سیاست
  دکتر محمد مصدق
  دکتر شریعتی
  دکتر حسن ماسالی
  بنی صدر
  رضا پهلوی
  نوری زاده
  سیاوش اوستا
  میبدی
  طبرزدی
  دکتر اهورا يزدي
  عماد باقی
  اکبر گنجی
  نهضت آزادی
  ملیون ایران
  ایران امید
  چه باید کرد
  تبریز نیوز
  پیک ایران
  خبر نامه گویا  
  جمعیت زنان
  جنبش آشتی ملی
  همبستگی ملی ابران
  حزب مشروطه ایران
  زنان ایران
  گزارشگر
گزارشات مستند
وب لاگهای سیاسی
  جبهه دمکراتیک دفتر مشهد
  امیر برای ایران
  آژانس خبری آینده سازان
  آبادان بلاگ
  اتحاد
  جوانان زیر آفتاب
  دغدغه
  کودک ایران
  زادگاه مهر
  سعيد ديگر
  Reza Pahlavi Fans
اطاق گپ زدن
یاهو;Yahoo Messenger  آزادیخواهان مشهد
آرشیو
  01/04/2004 - 01/11/2004  
  01/11/2004 - 01/18/2004  
  03/07/2004 - 03/14/2004  
  03/14/2004 - 03/21/2004  
  03/21/2004 - 03/28/2004  
  03/28/2004 - 04/04/2004  
  04/04/2004 - 04/11/2004  
  04/11/2004 - 04/18/2004  
  04/18/2004 - 04/25/2004  
  04/25/2004 - 05/02/2004  
  05/02/2004 - 05/09/2004  
  05/09/2004 - 05/16/2004  
  05/16/2004 - 05/23/2004  
  05/23/2004 - 05/30/2004  
  05/30/2004 - 06/06/2004  
  06/06/2004 - 06/13/2004  
  06/13/2004 - 06/20/2004  
  06/20/2004 - 06/27/2004  
  06/27/2004 - 07/04/2004  
  07/04/2004 - 07/11/2004  
  07/11/2004 - 07/18/2004  
  07/18/2004 - 07/25/2004  
  07/25/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 08/08/2004  
  08/08/2004 - 08/15/2004  
  08/15/2004 - 08/22/2004  
  08/29/2004 - 09/05/2004  
  09/19/2004 - 09/26/2004  
  10/03/2004 - 10/10/2004  
  10/10/2004 - 10/17/2004  
  10/24/2004 - 10/31/2004  
  10/31/2004 - 11/07/2004  
  11/07/2004 - 11/14/2004  
  01/30/2005 - 02/06/2005  
  02/06/2005 - 02/13/2005  
  02/27/2005 - 03/06/2005  
  05/01/2005 - 05/08/2005  
  صفحه اصلی  
   
جستجو در سایت
      
کتابها
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Everything by Muhammad


تقاضا براى اعلام امام زمانى خامنه اى بالا گرفت

دانشجوى قاتل با كمك پدر اطلاعاتى اش آزاد شد
آرش عليه اينترنت شهادت داد اما اعدام شدمقاله اى كه آرش سيگارچى را به زندان انداخته استتاريخ سازى در كتاب هاى درسى به جاى باريك كشيده است جزوه تاريخ: هيچ حكومتى در ايران به اندازه جمهورى اسلامى براى ماندن آدم نكشت
همانطور كه در سالهاى اول انقلاب بنيان كنى كه مملكت را ويران كرد نوحه خوانى به اسم حجازى در يك مراسم رسمى از خمينى دعوت كرد كه بيش از اينها در پرده نماند و دعوت خودش را آشكار كند اما شايد كسى باور نكند كه خامنه اى همان جواب خمينى را هم نداده است كه به حجازى گفت اينقدر تملق نگو يك دفعه باورم ميشود. بنا به خبرى كه در يك ماهنامه مربوط به مصباح يزدى در قم چاپ شده عده اى از طلاب قم كه رفته بودند به تهران به ديدن آقا و همه شان از بيت المال صد هزار تومانى مشتلق گرفتند و بعد هم دستوراتى براى روضه خوانى ماه رمضان اما جالب وقتى بوده است كه ميرحجازى كه اين كس ديگرى به جز آن حجازى است كه اول ها تملق ميگفت كه مسوول امنيتى دفتر خامنه اى است آمده و به هواى آنكه تا آقا بيايند موضوع مهمى را با شما در ميان بگذارم نطقى كرده كه در ماهنامه اشاره مختصرى به آن شده است اما رنود از زبان روضه خوان ها مضمون آنرا پيدا كرده اند و در تهران دست به دست ميگردد. در جزوه افشاى حقيقت نوشته شده آقاى حجازى براى مداحان اهل بيت و روضه خوانان گفته