سیاست
  دکتر محمد مصدق
  دکتر شریعتی
  دکتر حسن ماسالی
  بنی صدر
  رضا پهلوی
  نوری زاده
  سیاوش اوستا
  میبدی
  طبرزدی
  دکتر اهورا يزدي
  عماد باقی
  اکبر گنجی
  نهضت آزادی
  ملیون ایران
  ایران امید
  چه باید کرد
  تبریز نیوز
  پیک ایران
  خبر نامه گویا  
  جمعیت زنان
  جنبش آشتی ملی
  همبستگی ملی ابران
  حزب مشروطه ایران
  زنان ایران
  گزارشگر
گزارشات مستند
وب لاگهای سیاسی
  جبهه دمکراتیک دفتر مشهد
  امیر برای ایران
  آژانس خبری آینده سازان
  آبادان بلاگ
  اتحاد
  جوانان زیر آفتاب
  دغدغه
  کودک ایران
  زادگاه مهر
  سعيد ديگر
  Reza Pahlavi Fans
اطاق گپ زدن
یاهو;Yahoo Messenger  آزادیخواهان مشهد
آرشیو
  01/04/2004 - 01/11/2004  
  01/11/2004 - 01/18/2004  
  03/07/2004 - 03/14/2004  
  03/14/2004 - 03/21/2004  
  03/21/2004 - 03/28/2004  
  03/28/2004 - 04/04/2004  
  04/04/2004 - 04/11/2004  
  04/11/2004 - 04/18/2004  
  04/18/2004 - 04/25/2004  
  04/25/2004 - 05/02/2004  
  05/02/2004 - 05/09/2004  
  05/09/2004 - 05/16/2004  
  05/16/2004 - 05/23/2004  
  05/23/2004 - 05/30/2004  
  05/30/2004 - 06/06/2004  
  06/06/2004 - 06/13/2004  
  06/13/2004 - 06/20/2004  
  06/20/2004 - 06/27/2004  
  06/27/2004 - 07/04/2004  
  07/04/2004 - 07/11/2004  
  07/11/2004 - 07/18/2004  
  07/18/2004 - 07/25/2004  
  07/25/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 08/08/2004  
  08/08/2004 - 08/15/2004  
  08/15/2004 - 08/22/2004  
  08/29/2004 - 09/05/2004  
  09/19/2004 - 09/26/2004  
  10/03/2004 - 10/10/2004  
  10/10/2004 - 10/17/2004  
  10/24/2004 - 10/31/2004  
  10/31/2004 - 11/07/2004  
  11/07/2004 - 11/14/2004  
  01/30/2005 - 02/06/2005  
  02/06/2005 - 02/13/2005  
  02/27/2005 - 03/06/2005  
  05/01/2005 - 05/08/2005  
  صفحه اصلی  
   
جستجو در سایت
      
کتابها
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Everything by Muhammad


شمارش معكوس ؛ بم آماده انفجار

گزارش شماره 2 اتحاديه دانشجويان مبارز در مشهد
از شهرستان زلزله زده بم

بم فراموش شده . اين جمله اي است كه بر زبان مردم بم جاري است . ديگر از آن همه كمكها و احساسات بشردوستانه خبري نيست . ديگر كسي تنهايي زن بمي را نمي فهمد . ديگر كسي صداي ناله هاي كودك بمي را نميشنود . حتي فرياد محروميت و رنج مردم بم هم توجه كسي را جلب نميكند . هنوز 3 ماه از فاجعه زلزله بم گذشته . انگار همين ديروز بود !! . نه ، به نظر مي آيد انگار يك قرن از اين اتفاق گذشته . چه راحت بم فراموش شد و به تاريخ سپرده شد . اكنون خبرهاي مربوط به بم ، ديگر تكراري و خسته كننده شده . درست مانند اخبار مربوط به بازداشت و دادگاه و زندان و شكنجه زندانيان سياسي كه ديگر تبديل به كليشه شده و براي مردم جذابيتي ندارد . بم فراموش شد ، به همان آساني كه مبارزان و زندانيان سياسي فراموش شدند و ميشوند . شايد ديگر كسي حوصله خواندن مطالب و گزارشهاي مربوط به بم را نداشته باشد و ما ميدانيم كه اين گزارش در بين سيل حجيمي از اخبار و گزارش و مقاله در دنيا گم ميشود و كسي به آن توجه نميكند . اما ما وظيفه داريم فرياد رنج و محروميت مردم بم را به گوش همه برسانيم . گرچه ميدانيم صداي فرياد ما و مردم بم در ميان هياهوي خبرهاي ديگر گم ميشود و شايد تنها چند نفر در داخل ايران و خارج ايران آن هم با بي حوصلگي به اين مطلب توجه كنند .
اينبار براي رفتن با مشكلات زيادي روبرو شديم . خيلي احمقانه و مسخره به نظر ميرسد كه براي اعزام داوطلب به بم بايد به قول معروف پارتي بازي ميكرديم تا از فيلترهاي هلال احمر رژيم اسلامي رد شويم . به همين دليل سفر ما به بم براي بار دوم مدت زيادي طول كشيد .
واقعيتهاي احمقانه و دردناكي در ادامه فاجعه براي بازماندگان زلزله بم وجود دارد كه هنوز پس از گذشت سه ماه از زلزله برطرف نشده است .
