سیاست
  دکتر محمد مصدق
  دکتر شریعتی
  دکتر حسن ماسالی
  بنی صدر
  رضا پهلوی
  نوری زاده
  سیاوش اوستا
  میبدی
  طبرزدی
  دکتر اهورا يزدي
  عماد باقی
  اکبر گنجی
  نهضت آزادی
  ملیون ایران
  ایران امید
  چه باید کرد
  تبریز نیوز
  پیک ایران
  خبر نامه گویا  
  جمعیت زنان
  جنبش آشتی ملی
  همبستگی ملی ابران
  حزب مشروطه ایران
  زنان ایران
  گزارشگر
گزارشات مستند
وب لاگهای سیاسی
  جبهه دمکراتیک دفتر مشهد
  امیر برای ایران
  آژانس خبری آینده سازان
  آبادان بلاگ
  اتحاد
  جوانان زیر آفتاب
  دغدغه
  کودک ایران
  زادگاه مهر
  سعيد ديگر
  Reza Pahlavi Fans
اطاق گپ زدن
یاهو;Yahoo Messenger  آزادیخواهان مشهد
آرشیو
  01/04/2004 - 01/11/2004  
  01/11/2004 - 01/18/2004  
  03/07/2004 - 03/14/2004  
  03/14/2004 - 03/21/2004  
  03/21/2004 - 03/28/2004  
  03/28/2004 - 04/04/2004  
  04/04/2004 - 04/11/2004  
  04/11/2004 - 04/18/2004  
  04/18/2004 - 04/25/2004  
  04/25/2004 - 05/02/2004  
  05/02/2004 - 05/09/2004  
  05/09/2004 - 05/16/2004  
  05/16/2004 - 05/23/2004  
  05/23/2004 - 05/30/2004  
  05/30/2004 - 06/06/2004  
  06/06/2004 - 06/13/2004  
  06/13/2004 - 06/20/2004  
  06/20/2004 - 06/27/2004  
  06/27/2004 - 07/04/2004  
  07/04/2004 - 07/11/2004  
  07/11/2004 - 07/18/2004  
  07/18/2004 - 07/25/2004  
  07/25/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 08/08/2004  
  08/08/2004 - 08/15/2004  
  08/15/2004 - 08/22/2004  
  08/29/2004 - 09/05/2004  
  09/19/2004 - 09/26/2004  
  10/03/2004 - 10/10/2004  
  10/10/2004 - 10/17/2004  
  10/24/2004 - 10/31/2004  
  10/31/2004 - 11/07/2004  
  11/07/2004 - 11/14/2004  
  01/30/2005 - 02/06/2005  
  02/06/2005 - 02/13/2005  
  02/27/2005 - 03/06/2005  
  05/01/2005 - 05/08/2005  
  صفحه اصلی  
   
جستجو در سایت
      
کتابها
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Everything by Muhammad


روزی كه استاد با گلوله‌ی شاگرد قهرمان شد


• فرمان شليك را پدرخوانده صادر كرده بود. ری شهری هم مثل هميشه به چغانه ای دستور هاشمی رفسنجانی را به اوباش شهرری منتقل كرده بود. گروه از تجربه‌ی لازم برخوردار بود. اسلحه‌ی كمری سپاهی گروه و موتور سيكلت‌اش مشكل را حل مي‌كرد. شرورترين عضو گروه هم مسئول شليك بود

• وقتی روزنامه ی «صبح امروز» خود حجاريان، بعد از چند روز «سعيد خنديد» را تيتر زد تا از زنده ماندن حجاريان خبر دهد، مصطفا تاج‌زاده بيش از سايرين جان گرفت. مصطفا هم به مانند سايرين مطمئن بود تنها حاجی مي‌تواند پروژه‌ی اصلاحات را تا انتها هدايت كند.

• هاشمی رفسنجانی با ديدن پرونده [رفرم] بيش از همه برآشفته شد. پرونده را به نيمه نرسانده، رهايش كرد چرا كه در تحليل چالش‌های بوجود آمده از نقش او و عوامل‌اش بيش از همه سخن به ميان آمده بود. او خوب می دانست كه اجرای سناريوی جديد حاج سعيد بر خلاف نسخه‌های چند سال قبل، او را بيش از سايرين به انزوای سياسی مي‌كشاند