اند كه در فرصت ماه رمضان مردم را آگاه كنند به چيزى كه نميتوان به طور رسمى افشايش كرد. حجازى تا اين را گفته روضه خوان ها كه متوجه موضوع شده اند يكصدا دم گرفته اند محرم بيت اعلا افشاكن افشاكن. اين شعار را در سالهاى گذشته در جاهائى كه گلپايگانى رئيس دفتر رهبر نطق ميكرد دم ميگرفتند اما حالا ميرحجازى بازجو و قصاب اوين هم به همين عنوان ملقب شده است. او در حالى كه ظاهرا به تته پته افتاده بود گفته خدايا مرا ببخش شايد مجاز به افشا نباشم ولى ميگويم اميدوارم كه آقا مرا توبيخ نكنند. با اين مقدمات رئيس امنيتى دفتر خامنه اى افشا كرده كه مدتى است بعد از اول ماه كه آقا به جمكران ميروند وقتى برميگردند با كسى صحبت نميكنند و بعدش از همه برنامه هاى روز خبر دارند و به ما ميگويند امروز قرارست اينها بيايند به ملاقات. حالا كار به اين سادگى نيست چونكه همين امروز كه اين حرف را به من زدند من كه رفتم در اتاقم صورت ملاقاتى ها را چك كردم ديدم دو نفر جا افتاده اند و نامشان را آقا نبرد. تعجب كردم ولى چند دقيقه بعد خبرم دادند كه آن دو نفر در تصادفى كشته شده اند و آقا خبر داشت و متن تسليتى هم كه بايد به خانواده شان گفته ميشد را تهيه فرموده بودند و از جيب درآورده به من دادنددر جزوه افشاى حقيقت كه به زبانى نوشته شده كه معلوم نيست مسخره ميكند يا نه شرحى داده شده درباره كرامات آقا كه ميرحجازى افشا ميكند و بعدش ميگويد كه مدتى است كفش جلوپاى آقا جفت ميشود و آن وقت حرف اصلى را ميگويد. به گفته او هفته گذشته عده اى از علماى قم به ديدن آقا آمدند ناگهانى و من در اتاق نبودم اما شنيدم كه صداى گريه ميايد. نظرم جلب شد ديدم كه همه شان يكصدا از ايشان ميخواهند كه به مردم بگويد سمتش چيست و ادعا ميكنند كه همگى شان در خواب ديده اند كه يكى از ائمه به آنها گفته چرا در انتظاريد و نمى فهميد كه مدتى است انتظارتان به پايان رسيده و امام زمان بين شماست و نشانى هاى آقا را داده اند. به اين ترتيب ميرحجازى يكى از طرحهاى دستگاه امنيتى و اطلاعاتى دفتر را به گوش روضه خوانان رسانده كه آنها هم به گوش مردم عوام برسانند. طرح اينست كه اگر اسرائيل و يا آمريكا به ايران حمله كردند و حتى اگر نيروگاه بوشهر را زدند در مملكت شايع كنند كه امام زمان كه در روايت آمده كه با تسلط يهوديان و كفار بر مسلمانان ظهور خواهد كرد ظاهر شده اند. با اين ترتيب بتوانند از فروپاشى كشور جلوگيرى كنند. چيزى كه معلوم نيست اينست كه خامنه اى در اين طرح بايد ادعاى امام زمانى كند و يا مدعى شود كه امام زمان را ديده است. به نظر ميايد كه بعد از مدتى مراسم و راه پيمائى بالاخره راه دوم انتخاب شود. به همين دليل چند روز است كه در لابلاى برنامه هاى سيما از زبان اين و آن خامنه اى را امام خطاب ميكنند.تاريخسازى با بيت المالسياستى كه در كتاب هاى درسى تاريخ و نوشته ها و گزارش هاى رسانه مثلا ملى [صدا و سيما] در جريان است و در آن عده اى از خدا بى خبر با ثروت عمومى مردم سعى مى كنند كه آنان را از تاريخ خود بى خبر نگاه دارند و همه كارها و سازندگى كشور را به روحانيون نسبت دهند انگار كه ايران منطقه اى خالى و خشگ بوده است و جمهورى اسلامى آنرا آباد كرده. اين ها تصور ميكنند كه مردم و بجه هايشان كورند و نمى بينند كه هنوز در خيابانهاى شاه راه مى روند در دانشگاه هاى دوران پهلوى درس مى خوانند و مردم نمى پرسند كه اگر رضاشاه توانست حداكثر در بيست سال مملكت را دگرگون كند و همه جا را بسازد چطور در اين بيست و پنج سال با اين درآمد سرسام آور از نفت هيچ كارى صورت نگرفته است و هيچ خشتى روى خشت نگذاشته و به