هلال احمر و داوطلبين : از همان ابتدا متوجه باند بازي و فسادهاي مالي و پنهانكاري هلال احمر شديم . اينبار بر خلاف روزهاي اول بعد از زلزله ، كنترل شديدي روي كساني كه به عنوان داوطلب به بم ميرفتند وجود داشت . تقريبا به غير از ما كه با پارتي بازي توانسته بوديم با اكيپ هلال احمر به بم بياييم ، بقيه داوطلبان خودي محسوب ميشدند و ما تنها غير خودي در جمع آنها بوديم . داوطلبان هلال احمر در واقع به دو گروه اكثريت كه داوطلبان عادي و آزاد محسوب ميشوند و اقليت ، كه داوطلبان دائمي و خودي هلال احمر هستند ، تقسيم ميشوند . گروهي كه با ما به بم اعزام شده بود از طيف گروه دوم بودند كه خودي هلال احمر و رژيم محسوب ميشدند . آنها گروههايي هستند كه به نوعي حالت نيمه رسمي در هلال احمر دارند . در تمام اردوها و فعاليتهاي مذهبي ، فرهنگي و بعضي اوقات امدادي هلال احمر شركت ميكنند و پول دريافت ميكنند . بابت مدتي هم كه در بم هستند پول دريافت ميكنند . برخلاف داوطلبان عادي كه صرفا به خاطر بشردوستي و به صورت رايگان به مردم بم كمك ميكنند . اين افراد آدمهايي هستند كه نه تنها به قصد كمك و بشردوستي به بم نيامدند بلكه به قصد تفريح و دور هم جمع بودن و مدتي را مانند پيك نيك دور هم خوشگذرانيدن ، به بم آمده بودند . آنها نه تنها براي مردم بم احترامي قائل نبودند و حس بشردوستي نسبت به آنها نداشتند ، بلكه به نوعي از مردم فاجعه ديده و محروم بم طلبكار هم بودند . آنها يك مشت بچه مذهبي بودند كه به به خوبي تحت ايدئولوژي اسلامي تعليم ديده بودند . آنها معتقد بودند چون مردم بم ، انسانهاي غير مذهبي هستند و در شهرشان تعداد خيلي كمي مسجد وجود داشته و بيشتر مردم بم نماز نميخواندند و به خدا فحش ميدادند ، به همين علت زلزله اي كه آمده عذاب الهي بوده . خيلي از آنها ميگفتند ، اي كاش همه مردم بم در زلزله ميمردند و ميگفتند كه بمي ها لياقت زنده ماندن ندارند . آنها ميگفتند مردم بم استحقاق كمك ندارند ، ميگفتند آنها وحشي و رذل هستند . شايد غير قابل باور باشد ، ولي به راستي آنها همينگونه فكر ميكردند . شبها دور هم جمع ميشدند و به جك گفتن در مورد بمي ها ميپرداختند . ميگفتند بمي ها دروغ ميگويند كه كمك زيادي دريافت نكردند . در واقع اين داوطلبين رسمي و نوچه هاي هلال احمر و مسئولين آنها به نوعي از مردم بم طلبكار بودند . برخلاف دفعه گذشته كه ما در ستاد هلال احمر خراسان در خود شهر بم و ارگ قديم اقامت داشتيم ، اينبار داوطلبين را به ارگ جديد واقع در بيست كيلومتري شهر بم ميبردند . انبار مربوط به هلال احمر خراسان در ارگ جديد واقع بود . ارگ قديم و ستاد خراسان تقريبا در دست نيروهاي ماموريتي و پرسنل رسمي اداره جات قرار گرفته بود . به گفته خود مسئولين ، دفعه آخري بود كه داولب به بم اعزام ميكردند .
در ارگ جديد كه محل اسكان ما بود با يك سري از موارد مشخص و عيني از دزديهاي كوچك رژيم اسلامي آشنا شديم . در انبار هلال احمر ميشد انواع و اقسام كمكهاي مردمي و خارجي را ديد . بخش عظيمي از انبار را چادرهاي آمريكايي و زاپني كه مربوط به زلزله رودبار بيشتر از ده سال پيش ميشد ، بود . تعداد زيادي كيسه برنج ايراني ، كيسه هاي آرد ، نخود و لوبيا ، بسته هاي چاي خارجي ، نوشابه هاي خارجي ، لباسهاي مردانه و زنانه خارجي ، تعداد زيادي مانتوهايي كه مردم براي دختران بم اهدا كرده بودند ، كفشهاي كره اي و كفش نايك و … . اين در حالي بود كه هيچ كدام از اين كالاها به دست مردم بم نرسيده بود . تعداد محدودي از چادرهاي آبي رنگ ژاپني كه مربوط به زلزله رودبار بود ، در اختيار برخي مسئولين هلال احمر و تعداد كمي از مردم بم كه اشناي مسئولين محلي بودند با پارتي بازي قرار گرفته بود .
تعدادي از پرسنل و راننده ها ، زير لبي و مخفيانه به ما ميگفتند كه هلال احمر بسياري از اين اجناس را كه در داخل انبار قرار دارد ميفروشد . اگر قرار بود حتي فقط همين كمكهاي كالايي و غير نقدي به طور كامل به مردم بم برسد ، اكنون مردم بم نه تنها در فقر مطلق و محروميت به سر نميبرند ، بلكه تا حدود زيادي ميتوانستند ، در حد متوسط ، رفاه نسبي را داشته باشند . بلكه به قول خود مردم بم با اين كمكها ميتوان دو شهر حتي توسعه يافته و مدرن به اندازه بم ساخت .