محمدرضا فطرس- روزنامه‌نگار مستقل



mfetross@yahoo.com



دوشنبه ٢۵ اسفند ١٣٨٢ – ١۵ مارس ٢٠٠۴

وقتی گلوله تفنگ آن جوانك شرور بر گردن حاجی نشست، تنها شاهد ماجرا ابتدا به جيب حاجی دست برد تا سلاح‌اش را بردارد و تيرانداز را ناكار كند. اما با ديدن همراه تيرانداز كه موتور چهار سيلندر ويژه نيروهای اطلاعاتی و لباس سبز رنگ سپاه را به تن داشت، پشيمان شد و حاجی را در آغوش گرفت. احمد حكيمی پور در جلوی ساختمان شورای اسلامی شهر تهران، لرزش اندام گوشتالوی حاج سعيد حجاريان را با در آغوش گرفتن او كنترل كرد و بر سر سرباز مراقب ساختمان كه هاج و واج مانده بود فرياد كشيد تا آمبولانس را خبر كند. اما بلافاصله تصميم‌اش تغيير كرد و حاجی را با كمك آدم‌هايی كه سراسيمه از ساختمان بيرون آمده بودند، در ماشين خود جا داد.

اشك‌های بي‌امان حكيمی پور بي‌دليل نبود. او مي‌دانست كه سرانجام سرنوشت‌سازترين پروژه‌ی سياسی نظام در گروی زنده ماندن حاجي‌ست. در آن ايام، اصلاحات تازه معنا پيدا كرده بود.

چندی نگذشت كه تمام حاميان، مريدان و نقش‌آفرينان پروژه‌ی دست پرورده حجاريان به منظور عيادت بازي‌گردان‌اشان در آن بيمارستان قديمی سی تير جمع شدند. بسياری از جوانان هم به حمايت اهالی قلم آمده بودند. غالب كسانی كه در آن روزها با محافظ و بنزهای ضد گلوله به بيمارستان آمدند در حال حاضر در زندان‌اند و يا منتظر نتيجه‌ی دادگاه خود هستند.

فرمان شليك را پدرخوانده صادر كرده بود. ری شهری هم مثل هميشه به چغانه ای دستور هاشمی رفسنجانی را به اوباش شهرری منتقل كرده بود. گروه از تجربه‌ی لازم برخوردار بود. اسلحه‌ی كمری سپاهی گروه و موتور سيكلت‌اش مشكل را حل مي‌كرد. شرورترين عضو گروه هم مسئول شليك بود. سعيد عسگر؛ جوانكی كه بعدها دادگاه را با قهقهه‌هايش به استهزاء گرفت. حكيمی پور در همان ابتدا مشخصات ضاربان را لو داد و همين باعث شد چندی بعد به بهانه‌ای ساختگي، چند روزی را جلوی در زندان بگذارند و بعد از نفس‌های عميق به ساختمان شورا باز گردد.

وقتی روزنامه ی «صبح امروز» خود حجاريان، بعد از چند روز «سعيد خنديد» را تيتر زد تا از زنده ماندن حجاريان خبر دهد، مصطفا تاج‌زاده بيش از سايرين جان گرفت. مصطفا هم به مانند سايرين مطمئن بود تنها حاجی مي‌تواند پروژه‌ی اصلاحات را تا انتها هدايت كند.

سعيد حجاريان از دو ويژگی برخوردار بود. نخست آنكه سربازان گمنام او در تمامی تشكيلات نظام، چه در داخل و چه در خارج از كشور حضور داشتند و آماده‌ی فرمان او برای جان نثاری بودند و ويژگی بعدی او ناشی از تجربيات پربارش در زمينه‌ی بازجويی و اطلاعات‌گيری بود كه باعث مي‌شد بر تمامی نقاط ضعف و قوت شخصيت‌های نظام، وقوف كامل داشته باشد. اين دو ويژگی در كنار هم تمامی درها را بر روی حاج سعيد مي‌گشود. تاج‌زاده نيز توانسته بود از فرصت بهره جسته و دكترين سياسی خود را از طريق حاجی به زبان قابل فهم سران حكومت تبديل كند تا بدين وسيله نظام بدون مشابه جمهوری اسلامی با فهم نوين جهانی مطابقت كند.

تلاش اين دو مهره‌ی سياسی پر ارزش نظام از اوايل نيمه دوم رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی آغاز شده بود. اين دو در آن دوران بيش از سايرين بر اين نكته توافق داشتند كه نظام جمهوری اسلامی بسيار آسيب پذير بوده و زمانی فرا خواهد رسيد كه ديگر سركوب، وسيله‌ی كارآمدی برای پيشبرد اهداف نظام به شمار نخواهد آمد. برای همين در صدد ايزوله كردن نظام بر آمدند. تلاش آن دو تا پايان دوره‌ی رياست جمهوری رفسنجانی ادامه داشت.