نوشته خودشان مملكتى را كه مهاجر پذير بود از تمام متخصصان خود خالى كرده و آن ها را به مهاجرت واداشته اند و تازه آنها هم كه باقى مانده اند به قول خودشان و از جمله روزنامه جمهورى اسلامى روز شنبه گذشته نان ندارند كه در ماه رمضانى كه در پيش است با آن افطار كنند و تازه دولت خاتمى كه به هيچكدام از وعده هائى كه داده بود عمل نكرد وعده داده كه بعد از ماه رمضان قيمت نان را هشت برابر خواهد كرد. مردم البته كه به نظر اينها اصلا نمى پرسند كه اين همه ثروت مملكت كجا رفته است و جز فحاشى و بدگوئى از خارج و دنيا چرا هيچ چيز به دست نيامده است. از همان اول انقلاب اين پاكسازى و حذف و تحريف به توصيه توده اى ها در ايران هم صورت گرفت اما حالا كار را به جاهاى باريك رسانده است. اول مشكل آن بود كه هر فيلم كه از نوفل لوشاتو و از تاريخ انقلاب وجود داشت نشان مى داد كه در اردوگاه انقلاب هنگام نطفه بستن، جزصادق قطب زاده و دكتر ابراهيم يزدى و ابوالحسن بنى صدر، كسى نبود. اما چون نام و نقش اين سه نفر خيلى زود قرار شد حذف شود، فيلم ها و عكس ها منتفى شد. چاپ و انتشار روزنامه هاى آن دوران هم به علت بودن نام آيت الله شريعتمدارى وبازرگان و كيانورى و قطب زاده و بنى صدر و بسيارى از افراد چپ و ملى در آنها قابل انتشار نشد، در صف اول تظاهرات و راه پيمائى ها در تهران هم به علت وجود رهبران جبهه ملى- دكتر سنجابى و داريوش فروهر و شاپور بختيار- و عده اندكى از روحانيون ممنوع شده است. روزنامه ها و صدا و سيما ناگزيرند فقط از آنروزها جمعيت انبوه را نشان بدهند به خصوص جاهائى كه نام كسى و حزب و گروهى هم نباشد. حتى ديگر روز ورود خمينى به علت آن كه كسانى در تصوير وحتى روى سقف ماشينند كه يا كشته شده اند و يا نبايد نامشان در ميان باشد پخش شدنى نيست. در روزهاى انقلاب تا زمانى كه خمينى به تهران رسيد از روحانيون كسى جز آيت الله طالقانى در كار نبود كه بعد از آزاد شدن از زندان- همراه منتظرى كه اين يكى خودش را به نوفل لوشاتو رساند و بعد هم به قم رفت-همه راه ها از چهارراه تنكابن خانه او آغاز شد و همه راه ها هم به خود او ختم شد. مهندس بازرگان و دكتر سحابى هم بايد حذف مى شدند چون خيلى زود جزء اپوزيسيون شدند و شعار «مهدى بازرگان نخست وزير قرآن» تبديل شد به «ضد ولايت فقيه اعدام بايد گردد». حالا اين حذف ها به ديگران هم سرايت كرده، بسيارى از مقالات و نوشته ها و گفته هاى مطهرى سانسور و يا حذف مى شود. منتظرى [كه سال ها چشم امام و نايب امام و فقيه عالى قدر بود به علت اعتراضش به وضع زندانها باتندى و خشونت شد شيخ مطرود] لاهوتى كه اولين رئيس سپاه پاسداران بود و بعدها توسط اسدالله لاجوردى كشته شد كه هاشمى رفسنجانى هم در كتاب خاطرات خودش آنرا نوشته است حذف شده است. حتى مطابق نوشته هاشمى رفسنجانى او جرأت نكرد در وقت قتل لاهوتى در مجلس يادى از او بكند. ربانى شيرازى، ربانى املشى، گلزاده غفورى، بعداً آذرى قمى و... همه شان جز كسانى هستند كه از اول در كارها بودند اما حالا نامشان حذف شده است. در خاطرات مهندس عزت سحابى كه دوازده سال قبل از انقلاب زندانى بود و بعد وزير و عضو شوراى انقلاب شد نوشته شده كه در زندان جمهورى اسلامى بازجوئى از وى ميپرسد، بگوئيد در اول انقلاب شما در آمريكا عليه انقلاب چه نوع فعاليت هائى داشتيد. مهندس سحابى هم مى گويد زياد فعال نبودم بحمدالله به موقع با معرفى نامه اى كه برادر سعيد امامى به آقاى بادامچيان نوشت به تهران آمدم و به كارهاى ضدانقلابى مشغول شدم. حالا همه ديده اند كه در روزهاى دهه فجر كه مردم به آن دهه زجر ميگويند ديگر