مسئله ديگر در هلال احمر اين بود كه آنان قصد داشتند كه كليه ستادهاي معين هلال احمر و گروههاي امداد رساني را از بم جمع آوري كنند . با اين عمل مردم بم به حال خودشان رها ميشوند و حتي همين كمكهاي معمولي و ناچيز هم به دست آنها نخواهد رسيد . معلوم نيست از اين به بعد مردم محروم بم با كدام پول ميتوانند جيره غذايي براي خود بخرند . مسئولين هلال احمر و نهادهاي دولتي مستقر در بم ميگفتند كه ماموريت ما تا اسفند ماه بوده و از اين پس مردم بايد خودشان اقدام به خريد لوازم و مواد مورد نياز كنند . البته تعدادي فروشگاه در زير چادر و برخي فروشگاههايي كه ساختمان آنها به كل فرو نريخته ، در بم شروع به كار كرده . ولي مشتري آنها همه پرسنل و كساني هستند كه به بم رفت و آمد ميكنند . با توجه به اينكه مردم محروم بم به كلي زندگي خود را از دست دادند و پس انداز چنداني هم در بانكها ندارند ، معلوم نيست چگونه خواهند توانست خودشان اقدام به خريد مواد مورد نيازشان كنند ، آن هم با مقرري ده هزار توماني كه دولت اسلامي لطف كرده و از ته مانده ميلياردها توماني كه خرج خودشان و نوچه هاي سرمايه دار و سگان دربارشان ميكنند ، مانند يك تكه گوشت فاسد كه جلوي سگان ولگرد مياندازند ، جلوي مردم بم مياندازند . اگر كسي در ايران بتواند با ده هزار توان مقرري كه آن هم به دست همه مردم بم نرسيده بتواند زندگي كند احتملا انسان نيست يا از مريخ آمده .
اما علت حضور هلال احمر و ديگر سازمانهاي دولتي در بم در فروردين ماه امسال بيشتر جنبه سمبليك دارد . هدف اصلي آنها از حضور در بم و اعزام نيرو ، گرفتن رديفهاي بودجه اي سال 83 براي خودشان است . مثلا هلال احمر با اعزام نيروي به اصطلاح داوطلب به بم بودجه هاي هنگفتي را به خود اختصاص ميدهند و در گزارشهاي مالي خود خواهند نوشت كه مثلا چندين ميليون تومان خرج داوطلبان خود كرده . از طرفي پرسنل رسمي هم ميتوانند تا حدي از اين سفره گسترده مافيايي رژيم اسلامي منفعتي ببرند و حق ماموريت دريافت كنند . شاهد اين مدعا اين است كه در واقع نيمي از روز را بچه هاي داوطلب در چادر خود در ارگ جديد مستقر بودند و تفريح ميكردند . نيم ديگر روز نيز به جابجايي كالاها در انبار ستاد ميپرداختند . در ابتدا ما تصور ميكرديم كه قرار است كالاهاي انبار را بين مردم بم تقسيم كنيم . اما بعد متوجه شديم كه نه تنها هيچ كدام از اين اجناس به مردم بم نخواهد رسيد ، بلكه هلال احمر تنها قصد دارد اين اجناس را در انبارهاي مركزي خود جهت فروش نگهداري كند و كار ما صرفا حمالي براي هلال احمر است نه كمك به مردم بم . طبق دستور مسئولين هلال احمر رژيم اسلامي ، فقط تعداد كمي توزيع آب معدني و كنسرو انجام خواهد شد . در مدتي هم كه ما در آنجا بوديم غير از تعداد محدودي آب معدني و از آن كمتر كنسرو و شيرخشك و تعداد كمي روغن نباتي چيز ديگري توزيع نشد . آن هم به قدري كم بود كه در هر محله به تعداد زيادي از مردم نميرسيد . با اين حال اين توزيع كالا هم آخرين توزيع ها بود . از اين پس مردم بم به حال خود رها ميشوند .
اسكان موقت : مسئولين رژيم اسلامي قول داده بودند كه تا 15 فروردين 83 به همه مردم بم كانكس تحويل خواهد شد . پرمدعايي و دروغگويي مسئولين رژيم اسلامي حدي ندارد . حتي يك عدد كانكس نيز به مردم بم داده نشده بود . تعداد محدودي كمتر از 300 كانكس كهنه و قديمي به صورت اردوگاهي در برخي ستادها مثل ستاد اصفهان قرار گرفته بود . اما به علت از رده خارج بودن و خرابي تقريبا غير قابل استفاده بودند . در برخي مناطق نيز اقدام به ساختن كانكس كرده بودند كه تنها اسكلت ابتدايي آن ساخته شده بود . كانكسهايي كه از طرف كشورهاي اروپايي در روزهاي اول بعد از زلزله در اختيار رژيم جمهوري اسلامي قرار گرفته بود در بم ديده نميشد .
طرح خانه هاي پيش ساخته نيز بسيار كند پيش ميرفت . در ابتداي جاده بم به براوات حدود 500 دستگاه خانه پيش ساخته در حال ساخت بود . خانه هايي كه بيشتر شبيه زندان و سلول انفرادي است . ساختن و تمام شدن و آماده تحويل شدن اين ساختمانها نيز با توافقات و معاملات پنهاني بين پيمانكاران و كارفرمايان ، احتملا به اين زوديها به پايان نميرسد و شايد با حيف و ميل بودجه ها اين پروزه با كمبودهايي نظير باقي پروژه ها در ايران مواجه شود و ساخت و ساز نيمه كاره رها شود . اگر هم بتوانند پروژه را به پايان برسانند حداقل يكسال طول خواهد كشيد تا كار آماده تحويل شود .