پرونده‌ی فراهم شده از زحمات حاج سعيد و دكتر مصطفا، حاصل تحقيقات چند ساله‌ی خبرگان اطلاعاتی كشور نيز به شمار مي‌آمد و دربين سال‌های 75-74 در ميان سران حكومت دست به دست مي‌شد. همه با مطالعه‌ی برگ برگ پرونده، ترسی به دل‌اشان مي‌نشست كه حاصل بررسی چالش‌های بوجود آمده بر سر راه حكومت گردانان بود. عكس‌ها پرينت‌های كامپيوتری پيشرفته‌ترين دستگاه‌هايی بود كه از مدت‌ها قبل ترتيب تهيه آن از آلمان، ايتاليا و آمريكا داده شده و باعث سفرهای بي‌شمار سران وزارت اطلاعات شده بود. فلاحيان در يكی از همين سفرها با عقد قرارداد تهيه‌ی همين وسايل، دل در گروی مهماندار زيبارويی سپرد كه عمرش چندان پايدار نماند. فاطمه قائم مقامی بعدها در يكی از خيابان‌های فرعی پاسداران در مقابل خانه‌اش به قتل رسيد.

بسياری از عكس‌های پرونده نيز توسط شركت كنترل ترافيك تهران تهيه شده بود. دوربين‌های اين شركت در يك طرح اطلاعاتی و به بهانه‌ی بررسی اوضاع ترافيك شهر در خيابان‌های اصلی تهران بر سر ستون‌های چند ده متری نقره‌ای رنگ نصب شده بود. همان دوربين‌هايی كه چندسال بعد تصاوير ضاربان عطاءالله مهاجرانی و عبدالله نوری را بعد از خروج‌اشان از نماز جمعه ضبط كرده و در اختيار فائزه هاشمی قرار داده بود. فائزه هم عكس‌ها را در اختيار عليزاده (كه بعدها عضو شورای شهر تهران شد) گذاشت تا در دادگاه به عنوان شاهد حضور يابد.

در زير هر كدام از عكس‌های پرونده تاريخ، محل دقيق عكس‌برداری و همچنين مناسبت هر كدام‌اشان مشخص شده بود. بخش عمده‌ای از پرونده هم حاصل زحمات و نظريات محققين و اساتيد دانشگاه، تحليل‌گران، انديشمندان و اعترافات افراد با سابقه، فعالان سياسی در احزاب و گروه‌های مخالف حكومت بود. همانها كه نقاط ضعف و قوت احزاب سياسی را از شهريور 1320 به بعد در اختيار بازپرسان قرار داده بودند. تا بدينوسيله روح علمی و جامعه‌شناسانه نيز بر پرونده حاكم شود.

برای خامنه‌ای چاره‌ای جز پذيرش نبود يا بايد معجون حاج سعيد را سر مي‌كشيد و يا در انتظار بحران‌هايی كه در جای جای پرونده وعده داده شده بود، مي‌نشست. اوعلي‌رغم مواضع افراطی كه سال‌ها بعد پيشه كرد در آن برهه، سبك و سياق آرامش‌طلبانه آيت الله بروجردی را فراموش نكرده بود.

هاشمی رفسنجانی با ديدن پرونده بيش از همه برآشفته شد. پرونده را به نيمه نرسانده، رهايش كرد چرا كه در تحليل چالش‌های بوجود آمده از نقش او و عوامل‌اش بيش از همه سخن به ميان آمده بود. او خوب می دانست كه اجرای سناريوی جديد حاج سعيد بر خلاف نسخه‌های چند سال قبل، او را بيش از سايرين به انزوای سياسی مي‌كشاند. در متن پرونده مشخص بود كه وزارت اطلاعات با اجرای پروژه قربانی خواهد شد.

قربانی شدن وزارت اطلاعات پيامدهای ناگواری برای رفسنجانی بدنبال مي‌آورد. فلاحيان سست بود و مي‌توانست خطر آفرين باشد. برای همين موضوع را از او پنهان كرد و ری شهری را برای رفت و آمد مكرر به وزارتخانه فرا خواند. حتمن بايد گزارشی تهيه مي‌شد و يا مدركی از بين مي‌رفت .كسی نمي‌دانست. ری شهری هم از توان تحليل سياسی برخوردار نبود. هر چه مي‌كرد به پشتوانه‌ی استخوان‌بندی مذهبي‌اش بود. با اين همه گروه ضربت فعالی را از اوباش شهر ری در چنته داشت. همان گروهی كه چند سال بعد گلوله‌ای را در كنار مغز حرام ستون فقرات حاج سعيد نشاند.