فيلم و عكس احمد خمينى هم آهسته آهسته دارد كم مى شود و اما تا دلتان بخواهد از مرده ها ياد ميكنند از بهشتى، مطهرى مفتح و جز يكى دوجا عكسى از هاشمى رفسنجانى هم نيست اما تا دلتان بخواهد عكس و فيلم از خامنه اى كه معلوم نيست از كجا آورده اند و بيشتر به نظر ميرسد كه مونتاژ كرده اند مانند عكسى كه از زندان او همه جا به ديوارها چسبانده اند در حالى كه خامنه اى زمان شاه حتى يك روز در زندان نبود. از دلاوران جنگ ميهنى هم فقط آن ها كه شهيد شده اند در نزد صدا و سيما قابل احترامند اما خانواده و به خصوص بچه هاى آنان اصلاً حق ندارند چون كه دستگاه ميداند كه آنها از هر كس مخالفترند. اما نام شهدا هست و هر چند وقت يكبار هم عده اى را به راه مى اندازند كه اينها خانواده شهدا هستند به نمايندگى از سوى آنها تظاهرات سياسى به راه مى اندازند براى كوبيدن اين و آن. كار كشيده است به رقابت هاى اقتصادى كه هر وقت قراردادى از دست رفت اعلاميه اى عليه شركت برنده مناقصه صادر ميكنند و در آن مينويسند دل خانواده معظم شهدا خون شد. اما فرزندان وخانواده كسانى مانند شهيد باكرى و همت چون يكزمان اعتراض كرده اند حق ندارند در اين ماجراها وارد شوند و بگويند كه دل عزيزشان از چه خون است. مگر آن كه مانند آقاعلى مطهرى باشد كه اعجوبه اى است از تملق گوئى و گفته ميشود دارند يكى از دختران بيت خامنه اى را به او ميدهند چون تزهاى فرهنگى عجيب مى دهد كه همه آنها با گفته ها و نوشته هاى پدرش مغايرست. دو هفته قبل هنگام تشييع جنازه حاج داود كريمى همين ماجرا افشاء شد. او كه بر سر تقليد از منتظرى مدت ها زندان بود و شكنجه ها شد در حالى كه شيميائى بود و حالش بد ميشد در زندان داد فغان به راه ميانداخت و از بالا تا پائين شان را ميگفت و بالاخره هم آن بيچاره در حالى كه در تراشكارى باقرآباد مشغول كار بود از اثر شيميائى با فقر و حسرت مرد اما موقعى كه مرد دستگاه سروصدائى به راه انداخت كه باور كردنى نبود گرچه كه در ختمش پسر منتظرى همه چيز را برملا كرد. در آن مراسم حدود صدنفر جانباز از همرزمان حاج داوود كريمى بودند كه مى گفتند نمى دانستيم آن چه بابتش عمر و سلامت خود را نهاده ايم در حقيقت معامله اى بر سر قدرت بين هاشمى رفسنجانى و صدام حسين بوده است. اينطور كه در ختمش گفته شد حاج داوود وقتى نامه اى نوشت كه به رفتارى كه با منتظرى فقيه عالى قدر مى شود معترض است و به مغازله هائى كه بين هاشمى رفسنجانى با شيطان بزرگ مى شود بدگمان شده به جائى رفت كه بايد يعنى زندان اوين. باور نكردنى است كه پنج ماه در سلول انفرادى تحت بازجوئى هاى سخت بود و به گفته دوستانش شكنجه هم شد. باورنكردنى است اما راست است. حالا چون به خيال خودشان از پاكسازى مدام تاريخ انقلاب فارغ شده اند دارند عقب عقب مى روند و تازگى در كتاب هاى درسى و برنامه هاى صدا و سيما مصدق شده است ناپاك ترين چهره تاريخ معاصر ايران و آيت الله كاشانى شد رهبر نهضت ملى نفت (تصور مى كنيد شوخى است اما اولى از زبان سران هيأت مؤتلفه در يك جزوه كمك تحصيلى دانشگاهى نوشته شده و دومى در تمام كتاب هاى درسى ابتدائى و راهنمائى و متوسطه هست) . اما حاصل تمام اين زحمات شده است همانكه خبرنگار شبكه تلويزونى سى بى اس در گزارشى از تهران گفته است در گزارشى از تهران نوجوانى كه در مدرسه مذهبى درس مى خوانده و با فرزندان آخوندهاى صاحب مقام همكلاس است حالا به خبرنگار آمريكائى ميگويد هم پدران ما مقصرند و هم شما آمريكائى ها كه همه اش در مملكت ما دنبال نفت هستيد و اصلا به سرنوشت ما فكر نميكنيد چرا چون كه يك مملكت پيشرفته را تبديل به يك