طرح ديگري هم كه تازه شروع شده بود طرح خانه هاي استيجاري براي اسكان 800 خانوار در بم بود . دولت احمق جمهوري اسلامي انگار نميفهمد كه مرد بم همه چيزشان را از دست داده اند . آنها پولي ندارند . بايد سرپرست هر خانوار بتواند به سر كار خود باز گردد تا بتواند پول اجاره اين خانه هاي استيجاري را پرداخت كند .
از طرفي از آنجا كه ساخت و ساز در ايران از زمان استاندارد و مشخصي برخوردار نيست ، زمان بهره برداري و آماده شدن اين واحدهاي استيجاري نيز مشخص نيست . از سوي ديگر طبق آمار خود دولت جمهوري اسلامي و و زارت كشورش بيش از 22 هزار خانوار و مجموعا هشتادهزار نفر ،از ساكنان واقعي بم هستند كه جزو بازمانده ها ميباشند . يعني براي اسكان اين جمعيت به 22هزار خانه مسكوني نياز است . با وجودي كه با كمكهاي فراوان انسانهاي بشردوست ايران و جهان و با مديريتي كارآمد كه دچار باندبازيهاي معمول سرمايه داري نباشد ، ميتوان ظرف كمتر از شش ماه بهترين خانه ها را براي مردم بم ساخت . به راستي در خانه اي راحت و زير كولر نشستن و از بي خانماني مردم بم حرف زدن راحت است . اين را ما هم ميگوييم كه خودمان مدتها در زير چادرهاي هلال احمر به عنوان داوطلب زندگي كرديم . واقعا چه كسي ميفهمد كه سه ماه زير چادرهاي كهنه زندگي كردن در باد و طوفان گرد و خاك و سرماي زمستاني و گرماي شديد كويري كه چند وقتي است شروع شده ، يعني چه . بايد فقط بمي باشي تا بفهمي . بايد مانند بمي ها با غم از دست دادن خانواده و فاميل و دوستان صميمي ، با نان بياتي كه شانسي گيرت آمده و تن ماهي و كنسرو لوبياي تاريخ مصرف گذشته ، با نا اميدي ، با كمترين امكانات بهداشتي زندگي كرده باشي تا بتواني رنج آنها را بفهمي . اما مسئولين رژيم اسلامي كه روزهاي اول زلزله مدام گنده گويي ميكردند ، اكنون ميگويند امكانات نيست و اين كار را يك شبه نميتوان انجام داد و از اين دست مزخرفات و بهانه هاي كليشه اي و هميشگي . اما بمي ها هنوز در چادر زندگي ميكنند . دولتمردان اصلاحطلب هم كه مدعي مردمي بودن هستند ، فقط دروغ تحويل ميدهند . آنها حتي حاضر نشدند موقتا تعداد چادرهايي را كه به مردم دادند حداقل دو برابر كنند . واقعا باورمان نميشد هنوز پس از سه ماه در هر چادر 2 يا 3 خانواده و 7 يا 8 نفر يا حتي بيشتر در يك چادر كهنه و قديمي هلال احمر زندگي ميكردند . هنوز از وانتهاي توزيع آب هلال احمر طلب چادر ميكردند .
آمارگيري : گرچه سه ماه از فاجعه زلزله بم ميگذرد ، اما هنوز اداره ثبت احوال نتوانسته يك آمار دقيق از مردم و املاك و باغهاي بم ارائه دهد . جلوي در ستادها در بم ميتوان مردمي را ديد كه با گريه و خشم و اعتراض تجمع كردند و نسبت به وضعيت آمارگيري و اينكه آنها را جزو آمار حساب نكردند ، اعتراض داشتند . از آنجائيكه هم خانه هاي مردم و هم اغلب ساختمانهاي اداري در بم نابود شده و فرو ريخته ، هيچ مدركي براي مردم باقي نامنده كه ثابت كنند ساكن بم هستند و خانه اي يا باغ كوچكي يا مغازه اي در بم داشتند . اين مشكل تقصير مردم نيست . تقصير دولت مفتخور اسلامي است كه اين همه سال يك مركز اسناد منسجم و با سيستم مجهز نساخته تا از همه كشور آمار دقيقي داشته باشد .
سيستمهاي بهداشت و درمان : بخشي از شبكه هاي آب رساني در بم توسط اتريشيها راه اندازي شده بود . وزارت نيرو و شركت آب در بم فقط لاف زدند و شعار دادند و كار اتريشيها را به حساب خود گذاشتند و روي ان تبليغ كردند . البته به علت مشكلات اداري كه از طرف ايران براي نيروهاي خارجي پيش آمده شبكه هاي آبرساني هنوز به سيستم تصفيه مجهز نشده . دستگاههاي موقت و صحرايي تصفيه آب كه توسط بشردوستان كشورهاي فرانسه و ايتاليا و كانادا و … اهدا شده بود در بم وجود نداشت . احتملا اين دستگاهها مانند بقيه كمكها و پولهاي اهدايي از انبارها و حسابهاي ارزي مسئولان رژيم كثيف اسلامي سر در مياورد . اما مسئولان حكومت به همين هم اكتفا نكرده و ميخواهند به استناد به اينكه شبكهآبرساني بم فعال شده ، توزيع همين آب معدني را هم متوقف كنند .