فائزه نيز خبردار شد تا علاوه بر سر و سامان دادن وضعيت خودش، محسن و اكرم را نيز خبردار كند. محسن بايد ارتباط‌اش را با بلژيك قطع مي‌كرد. قاچاق اسلحه را كنار مي‌گذاشت و گندابه‌ی مترو را ترميم مي‌كرد. اكرم دختر خوانده‌ی رفسنجانی بود كه از چندی قبل مسئوليت تهيه‌ی سی دی مولتی مديای شهر تهران را پذيرفته بود و صدها عكاس و برنامه ريز كامپيوتری زيرنظرش كار می كردند. اما وقتی فائزه به سراغ‌اش رفت ديگر كار از كار گذشته بود، يك ميليارد و پانصد ميليون تومان در همان دفتر ملا صدرا به هرز رفته بود و از سی دی هم جز چند طرح اثری نبود. كار تعطيل شد و هاشمی مجبور شد سال بعد در تماس تلفنی از محسنی اژه‌ای بخواهد كه در دادگاه كرباسچی به موضوع سی دي‌های اكرم اشاره‌ای نكند.

رفسنجانی نمي‌توانست دست روی دست بگذارد. اجرای سناريوی «رفرم» بيش از آنچه فكرش را مي‌كرد، مصيبت برايش به بار مي‌آورد. برای همين انزوای ولايت فقيه و روحانيت را بهانه كرد و جلسات متعددی را در آن ساختمان قديمی پشت پيچ شميران كه تابلوی جامعه روحانيت را بر پيشانی داشت، ترتيب داد. ناطق نوری در همان جلسه‌ی اول، آه از نهادش برخاست. او از همان روزها هزينه بسياری برای تبليغات رياست جمهوری كه چندی به آن نمانده بود، صرف كرده بود و بسياری از پوسترهايش در چاپخانه‌ی خجسته و كيانقش آماده شده بود. او در آن جلسه جز به مسايل مالی به چيز ديگری فكر نمي‌كرد و تصميم گرفت به گونه‌ای ديگر جبران مافات كند او يكسال بعد در پاسخ به پيگيري‌های مكرر رييس مالی شركت «ماموت» پيغام داده بود كه «انشاالله» جبران مي‌كنيم و بدين طريق پرونده‌ی دويست و پنجاه ميليون تومانی بدهكاری مرغداري‌اش را كه بخش عظيمی از ديوارها و سقف پيش ساخته آن توسط شركت ماموت ساخته شده بود برای هميشه بست. هر چند شركت ماموت دو سال بعد از آن ماجرا به طرز عجيبی در مناقصه فرودگاه امام خمينی برنده شد و در سال 1379 هم عظيم‌ترين سالن‌های سر پوشيده شركت ايران خودرو كه برای مونتاژ پژو 206 و پرشيا در نظر گرفته شده بود توسط شركت ماموت به اجرا در آمد.

اما در جلسات جامعه روحانيت، مهدوی كني، مشكيني، يزدی و مصباح يزدی با اطلاع از پروژه‌ی حجاريان سخت بر آشفته شدند و الگوی حكومتی ارايه شده را «حكومت آمريكايی» ها مي‌دانستند. آنها رفرم را بی پايه و اساس و بچه مسلمان‌های تحصيل كرده‌ای چون تاج‌زاده، حجاريان،بهزاد نبوي، جلايی پور و آغاجری را «نماينده ی شيطان» قلمداد مي‌كردند. مشكينی علي‌رغم مخالفت‌اش با هاشمی رفسنجاني، پای بيانيه ی صادره را در مخالفت با حجاريان امضا كرد و همگی نشست‌های ديگر را برای بيت رهبری هماهنگ كردند.