ويرانه كرديد. جوان در مقابل دوربين بدون ترس و به زبان انگليسى خوبى ميگويد ديديد چه بلائى برسرمان آمد و همين نوجوان به خبرنگار مى گويد پدرهاى ما نفهميدند كه دين با دموكراسى سازگارى ندارد. حالا همه مى خواهند بگريزند و بروند كانادا و اروپا. مصباح يزدى در دانشگاه سمنان گفته بود بگذار بروند هر كه ميخواهد برود چهل ميليون جوان داريم با مانده ها مملكت را اداره مى كنيم. همان روز در جزوه دانشگاه سمنان بچه ها نوشتند چرا گروهى فكر مى كنند همان قدر كه دين را به حكومت سنجاق كرده اند همه كار درست مى شود و از گذشته هيچ درسى نبايد گرفت. اين درست است كه دين ماده اى قوى و موثرست و اگر نبود تاكنون هم نبوديد، اما اين سرمايه هم حدى دارد، بى انتها نيست به خصوص زمانى كه مردم بدانند كه تبليغات حكومتى در مورد تضاد مسلمانى و آزادى، دين و دموكراسى تنها و تنها براى ترساندن مردم از دموكراسى است. جزوه اى تاريخىاز يك جزوه تاريخى بدون نام كه در دانشگاه آزاد غرب تهران توضيح شده اين جملات را بخوانيد: جمهورى اسلامى تا به حال و در همين ربع قرن نشان داد كه عزم براى حكومت جزم كرده است. در چهارصد سال گذشته هيچ حكومتى در ايران به اندازه جمهورى اسلامى بر سرماندن خود مردم را نكشت و مقاومت نكرد. هر يك از بحران هائى كه تا كنون بر سر اين حكومت آمده بر سر هر سلسله پادشاهى آمده بود چه پهلوى و قاجار و زنديه و افشاريه، رهايش مى كردند و يا ساقط شده بودند. تنها شايد بتوان صفويه را آن هم به دوران شاه عباس و شاه اسماعيل به عنوان آخرين نشانه هاى مقاومت حكومت براى ماندن مثال آورد. و گرنه هيچ سنگدلى براى ماندن در قدرت هزاران هزار را قربانى نميكرد كه اگر كرده بودند امروز ديگر كشورى باقى نبود كه سرش دعوا باشد.فقر و فحشاتماميت خواهى يك ماشين است؛ يك دستگاه سلاخى انديشه و نظر كه وقتى به گردش بيافتد ديگر نمى تواند متوقف شود و هر روز قربانيان تازه اى را به درون خود مى كشد. يكى از جلوه هاى عبرت انگيز كاركرد اين دستگاه برخوردش با فيلم «فقر و فحشا» از مسعود ده نمكى است. مسعود ده نمكى خودش يك حزب اللهى دوآتشه و دشمن قسم خورده و امتحان پست داده آزادى بيان است و در سركوب آزادى بيان از طريق حمله به اجتماعات «پرونده درخشانى» دارد، با اين حال كار جمهورى اسلامى در زمينه سانسور به حدى رسيده است كه ديگر حتى يك حزب اللهى چماقدار فعال را هم تحمل نمى كند. اين بار مرده خود مرده شور را هم به گريه انداخته است. روزنامه «شما» ارگان حزب مؤتلفه اسلامى؛ حزبى كه براى خوانندگان روشنگرى بى نياز از توصيف است، مصاحبه اى كرده است با ده نمكى در مورد برخوردى كه با او به خاطر فيلمش كرده اند. در آن جا نوشته آمده است، ولى دلخورى ده نمكى در باره «برخورد چكشى» همسنگرانش و انتقاد او به «بادمجان دور قاب چين ها» ، و اعلام اين كه «در داخل نظام ما بايد تحمل انتقاد از خود وجود داشته باشد» و بالاخره اين كه «بچه حزب اللهى ها چوب دو سر طلا هستند، از همه طرف بايد بخورند» جاى نشان دادن يك نمونه از برخوردهايى را كه همسنگرانش با او صورت داده است خالى مى گذارد. از جمله كسانى كه با اين فيلم ده نمكى برخورد كردند مسيح مهاجرى بازجو و همكار «برادر حسين» در روزنامه جمهورى اسلامى بود. اين فرد «تندرو» كه گفته مى شود يكى از همان كسانى است كه معمولا بادمجان ها را در بشقاب رهبر مى چيند و در حلقه چاپلوسان بارگاه ايشان است، در باره يار حزب اللهى آخوندها ده نمكى در روزى نامه جمهورى اسلامى مى نويسد: «منطقى نيست كه اجازه داده شود عده اى در خيابانى يكطرفه بتازند و چهره اى سياه از نظام جمهورى