سيستم فاضلاب نيز كاملا خراب شده و از كار افتاده است و در اين سه ماه نيز هيچگونه فعاليتي براي بازسازي آن انجام نگرفته . دستشوييهاي صحرايي ايجاد شده و حمام هاي صحرايي خود منبع آلودگي و بيماري شدند . انواع و اقسام باكتري و حشرات در اطراف دستشويي هاي صحرايي هجوم آوردند . آبهايي كه اغلب براي حمامهاي صحرايي در بم استفاده ميشود ، آب چاه است كه باكتري و آلودگيهاي خود را دارد . براي حمام رفتن شايد نوبت به هر كس در هفته يك بار برسد . اين با توجه به گرد و خاك كثيفي شهر بم بسيار كم است . صورت و پوست خيلي از كساني كه از اين حمامها استفاده كردند پوسته پوسته شده و بعضيها هم به خاطر استفاده از مواد شوينده تاريخ مصرف گذشته اي كه در اختيارشان گذاشته شده ، دچار بيماريهاي پوستي و قارچ و ريزش مو شدند .
هنوز از يك بيمارستان نيمه مجهز و با حداقل امكانات در بم خبري نيست . هيچكدام از بيمارستانهاي بم از جمله بيمارستانهاي مهم مثل بيمارستان افلاطون و بيمارستان امام بازسازي نشده اند . اكثر مردم هنوز به بيمارستان صحرايي صليب سرخ واقع در نزديكي ميدان سرداران شهيد مراجعه ميكنند . به اين اميد كه مانند گذشته پزشكان خارجي آنها را ويزيت كنند . اما اينبار از از پزشكان خارجي خبري نيست . تقريبا 90درصد پرسنل در كمپ صليب سرخ ايراني هستند . 10درصد نيروي خارجي باقيمانده نيز بيشتر كار مديريت و سرپرستي كمپ را به عهده دارند . بي نظمي عجيبي در درمانگاههاي ايراني و حتي درمانگاههاي مستقر در كمپ صليب سرخ وجود دارد . عجيب از اين لحاظ كه پس از سه ماه ميبايست نظمي حداقلي وجود ميداشت . اما با به عهده گرفتن صليب سرخ توسط پرسنل ايراني اين بي نظمي به آنجا نيز سرايت كرده است . هيچ سيستم پيگير حمايتي از بيماران و مصدومان وجود ندارد . بيماران و مصدوماني كه در بم ميخواهند به درمانگاهي مراجعه كنند ، با پاي پياده و آن حال وخيم راهي طولاني را براي رسيدن به نزديك ترين مركز درماني طي ميكنند . با وجودي كه پرسنل مستقر در صليب سرخ اكنون اكثرا ايراني هستند ، ولي باز هم امكانات بهداشتي و دارويي در درمانگاههاي ديگر آنقدر كم است كه اكثرا پزشكان بيماران را به كمپ صليب سرخ ارجاع ميدهند . بيماران و مصدومان مجبورند مدتها در صف چادر پذيرش باشند تا نوبتشان شود و براي ويزيت وقت بگيرند و ثبت نام كنند . بعد هم بايد مدتها در هواي گرم و طوفان خاك در فضاي باز كنار چادرهاي اورژانس منتظر بمانند تا نوبتشان شود . صف عظيمي از مردمي كه براي گرفتن دارو به كانكس داروخانه صليب سرخ مراجعه ميكنند وجود دارد . گرچه اكثر داروها ، داروهاي بي كيفيت ايراني است .
دكتر “پيمپولا” سرپرست گروه كشورهاي اسكانديناوي هم مانند ما از وضعيت اسفناك فعلي و عدم همكاري و برخورد كثيف دولت اسلامي ناراضي و ناراحت بود . ولي هم او و ديگر پرسنل باقيمانده چنان در تنگنا قرار گرفته بودند كه ترجيح ميدادند كمتر شكايت و اعتراضي بكنند . روز 12 فروردين 83 روز بازگشت همه نيروهاي خارجي بود . مردم بم به پزشكان و پرسنل خارجي و به خصوص اروپايي بيشتر اعتماد دارند . البته اين اعتماد هم به جا است و حق كاملا به آنها است . چون بي نظمي و بي برنامگي و كم كاري پرسنل رسمي ايراني را ديده اند . علت بازگشت كامل نيروهاي خارجي به كشورشان كاملا واضح بود . وقتي علت رفتن آنها را جويا شديم ، به ما گفتند كه اين مساله در اختيار آنها نيست . نيروهاي خارجي صليب سرخ از ابتدا برنامه ريزي كرده بودند حداقل يكسال در بم بمانند . ولي هلال احمر و وزارت بهداشت به نيروهاي خارجي فشار وارد كرده تا كليه كارهاي بيمارستان صليب سرخ از جمله سرپرستي را نيز به عهده بگيرد . حساسيت و توهم رژيم اسلامي نسبت به نيروهاي خارجي باعث شده كه حتي از خدمات مدرن و رايگان آنها براي مردم بم جلوگيري شود و آنها را به شكلي غير رسمي از ايران اخراج كنند . در همان روز 12 فروردين پرسنل باقيمانده خارجي در بم تصميم داشتند كه با يك good bye party مختصر و دعوت از مردم اطراف بيمارستان و بيمارانشان كمي مردم بم را تسكين دهند و آنها را خوشحال كنند . بله ، بالاخره نيروهاي بشردوست كشورهاي ديگر هم رفتند و مردم محروم بم ماندند با پرسنل و پزشكان ايراني از زير كار در رو .