هاشمي، كرباسچی را نيز به خود خواند و ترتيب آرايش و زيبا سازی وجهه دوران فعاليت خود را به او داد. كرباسچی هم موضوع را با ليلاز در ميان گذاشت و او نيز بدون تامل، عبدالحسين هراتی را كه در حزب كارگزاران، امور تبليغاتی را بر عهده داشت مامور اين كار كرد. ساختمانی در ميدان گلها تدارك ديده شد و با هماهنگی عطريانفر، برخی عكاسان و خبرنگاران روزنامه‌ی همشهری و مجله‌ی سروش به آنجا سرازير شدند. هدف تهيه‌ی مجموعه‌ای مكتوب و مصور از دوران سازندگی بود. فرنود كه به عكاس خانوادگی هاشمی معروف شده بود، مديريت سرويس عكس را بر عهده گرفت و ليلاز، جنان صفت را مسئول تامين بخش نوشتاری مجموعه كرد.

چندی نگذشت كه ماشين آلات پيشرفته‌ی چاپخانه‌ی سروش كه زمانی به سفارش محمد هاشمی از آلمان تهيه شده بود، چنان عكس سدها، كارخانجات و لوله‌های دودكش پالايشگاه‌ها را در كنار تصويری از پدرخوانده چاپ كرد كه شش جلد كتاب تهيه شده تحت عنوان «سيمای سازندگي» هر بيننده‌ای را از دستاورد‌های اين چنين پر ارزش انقلاب در ايران به وجد مي‌آورد. سه جلد اين مجموعه فارسی بود و سه جلد ديگرش ترجمه‌ی انگليسی همان متن‌ها. دوازده هزار مجموعه‌ی شش جلدی اين مجموعه نيز به همراه نامه‌ای از دفتر هاشمی رفسنجانی و به امضا عبدالحسين هراتی به دفاتر مديران واحدهای توليدی و صنعتی كشور ارسال شد. در اين نامه شركت‌ها موظف شده بودند بابت هر دوره كتاب سيمای سازندگي، نود و هشت هزار تومان پرداخت كنند.

منافع به دست آمده و خوش خدمتی حاصله، كه به نظر هراتی را ارضا نكرده بود او را بر آن داشت تا اينبار از دفتری ديگر نامه‌ای به شركت‌های توليدی ارسال كند و در آن وعده‌ی تبليغات محصول اين كارخانجات را در كتابی تحت عنوان «سيمای صنعت» متذكر شود. بسياری از اين مديران كه سربرگ دفتر هاشمی را خوب مي‌شناختند به دعوت هراتی جواب مثبت دادند و بلافاصله سيصد هزار تومان بابت يك صفحه‌ی تبليغاتی به حساب وی واريز كردند.

وقتی چهار سال بعد عبدالحسين هراتی در مجمع كارگزاران حاضر شد تا پاسخگوی علل عدم انتشار كتاب شود، بسياری از حاضران در جلسه، كليد پژوهاشان را در جيب‌ گذاشتند. بخش اعظم مبلغ دو و نيم ميليارد تومان واريز شده توسط كارخانجات ديگر حيف و ميل شده بود.

برای اجرای پروژه‌ی اصلاحات زمان به سرعت مي‌گذشت و تا انتخابات رياست جمهوری فرصت زيادی باقی نمانده بود و شخصيت‌های اصلی سناريو هنوز به طور كامل مشخص نشده بودند. ديگر پيكان سفيد حاج سعيد را هر روز در يك نقطه از شهر پيدا مي‌كردي. از شام و ناهار هم خبری نبود. كلت‌اش را از داشبورد ماشين بيرون مي‌آورد، درجيب‌اش مي‌گذاشت و يك مشت پرونده را زير بغل مي‌زد و از اين مجلس به آن منبر مي‌رفت. آخرين وعده‌گاه هم طبقه فوقانی فروشگاه فرش مشهد در ميدان هفت تير بود كه بعدها به دفتر روزنامه‌ی صبح «امروز» تبديل شد.

دور ميز بيضی شكل يكی از سرسراهای آن ساختمان اكبر گنجي، عليرضا علوی تبار، عباس عبدی و ديگران نشسته بودند. علوی تبار مشاور مطبوعاتی حاجی بود كه سياست‌های مطبوعاتی را تعيين مي‌كرد، عباس عبدی سازماندهی را بر عهده داشت و اكبر گنجی هم مامور رفت و آمد به بايگانی وزارت اطلاعات درسه راه ضرابخانه بود. او از همان سال 1375 مامور شده بود، گزارش مفصلی از عمليات درون كشوری و برون مرزی تيم خلاص وزارتخانه فراهم كند. اين لغت كه تكيه كلام اعضای ضربت بود چند سال بعد در اثر شنود مكالمه‌ی تلفنی قاتلان فروهرها از خانه‌ی آن دو مرحوم، باعث شناسايی سعيد امامی توسط حجاريان شد.