اسلامى ترسيم نمايند و مهر تائيدى بر ادعاهاى دشمن بزنند.» او به ده نمكى مى تازد و ضمن متهم كردن او به دنباله روى از «ضدانقلاب خارجى» و «سياه نمائى از طريق فيلم» زير «نقاب دوست» ، نوشت: «از دشمن انتظارى جز اين نيست (كه سياه نمايى كند) و آنچه قابل تامل است ادامه همين اقدام توسط خودى ها و دوستان در داخل كشور است.» ده نمكى خودش در هفته گذشته وقتى ياران و همسنگرانش به او تاختند فيلم فقر و فحشاء را براى سعيد مرتضوى فرستاد و به خبرگزارى مهر گفت كه مرتضوى هر نوع دخالت خود را براى جلوگيرى از اكران خصوصى «فقر و فحشاء» تكذيب كرد اما به عنوان يك كارشناس به من توصيه كرد كه شخصاً فارغ از هرگونه ممانعت قضائى و برخورد حقوقى، بخش هائى از اين فيلم را اصلاح كنم.به هر حال ده نمكى بيهوده تلاش مى كند حوزه اى ترسيم كند كه در داخل آن نوعى از آزادى بيان براى جمعى از» خودى ها «تضمين شده باشد. وقتى تعداد «خودى» (مليجك اندرونى دربار رهبر) زياد است و بشقاب رهبر جاى بادمجان هاى زيادى را ندارد، بالاخره عده اى بايد «چوب دو سر طلا» بشوند و به هر بهانه اى، ولو ساختن فيلم خصوصى از فساد و فحشاء براى نمايش در اندرونى نظام، از اين دايره مليجك ها بيرون رانده شوند. آن چه مى ماند اين است كه آدم از ده نمكى بپرسد كه مزه دارويى را كه هميشه به اتكا همان بارگاه زور براى صاحبان قلم مى پيچيده، وقتى خودش مجبور شد آن را سر بكشد چطور بوده است. هر چند طعمش تا حدود زيادى در لابلاى لحن مصاحبه اش با» شما «آشكار است. آن جا گفته است كه ما بچه هاى جنگيم و اصلا با گروه هاى سياسى نسبتى نداريم مگر در بعضى جاها كه با مردم بوده اند. نشريه هيأت مؤتلفه در دنبال مصاحبه اى كه با مسعود ده نمكى كرده نوشته كه اين شخص نسبتى با انصار حزب الله ندارد. چرا اين را نوشته چون انصار حزب الله كه ده نمكى را بيرون كرده اند حالا آلت دست هيأت مؤتلفه هستند و هر جا كه بگويند مى روند. قاتل پارتى دار آزاد شددانشگاه صنعتى شريف از جمله دانشگاه هاى كشورست كه از زمان تاسيس در دوران پادشاهى از دانشگاه هاى معتبر بود و با همه بلاهائى كه به سرش آورده اند هنوز كيفيت كارش را حفظ كرده و از جمله افتخارات جمهورى اسلامى كه هر چه سعى كرده اين دانشگاه مانند دانشگاه هاى ديگر تو سرى خور و بدبخت نشده است. از جمله مدام اعلاميه هائى از فارغ التحصيل هاى اين دانشگاه چاپ مى كنند كه مثلا گفته اند كشور بايد فعاليت هاى هسته اى داشته باشد و كسى هم نمى پرسد كه اين ها كجا هستند اما واقعيتش اين است كه عده اى از دانشجويان دوره شاه اين دانشگاه كه الان در سپاه و حكومت هستند به جاى ديگران اعلاميه مى دهند. از همه اين ها گذشته دستگاه نسبت به دانشگاه شريف خيلى حساس است و تا ماه گذشته خبر رسيد كه يكى از دانشجويان آن دانشگاه كشته شده همه گوش ها تيز شد و بلافاصله هم عامل قتل دستگير شد و سروصداى دانشجويان فرونشست اما بشنويد از خبرى كه نشان مى دهد شخص دستگير شده را به علت نداشتن مدارك آزاد كرده اند. وكيل مدافع اولياى دم مهدى حيدرى، دانشجوى فوت شده دانشگاه صنعتى شريف، از آزادى متهم به قتل اين دانشجو انتقاد كرد و آن را مطابق با موازين قانونى ندانست. زمانى همچنين اظهار داشت: متاسفانه آزادى متهم اصلى اين پرونده بر اثر دخالت هاى افراد غيرمسئول پس از سپردن قرار وثيقه صورت گرفته است و وى حتى توانسته براى ترم جديد در دانشگاه ثبت نام كند. اين وكيل دادگسترى درباره زمان رسيدگى به اين پرونده و صدور حكم دادگاه براى متهم آن گفت: هنوز زمان صدور حكم مشخص نشده است، زيرا كامل شدن پرونده زمان زيادى را صرف مى