مخابرات : مردم محروم بم حتي از خط تلفني هم محروم شدند . در حالي كه شركتهاي فرانسوي در همان روزهاي اول زلزله خطوط مخابرات را راه اندازي كردند و تلفنهاي عمومي رايگان در سراسر شهر نصب شده بود ، ديگر از آن تلفنهاي عمومي رايگان هم خبري نبود . مخابرات دولت اصلاحطلب تلفنهاي عمومي را هم از سطح شهر جمع آوري كرده بود . گرچه در روزهاي اول با وجود اين تلفنها ، تماس گرفتن آسان نبود و اغلب جلوي هر تلفن تعداد زيادي در نوبت بودند ولي وجودشان بهتر از اكنون بود كه ديگر از تلفن خبري نبود . در حالي كه سرمايه داران و مرفهان بي درد هر سال چندين خط موبايل براي خود ميخرند و قبضهاي ده ها هزار و گاهي صدها هزار توماني برايشان ميايد و ماهانه اين مبالغ كلان را به راحتي پرداخت ميكنند ، اما مردم محروم و فاجعه ديده بم ، حتي نميتوانند براي كارهاي ضروري روزانه از يك تلفن برخوردار باشند .
امنيت : سه ماه از زلزله گذشته و بودجه هاي فراواني به وزارت اطلاعات و نيروي انتظامي و سپاه داده شده تا به حساب خودشان امنيت بم را برقرار كنند . تا به حال تعداد زيادي چادر و وسايل زندگي مردم در بم دزديده شده . ‏‏‏زني ناله كان ميگفت : “ آيا من حق ندارم براي سر زدن به پسرم به بيمارستان كرمان بروم . “ اما اين تنها يكي از صدها موارد است . كساني كه تنها براي مدت 2 يا 3 روز چادر خود را ترك كرده بودند تا مثلا به بيمارستانهاي كرمان براي مداوا بروند يا بيماري كه يكي از افراد خانواده اش بوده را ملاقات كنند ، اما هنگامي كه به بم برگشتند با چادري تقريبا خالي مواجه شدند . پتو و زيرانداز ، وسايلي كه به زحمت از زير آوار و گرد و خاك و سنگ و با رنج و درد فراوان توانسته بودند دربياورند و هر چيزي كه يك انسان فقرزده و محروم ميتواند داشته باشد دزديده شده بود . گاهي حتي همراه وسايل چادر آنها را هم ميدزديدند .
اگر در روزهاي اول كودكان بي سرپرست و بي پناه بمي توسط قاچاقچيان انسان دزديده ميشدند ، اكنون بچه هايي كه خانواده اي براي آنها باقي مانده نيز در خطرند . كافي است كه خانواده آنها براي چند لحظه بچه هاي كوچك خود را در چادر تنها بگذارند ، معمولا پيش ميايد و گاهي براي كار ضروري ناچار ميشوند كه چادرشان را براي مدت كوتاهي ترك كنند و كسي را هم ندارند كـه از كودكانشان مراقبت كند . همين مدت كوتاه ترك چادر باعث شده كه بعضي از كودكان بمي صاحب خانواده نيز دزديـده شوند . اما نيروي انتظامي و پرسنل وزارت اطلاعات اصلاحطلب در بم چه ميكنند . در واقع پس از طولاني شدن روند كمك رساني ، مردم بم به اوج خشم و نفرت و خروش انقلابي رسيده اند . ديگر كمتر كسي را ميتوان ديد كه مثلا براي مقداري آب يا غذا يا لوازم زندگي به دور ماشينهاي هلال احمر جمع شوند و التماس كنان از آنها مواد غذايي بخواهند . مردم اكنون آنقدر خشمگين هستند كه فقط به سمت اتومبيلهاي دولتي هجوم مياورند و با سنگ و چوب به سمت آنها حمله ور ميشوند . اگر “ شفيعي “ فرماندار بم به خاطر فشارها و اعتراضات مردم استعفا نميداد ، با اين گسترش خشم و نفرت مردم بم از مسئولين رژيم كثيف اسلامي و سرمايه داران مرفه حاميش ، مردم بم تا كنون “شفيعي” فرماندار بم را ترور كرده بودند . اكنون اتومبيلهاي مسئولين ، همراه پليس در بم اسكورت و محافظت ميشود . هنگامي كه مثلا اتومبيل استانداري به همراه پرسنل درجه سه استانداري كرمان براي سركشي به ارگ قديم ستاد خراسان مراجعه كرده بمودند با هجوم مردمي روبرو شدند كه از فرت خشم و نفرت و انتقام ميخواستند آنها را تكه تكه كنند . حتي يك بار ماموران نيروي انتظامي محافظ پرسنل استانداري مجبور به شليك تير هوايي شدند . اين هاست علت علت حضور گسترده نيروهاي اطلاعاتي اصلاحطلب و نيروي انتظامي زير نظر وزارت كشور اصلاحطلب . نيروهاي انتظامي و اطلاعاتي زژيم كثيف الله در بم مستقر شدند تا جلوي شورشها و اغتشاشهاي مردم ضد مذهب بمي را بگيرند . آري آنها راست ميگويند كه مردم بم در قيد و بند دين و مذهب و خدا و ارزشهاي فاشيستي اسلامي و تابع سرمايه داران مفت خور بي درد نيستند . مردم بم را ديگر نميتوان با هيچ توجيه و نصيحتي كنترل كرد . ما اين خشم آنها را درك ميكنيم ، با وجود اينكه خودمان هم چند بار كه در وانت توزيع آب هلال احمر بوديم مورد هجوم مردم بم قرار گرفتيم و به سمتمان سنگ پرتاب كردند . ولي ما نه تنها از اين قضيه ناراحت نشديم ، بلكه آنها را تشويق كرديم به جاي به ما داوطلبان سنگ پرتاب كنند ، بروند و از روستاييان ايرانشهر و سيستان و بلوچستان اسلحه تهييه كنند و مسئولين دولتي اصلاحطلب و اطلاعاتيهاي اصلاحطلب و پرسنل سپاه زير نظر مقام مزخرف رهبري را ترور كنند .
