر حال تبعيض و تحقير و سركوب و جنس دوم بودن و نگرش كالايي كه به زنان مي شود و در حاشيه بودن زنان و يا غلبه احساسات ‌آنها بر روابط منطقي ( logical ) ‌آنها تنها و تنها ناشي از ضعف ‌آنها و ضعيفه بودن ‌آنهاست . اين ضعفها هم هيچكدام ذاتي نيستند . تمام ‌آنها اكتسابي است . تمامي اين ضعفها و ضعيفه بودنها ناشي از سلطه قرنها تاريخ مرد سالاري و بردگي زنان بوده است . اين براي هر انساني اعم از زن و مرد كاملا طبيعي است . اگر انسان مانند يك برده باشد و هميشه ديگران براي او تصميم بگيرند و اجازه اعمال اراده از طرف خود او را ندهند ، طبيعي است كه اگر او را حتي رها كنيم او نخواهد توانست براي خود تصميم بگيرد و اراده خود را اعمال كند و دوباره به دامان ارتجاع و فاشيست و همان قيم ها و اربابان خود باز مي گردد . اما اين دور باطل و اين دور سنت ، شكستني است . تجربه زنان در اروپا و امريكا و در برخي كشورهاي ‌آسيايي نشان داده كه زنان مي توانند اراده خود را اعمال كنند . مي توانند تمامي ضعفهاي خود را از جمله غلبه احساسات زود گذر بر اراده شان را از بين ببرند . دو قرن تاريخچه فمينيسم در اروپا و امريكا و نيم قرن تاريخچه فمينيسم در ‌آسياي شمالي و خاور دور اين مسئله را به اثبات رساندند كه زنان مي توانند با مردان كاملا برابر باشند و از حقوق و مزايا و ‌آزادي هاي ‌آنها بهره مند باشند . ولي اين امر در طول اين دويست سال با مبارزه هاي راديكال و خشنونت ‌آميز همراه بوده .

هميشه در حالي كه اكثريت زنان كاملا محافظه كارانه به همان وضعيت فلاكت بار و واقعيتهاي فاشيستي موجود زمان خودشان تن داده بودند ، اقليت هاي مدرن و راديكال در تئوري پردازي و پراتيك و عمل گرايي وارد عرصه مبارزه شدند و واقعيت ها و هنجارهاي موجود را شكستند و واقعيت و هنجار جديدي ساختند .

گرچه هنوز در همه جاي دنيا و حتي اروپا تبعيضاتي بر زنان اعمال مي شود و تا رسيدن به وضع كاملاً برابر با مردان فاصله باقيست . اما براي زنان در افريقا و امريكاي جنوبي و خاورميانه و از جمله ايران نياز هست كه از تجربيات زنان در اروپا و امريكا در دو قرن گذشته استفاده كرد . گرچه واقعيتهاي موجود در كشورهايي مانند ايران كمي متفاوت از دو قرن پيش اروپا و امريكاست . ولي براي رفع تبعيض و پايه گذاري فمينيسم در ايران و كشورهايي مانند ‌آن ، نياز به جنبشهاي راديكال و مدرن است . اگر از بين دختران ايران اقليتي مدرن و راديكال بيرون نيايد كه بخواهد تمامي نظم و قواعد و قوانين موجود را به هم بريزد و قفس هاي سه گانه (( خانواده )) ، ((دانشگاه )) و (( قفس خانه شوهر )) و كلاً (( قفس نظام قبيله اي و ناموس پرست ايران و خاورميانه )) و ديگر قفسها را در هم بشكنند ، هيچ تغيير چشمگير و مهمي در وضعيت زندگي زنان به وجود نمي آيد . اگر حتي تمامي دختران ايران هم وارد دانشگاه شوند و مدرك دانشگاهي بگيرند ، هيچ پيشرفتي در وضعيت تبعيض و تحقير و جنس دوم بودن آنها پيش نمي ‌آيد .

عده اي ضد فمنيست و ضد مدرن كه البته اداهاي شبه مدرن و فمينيستي در مي ‌آورند و يا لافهاي پست مدرني مي زنند مي خواهند با ادعاهاي دروغين جلوي هر گونه جنبشي را كه قرار است نظم سنتي ‌آنها را بشكند ، بگيرند . ‌آنها با ترويج تئوري هاي ارتجاعي ننسبيت فرهنگي و هويت ملي !!! و تلفيق و تركيب سنت با مدرنيته و از اينگونه چرنديات پست مدرن ، تنها مي خواهند جلوي دگرگوني كه مي تواند ساختار موجود را به كل عوض كند ، بگيرند . پادوهايي مثل شيرين عبادي ، مهرانگيز كار ، شادي صدر و امثالهم ادعا مي كنند ما هم مثل شما مي خواهيم فمينيسم در ايران پا بگيرد . البته منظور ‌آنها از فمينيسم يك فمينيسم اسلامي ايراني خاورميانه اي است . يعني نقض غرض . يعني يك فلسفه و ايدئولوژي تقلبي و التغاطي . ‌آنها ادعا مي كنند كه ما نبايد به ‌آنتاگونيسم و راديكاليسم در جنبش ها و از جمله جنبش زنان روي بياوريم . ما بايد تفكر مردم را با كتاب و مقاله و سخنراني عوض كنيم !!! .