كند. مهدى حيدرى سال گذشته در خوابگاه دانشگاه شريف بر اثر سقوط جان باخت و به دنبال مشكوك بودن فوت وى، يكى ديگر از دانشجويان اين دانشگاه از سوى شعبه ۳ دادسراى امور دادسراى جنايى تهران به عنوان متهم اصلى، تحت تعقيب قرار گرفت. دانشجوى متهم كه آزاد شده از جمله سهميه هائى است كه به عنوان فرزند شهيد به دانشگاه راه يافته و بر اساس گفته همشاگردى هايش شاگرد بسيار تنبل و خرفتى بوده و بيشتر وقت خود را به دختربازى و مچ گيرى از اين و آن مى گذرانده در بسيج دانشجوئى هم فعال بود و حالا معلوم شده كه عمويش شهيد شده و پدرش زنده است.دانشجويان دانشگاه شريف كه قصد دارند هفته آينده تظاهراتى به راه بيندازند مى گويند كه قتل حيدرى مشكوك است و معلوم نيست كه دانشجوى دستگير شده در اين مدت هم در زندان بوده باشد و گفته مى شود كه براى پنهان ماندن از چشم ها نزد عمويش كه در يكى از جمهورى هاى شوروى سابق سفيرست به سر مى برده است. مقصر دانستن اينترنت براى كاربعدىدو سال قبل روزنامه ها پر شد از داستان آرش و مامك كه باعث مرگ سه نفر شده بود. اول ماجرا را بخوانيد. آرش شامگاه دوم بهمن ماه سال ۸۱ با كشيدن كلاه بافتنى سياه رنگ روى صورتش به خانه دختر مورد علاقه اش مامك در خيابان اميرآباد شمالى رفت. وقتى مادربزرگ مامك از خانه بيرون آمد، آرش بى مقدمه ضربه چاقويى به شكم پيرزن زد. با شنيدن صداى ناله هاى زن سالمند، پدر مامك خود را به خيابان رساند اما آرش به اين مرد هم مهلت نداد و با چاقو او را مجروح و نقش بر زمين كرد. مگى خواهر كوچك مامك سراسيمه از خانه بيرون دويد و تا قدم به بيرون از ساختمان گذاشت با ضارب روبه رو شد. آرش با تهديد چاقو اين دختر را به داخل راهرو كشاند و با چند ضربه او را هم با پيكرى خونين بر زمين انداخت. آرش سپس با حالت خشمگين وارد خانه آنها شد و دختر مورد علاقه اش به نام مامك را ديد كه هراسان از او، راه فرار مى جويد. جوان ضارب دختر مورد علاقه اش را به اتاقى كشاند و پس از كشتن او خود را هم مجروح كرد. همسايه ها كه شاهد اين وقايع بودند بلافاصله به پليس ۱۱۰ و مأموران كلانترى ۱۲۵ يوسف آباد اطلاع دادند. با رسيدن مأموران، مجروحان حادثه با آمبولانس به بيمارستان شريعتى منتقل شدند. جسد مامك هم پس از تحقيقات در صحنه جرم به پزشكى قانونى فرستاده شد. حالا بخوانيد كه دادستانى چه را به آرش القا كرد و در روزنامه ها چاپ شد. «آرش در بازجوئى ها انگيزه خود را از اين جنايت، مخالفت خانواده مامك با ازدواج آنها بيان كرد و گفته از طريق اينترنت با مامك آشنا شده بودم. تحصيلكرده رشته برنامه نويسى اينترنت هستم. پس از چند بار ملاقات به او علاقه مند شدم و او را از خانواده اش خواستگارى كردم ولى آنها موافقت نكردند و مامك را براى دور كردن از من به ارمنستان فرستادند اما از طريق اينترنت و تلفن با مامك ارتباط داشتم تا اينكه متوجه شدم مامك براى تعطيلات ژانويه به تهران آمده است. او را پيدا كردم و براى كشتن آنها رفتم.» حالا كه داستان بگير و ببند دست در كاران سايت هاى اينترنتى و فتواى دو سه آخوند كور و بى سواد عليه اينترنت منتشر مى شود معلوم مى شود كه مرتضوى چرا آرش را وادار به گفتن آن حرفها كرده بود تا به اين و آن بگويد كه اينترنت چه بلا سر خانواده ها مى آورد. مرتضوى در ماه هاى گذشته بارها گفته من اجازه نمى دهم به عصمت فاطمه زهرا و خانواده رسول در اينترنت توهين شود. كاغذى هم در جيبش دارد كه به آدمهاى احمقى مانند عسگراولادى و نورى همدانى مى دهد و از آنها اجازه مى گيرد. در ضمن نورى همدانى با پنجاه هزار تومان فتوا صادر مى كند. بارى آرش را روز