ضرورت تشكيل شوراهاي مردمي : فاجعه زلزله بم اولين و آخرين فاجعه در ايران و در جهان نخواهد بود . اگر مردم كشوري تحت يك رژيم انساني و عدالت طلب باشد براي اينگونه از قبل برنامه ريزي ميكند . اصلا ضرورت تشكيل يا وجود دولت همينگونه مسائل است . مفتخورهاي سرمايه دار و روشنفكران و تئوريسنهاي نوكر و پادوي آنها در سراسر جهان مرتبا بر خصوصي سازي و مالكيت خصوصي و بازار آزاد و كوچك كردن دولت در جهان سخن ميرانند و حرفهاي مزخرف ميزنند . كدام بخش خصوصي حاضر است كه كارهاي امدادي را به عهده بگيرد . كدام بخش خصوصي حاضر است كارهاي بهداشت و درمان عمومي و رايگان را به عهده بگيرد و براي سلامت جامعه سرمايه گذاري كند . كدام بخش خصوصي حاضر است تامين اجتماعي را به عهده بگيرد . كدام سرمايه دار مفتخور طرح جامع پيشگيري از زلزله را در شهرهاي زلزله خيز پياده كند و ساختمانهاي ارزان و استاندارد و محكم در اختيار همه مردم بگذارد . اما دولتهاي مافيايي و حامي سرمايه داري دولتي چون رژيم فاشيستي اسلامي هم حاضر به انجام اينگونه كارها نيستند و از مسئوليت شانه خالي ميكنند .
اينها همه ضرورت تشكيل يك دولت اومانيستي و سوسياليستي توسط انسانهاي مدرن و انقلابي را در ايران و جهان نشان ميدهد . اگر هلال احمر دست ما ميبود ، اگر وزارت بهداشت و درمان دست ما ميبود ، اگر وزارت مسكن و شهرسازي ، شهرداري ، استانداري ، فرمانمداري ، آموزش و پرورش ، وزارت كشاورزي ، بانكها و رسانه هاي تصويري و صوتي و مكتوب و غيره و عيره دست ما ميبود و خيلي خلاصه اگر ما در مراكز تصميم گيري ميبوديم ، اكنون به جاي انتقاد و غرغر كردن مداوم به رژيم اسلامي و سرمايه داران مفتخور جهاني ميتوانستيم كاري اساسي براي مردم بم انجام دهيم . اگر به جاي يك مشت دزد حزب اللهي و خر مذهب در هلال احمر ، ما قدرت تصميم گيري ميداشتيم و سرپرستي و رهبري اينگونه نهادها دست ما ميبود ، اكنون پس از سه ماه از زلزله ، مردم بم اين همه در فلاكت و محروميت و رنج و فقر ، در زير چادرهاي كهنه ، در هواي داغ كويري بم ، زندگي نميكردند . اينها همه ضرورت يك انقلاب مدرن را در ايران نشان ميدهد ، تا كه نهادهاي تصميم گيري و كل دولت و حكومت دست ما بيفتد ( منظور از ما تمامي انسانهاي بشردوست و انقلابي مدرن و هر كسي كه خواهان عدالت مدرن است ) .
اما اينكه ما صرفا فقط تقصيرات را گردن رژيم فاشيستي اسلامي و سرمايه داران بياندازيم و گوشه اي بنشينيم و مرتب غر بزنيم و بگوييم تا اين رژيم هست و سرنگون نشده و قدرت دست ما نيفتاده ، هيچ كاري نميتوان كرد ، اينگونه هم شانه خالي كردن از مسئوليتي است كه ما داريم . ضرورت تشكيل شوراهاي مردمي براي نه تنها مردم زلزله زده بم ، بلكه براي هر كسي و هر طيفي از مردم كه دچار بحران در زندگي خود شده اند ، نيز كاملا واضح و روشن است . شوراهاي مردمي بايد در محلات و در بين اصناف و كارگران و معلمان و دانشجويان و كارمندان و دانش آموزان و … تشكيل شود .
شوراهاي مردمي براي كمك به اعتصابيون مثلا معلمان و كارگران ، شوراهاي مردمي براي كمك به خانواده زندانيان سياسي و براي نجات و آزادي زندانيان سياسي و انواع و اقسام بحرانها و مشكلات و رنجهايي كه براي مردم پيش ميايد .