گرچه كتاب و مقاله و سخنراني زيربناي تئوريك و ارزش گذاري را در عده اي مي تواند پايه گذاري كند . ولي در هيچ كجاي دنيا و هيچ كجاي تاريخ ، هيچ تغيير ساختاري با گفتگو و كتاب و مقاله و سخنراني و فيلم و تلويزيون ايجاد نشده . اين حرفها و شعارها ، شعارهاي انحرافي است . تلرانس ، تساهل و تصامح ، گفتگو و اعتراضهاي مسالمت ‌آميز و تمرين دموكراسي و از اين دست مزخرفات و شعارهاي سوسول بازي و انحرافي و سراب گونه ، تنها ما را براي رسيدن به اهدافمان گمراه مي كند . تجربه تاريخي اين قضيه را اثبات كرده كه هر تغيير ساختاري جز با جنبشهاي خشونت ‌آميز و راديكال امكان پذير نيست . اگر صدها و هزارها مقاله راديكال تر از اين مقاله و صدها كتاب و مجله و فيلم و … درباره فمينيسم توليد شود ، نمي تواند ‌آن تغيير ساختاري را ايجاد كند . اگر زنان و دختران فكر مي كنند كه مثلا با گسترش اينترنت و ماهواره و مقاله و كتاب و فيلم بعد از مدتي مردان به اين نتيجه مي رسند كه در رفتارشان با زنان اشتباه مي كردند و پشيمان شوند ، بسيار خوش خيال هستند و دچار رويا و توهم شده اند . در تجربه عملي و بصورت فراگير اين امر غير ممكن است . البته اين خوش خيالي در زنان ايراني به اين علت است كه تا به حال تغييراتي كه در زندگيشان بوجود ‌آمده ناشي از جنبش فمينيستي و به خاطر مبارزاتشان نبوده . درست مانند حق راي زنان در اروپا و امريكا ؛ سالها درگيري و مبارزات تئوريك و عملي و خشونت ‌آميز و ردايكال براي بدست ‌آوردن حق راي شد . اما در ايران دولت كندي براي كسب وجهه در امريكا به محمدرضا شاه فشار ‌آورد كه به زنان حق راي دهد . از اين رو در سال 1341 رفراندومي با عنوان انقلاب سفيد در ايران انجام شد . يكي از مفاد قوانيني كه به رفراندوم گذاشته شد حق راي زنان بود . در حالي كه بيش از 60 درصد جمعيت كشور در روستاها بودند و اكثريت زنان شهري نيز هيچ تصوري از حق راي نداشتند و اقليت روشنفكر زنان نيز اساساً هيچ تلاشي و هيچ جنبشي در عمل براي ‌آن نداشتند . به اين ترتيب در سال 1341 زنان بدون هيچ دردسر و خواسته اي از طرف خودشان صاحب حق راي شدند . موارد ديگري نيز از جمله حجاب نيز از اين دسته است . حجاب دوران ساساني و حجاب اوليه سلطه اعراب و حجاب و پوشيه دوران صفويه و كشف حجاب دوران رضاشاه و حجاب اجباري پس از انقلاب اسلامي نشان خوبي از بي ارادگي و انفعال زنان است. در هيچكدام از اين نوع حجابها و بي حجابيها زنان خود نقشي براي خواستن و نخواستن حجاب نداشتند و اين مساله از بالا به ‌آنها اعمال شده .

اگر زنان و دختران ايراني نسل سوم نير به انفعال و passivism خود ادامه دهند در ‌آينده نيز در تغيير و تحولات اجتماعي در حاشيه خواهند بود و باز هم مردان براي ‌آنها تصميم خواهند گرفت و ضعيفه هاي فعلي ، ضعيفه هاي نسل بعد را تربيت خواهند كرد .

به ياد زهرا كاظمي ، خبرنگار شجاع ايراني و به اميد لغو حكم اعدام و ‌آزادي افسانه نوروزي .

به ياد مبارزات و مقاومتهاي دانشجوياني كه توسط كميته انظباطي به خاطر فعاليت سياسي حكم خوردند ، از جمله دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد : مجيد مقدري اميري ، محمد مهدي بخارايي ، امير پاكزاد ، رضا قاسمي ، محمد لطيف نيا ، احسان رئيسي .



تنها پراتيك (عملگرايي ) و يك جنبش فمينيستي راديكال و آنتاگونيسم ( تخاصم ) بين زنان مدرن و فمينست با مردان سنتي و حتي غير سنتي امكان پذير است . راديكاليسم مدرن تنها راه رهايي از سلطه ارتجاع و سنت است .


فرزاد كرامتي
27/9/82
Farzad _Keramati @hotmail.com


  نظر بدهید:  


Comments: Post a Comment
آزادیخواهان مشهد @ Copyright 2004
 
E-mail: mashhad_azaadikhah@yahoo.com