دوشنبه اين هفته در اوين پاى چوبه دار بردند اما چند لحظه قبل از انداختن طناب به گردن آرش، برگه اى با امضاى شعبه دايره تشخيص قاضى اجراى احكام رسيد كه بايد مراسم اعدام متوقف شود و پرونده قاتل بار ديگر از سوى قضات تشخيص و بررسى شود. براى دومين بار و بررسى هاى دقيق حكم اعدام آرش بار ديگر تائيد شد و آرش قرار است سحرگاه ۲۲ مهرماه اعدام بشود. مقاله اى كه نويسنده اش را به زندان انداختدرخبرها خوانديد كه آرش سيگارچى را گرفته اند و سازمان خبرنگاران بدون مرز اطلاعيه اى داده و عالم را خبر كرده است در دانشگاه ها گفته مى شود كه آرش را كه تا پارسال دانشجوى يكى از دانشگاه هاى گيلان بود دارند در زندان اذيت مى كنند. جزوه اى هم در تهران منتشر شده كه در آن مقاله اى كه موجب گرفتارى سيگارچى شده چاپ كرده اند. در تهران آن را توزيع كرده ايم كه حالا كه آرش سيگارچى، خبرنگار روزنامه گيلان امروز، دارد هزينه نوشتن اين مقاله و چاپ عكس مراسم سالگرد قربانيان قتل عام سال شصت و هفت را در زندان خاوران مى دهد اقلا اجر او زايل نشده باشد و مقاله اش را همه بخوانند: ديروز فرصتى بود تا با رجبعلى مزروعى كه بيش از روزنامه نگارى، سياست پيشه كرده است دقايقى صحبت كنم. گويا براى كارى به گيلان آمده بود و در فرصتى با هم بوديم. عصر ديروز هم نشستى در كانون فرهنگيان گيلان برگزار شد كه در آن مزروعى سخنرانى داشت. بحث همان آينده نظام و آنچه پيش خواهد آمد، بود. مزروعى مى گفت هر ده سال در اين مملكت براى رسيدن به هدف جنبش، جنگ، انقلاب و كودتا شده است اما ما نمى خواهيم اين كار تكرار شود. ما مى خواهيم جمهورى اسلامى بماند. بى اختيار به حرف هايش فكر مى كنم. ماندن؟ واژه اى كه اگر نادر شاه سيصد و پنجاه سال قبل چشم از كاسه قلى ميرزا، فرزندش بيرون آورد هدفى جز آن نداشت. و البته كريمخان زند كه صبور مى نامندش و كريم؛ هدفى جز اين نداشت هر چند كه اندكى پس از دستگيرى ابوالفتح خان، آقا محمد خان را خواجه كرد. اين رسم تاريخ ما شده است تا براى ماندن هميشه قربانى بگيريم. اين آخرى را يادتان هست. هنوز عرق انقلابى ها خشك نشده بود كه تابستان ۶۰ دستور كشتار صادر شد. جنگ بهانه خوبى بود تا همه چيز فراموش شود هر چند كه در اوين زندگى جريانش با شكنجه و روح لاجوردى گره خورده بود اما ديگر همه حواس شان به جنگ بود. از جام زهر و اين حرف ها چند هفته نگذشته بود كه دستور آمد «اينها اصلاح ناپذيرند، همه را بكشيد» فقط يازده سال داشتم. به همراه خانواده براى خاكسپارى عزيزى به گورستان عمومى شهر رشت رفته بودم. دايى كه هنوز هم دلش به ياد ياران مى تپد به من گفت برويم قدم بزنيم. هنوز چند قدمى به طرف انتهاى «تازه آباد» گام برنداشته بوديم كه ماشينى به طرف مان آمد. حرف شان اين بود كه چه مى كنيد و دايى دست به سرشان كرد كه بله، بچه ناراحت است آمده اين ور هوا بخورد. تا ماهها و شايد چند سال بعد اين واقعه برايم سوالى بود. وقتى دستور مرگ آمد آنجا زمينى حفر شد تا آنها كه اهل سازش نبودند زنده خاموش شوند. امروز كه دلم گرفته مى خواهم سرى به «تازه آباد» بزنم. شلوغ است اما كسى نمى داند اينجا چه خبر است. چند قدم بيشتر بر نداشته ام كه دستى دستم را مى گيرد. دوربين را مطالبه مى كند. از پشت سرش گلايل هائى را مى بينم كه بر روى خاك بى نام به ياد گمشده اى پرپر شده است... هنوز نتوانسته ام قضاوت كنم اما حتى اگر آنها اشتباه هم مى كردند نبايد كشته مى شدند. قاصدك هان چه خبر آوردى؟

  نظر بدهید:  


Comments: Post a Comment
آزادیخواهان مشهد @ Copyright 2004
 
E-mail: mashhad_azaadikhah@yahoo.com