اما در اولويت اكنون شهر زلزله زده بم قرار دارد ، گرچه خيليها امروز بم را فراموش كردند . اما تقصير عمده به گردن عدم تبليغات رسانه ها و خبر رساني آنها در مورد بم است . بخش عمده ديگر هم به گردن دولت و مسئولين رژيم اسلامي است كه راه كمك مردم را بسته اند . امروز اگر كسي بخواهد به هر نحوي كمكي به مردم بم كند مجبور است يا از طريق هلال احمر يا از طريق كميته امداد اين كار را انجام دهد . از آنجا كه اين نهادها و نهادهاي ديگر دولتي كارنامه سياه خود را در قضيه زلزله بم ارائه كردند ، مردم بيشتر مايلند به طور مستقيم كمكهايشان را به مردم بم برسانند . از اين رو هم اكنون و در كوتاه ترين مدت بايد كساني كه مايل به فعاليت در زمينه كمك به مردم بم هستند ، دور هم جمع شوند و تشكيل شورا دهند . هزينه تشكيل اين شورا و كميته هاي مختلف زير نظر اين شورا نيز بايد با همكاري و مشاركت كساني باشد كه توان مالي دارند . جزو اقليت گروه سرمايه داران هستند كه به لحاظ اخلاق بشردوستانه و اومانيستي و جنبه هاي عدالت طلبي جزو اين شورا هستند . اين شورا خواهد توانست با جمع آوري كمكهاي بشردوستانه از ايران و سراسر جهان و جمع آوري ليستي از مشكلات بهداشتي و درماني و آموزشي و تغذيه و مسكن و غيره مردم بم ، مديريت شهر بم را به شكل غير رسمي به عهده بگيرند و به جاي دولت اسلامي كه مردم محروم بم را سركار ميگذارد و وعده هاي انجام نشده ميدهد ، براي آنها حداقلي از امكانات اوليه زندگي را فراهم آورند . البته كار اصلي و توسعه و بازسازي زيربنايي و ساختاري شهر بم كار بزرگي است كه تنها با گرفتن قدرت توسط نيروهاي انقلابي مدرن و تشكيل يك دولت اومانيستي و عدالت طلب مدرن ممكن است . در پايان از خانم “ اعظم جوشايي” به خاطر شجاعت و گستاخي اي كه در برابر دلقك اصلاحات يعني خاتمي انجام داد ، حمايت ميكنيم . خانم “ اعظم جوشايي” يك دختر جوان و نسل سومي و خبرنگاري است كه توانسته بود به مكان سخنراني هيئت همراه خاتمي در ارگ جديد نفوذ كند و هنگام سوال از رئيس جمهور نه تنها دست و پايش نلرزيد و نه تنها به خاتمي خوش آمد نگفت ، بلكه با گستاخي و جسارت مخصوص يك نسل سومي انقلابي و با شجاعت و بي احترامي به مقام دلقك اصلاحات او را مورد خطاب قرار داد بر سر او و دولت فريبكارش فرياد كشيد و از مشكلات و رنجهاي مردم بم گفت . نماينده واقعي مردم بم در اين جلسه “ اعظم جوشايي” بود . در روز سه شنبه 25/1/83 در يك برنامه زنده ، سخنراني خاتمي و چند تن از وزيران و مسئولان رژيم اسلامي از شبكه دو سيما پخش شد و “ اعظم جوشايي” اين خبرنگار شجاع روند كسل كننده و نمايشي اين برنامه را مختل كرد . سخنان دردناك او همگي فرياد مردم بم بود . فريادهاي انقلابي او به همراه سخنان محكم و قاطعش ، تمامي ادعاها و آمارهاي دروغين رژيم اسلامي را زير سوال برد . با وجود اينكه حكومت اسلامي فرياد “ زهرا كاظمي” خبرنگار فمينيست شجاع را در گلو خفه كرد و در بازداشتگاههاي اسلامي خود او را به قتل رساند ، اما “ اعظم جوشايي” اين دختر جوان بمي نشان داد كه با مرگ زهرا كاظمي فريادها هر بار بلندتر ميشود . سخنان “ اعظم جوشايي” خبر از يك انفجار ميدهد . بم آماده انفجار است . رژيم اسلامي براي ثبات موقت خود هم كه شده مجبور است جلوي اين انفجار را بگيرد و تا حدي به مردم بم كمك رساني كند . اگر جمهوري اسلامي به خاطر فشار و اعتراض و خشم و پرخاش مردم بم عقب نشيني كند و حاضر شود حتي بخشي از كمكهاي صدها ميليون دلاري انسانهاي بشردوست دنيا را اختصاص به مردم بم بدهد ، اين كار برايمردم بم و مخالفين رژيم اسلامي در ايران ، يك گام به جلو محسوب ميشود و هر گام به جلو براي ما ، مرگ رژيم اسلامي و مسئولين حكومت را نزديك تر ميكند .
براي خواندن گزراش شماره يك ما به آدرس اينترنتي زير مراجعه كنيد :
http://home.tele2.fr/mostaghelin/mashhad.pdf
به اميد زندگي اي نو و مرفه و شاد براي مردم بم و براي تمامي انسانهاي محروم جهان
به اميد نابودي فاشيسم ديني و ملي و سرمايه داري در ايران و جهان . زنده باد عدالت مدرن زنده باد انقلاب مدرن . زنده باد اومانيسم و سوسياليسم .

به ياد زهرا كاظمي خبرنگار شجاع و فمينيست كه قرباني حكومت مافيايي و فاشيستي اسلامي شد . به اميد لغو حكم اعدام و آزادي افسانه نوروزي و كبري رحمان پور .
به ياد مقاومت و مبارزات كارگران و معلمان و جوانان . به ياد جوانان مبارز دانشگاه فردوسي مشهد كه به خاطر فعاليتهاي سياسي توسط كميته انظباطي از تحصيل محروم شدند . از جمله :
مجيد مقدري اميري ، محمدمهدي بخارايي ، امير پاكزاد ، محمد لطيف نيا ، رضا قاسمي ، احسان رئيسي
و به خاطر فعاليتهاي انقلابي و قهرمانانه جوان مبارز ، دانشجوي اخراج شده ، كه 28 بهمن 82 توسط وزرات اطلاعات در مشهد بازداشت شد :
((احمدرضا شيري))


اتحاديه دانشجويان مبارز در مشهد
21/1/83
mfufront@yahoo.com
mfufront@hotmail.com

  نظر بدهید:  


Comments: Post a Comment
آزادیخواهان مشهد @ Copyright 2004
 
E-mail: mashhad_azaadikhah@yahoo.com