اما مستنداتی كه اكبر جمع مي‌كرد مي‌بايست ابتدا توسط حاج سعيد تاييد مي‌شد. حتا پاكت‌هايی كه به سفارش حجاريان در اختيار اكبر قرار مي‌گرفت، توسط خود حاجی باز مي‌شد. بسياری از برگه‌ها دوباره به داخل پاكت مي‌رفت و در اختيار اكبر هم قرار نمي‌گرفت. اين شيوه تا چند سال بعد هم كه ديگر پاكت‌ها مستقيما به نشانی آن ساختمان مي‌آمد و موضوع قتل‌های زنجيره‌ای ديگر ورد زبان عام و خاص شده بود، باز هم توسط حاج سعيد اجرا مي‌شد.

تلاش حجاريان در آن برهه، آدم را به ياد دهه‌ی شصت مي‌انداخت. زمانی كه يك پايش در مجلس بود و پای ديگرش در دفتر نخست وزيري. او در آن دوران مسئول تفهيم و توجيه شخصيت‌های نظام برای تشكيل وزارت‌خانه‌ی اطلاعات بود. او در آن اتاق با همه شخصيت‌های حكومت مصاحبه كرد و نام بسياری از كسانی را كه به منظور تاييد در پرسشنامه‌های سبز رنگ نوشت تا عضو اجرايی وزارت خانه باشند، سال‌ها بعد يا داروی نظافت خوردند و يا در دادگاه‌های نمايشی خود نظام به قتل و جنايت محكوم شدند. در آن دوران همفكر اصلی حاجی در تاسيس وزارت‌خانه، محسن سازگارا بود.

تاج‌زاده هم حاج سعيد را تنها نمي‌گذاشت او همواره به دلايل روشن‌تری هم كه تاكيدی بر اجرای سناريوی اصلاحات بود اشاره مي‌كرد. او مطمئن بود كه حيات سياسی ايران در آينده‌ای نزديك آبستن حوادث غير قابل پيش‌بينی خواهد بود و اعتقاد داشت موتاسيون شخصيتی نسل بعد از انقلاب كه مملو از نيروهای بالقوه اعتراضي‌ست، فعل و انفعالات بسياری را رقم خواهد زد. او همواره از سيكل سياسی و تحركات اعتراضی كه هر ده سال در ايران تكرار مي‌شود سخن مي‌گفت و اجزای سيكل را بر روی وايت بوردی كه در اتاق سی متري‌اش در طبقه ی دهم وزارت كشور داشت ترسيم مي‌كرد. هر دوی آنها ايمان داشتند كه فقط پروژه‌ی رفرم مي‌تواند تحركات اعتراضی قريب‌الوقوع را كنترل كند و برای نيل به اين منظور هم مي‌بايست احزاب سياسي، پيش از آنكه توسط گروه‌های اپوزيسيون خارجی هدايت شود از دل خود نظام بيرون مي‌آمد. آنجه بيش از همه اهميت داشت، جلب اعتماد از دست رفته ملت نسبت به نظام بود و چاره‌ای نبود جز اينكه كنتراست سياسی كشور به اوج برسد.

آنها خوب مي‌دانستند كه با اجرای طرح اصلاحات، مخالفانی كه به حاشيه رفته و در كل نظام مستحيل شده‌اند دوباره به ميدان مي‌آيند و موقعيتی فراهم مي‌شود تا نظام موقعيت خود را سبك سنگين كند همان چيزی كه شمس‌الواعظين بعدها «بيمه ی نظام» ناميدش.

با اين همه، هر دوی آنها جرات بحث در باره فصل پايانی پروژه را نداشتند و در اين باره با ترديد به هم می نگريستند. همان فصلی كه در دسترس سران نظام قرار نگرفته بود ولی «جامعه روحانيت مبارز» از آن آگاه شده بود و باعث شد رفسنجانی حجاريان را تا آخر عمر فلج كند و تاج‌زاده را از امور اجرايی محروم.

فصل ناخوانده ی پروژه در آغاز پنجمين سال اجرای اصلاحات توسط هاشم آغاجری رسمن اعلام شد: فرا خواندن روحانيت به حاشيه نشيني.



توضيح: دوسال پيش اين گزارش به شكلی ناقص در يكی از نشريات خارج از كشور منتشر شده است

  نظر بدهید:  


Comments: Post a Comment
آزادیخواهان مشهد @ Copyright 2004
 
E-mail: mashhad_azaadikhah@yahoo.com