سیاست
  دکتر محمد مصدق
  دکتر شریعتی
  دکتر حسن ماسالی
  بنی صدر
  رضا پهلوی
  نوری زاده
  سیاوش اوستا
  میبدی
  طبرزدی
  دکتر اهورا يزدي
  عماد باقی
  اکبر گنجی
  نهضت آزادی
  ملیون ایران
  ایران امید
  چه باید کرد
  تبریز نیوز
  پیک ایران
  خبر نامه گویا  
  جمعیت زنان
  جنبش آشتی ملی
  همبستگی ملی ابران
  حزب مشروطه ایران
  زنان ایران
  گزارشگر
گزارشات مستند
وب لاگهای سیاسی
  جبهه دمکراتیک دفتر مشهد
  امیر برای ایران
  آژانس خبری آینده سازان
  آبادان بلاگ
  اتحاد
  جوانان زیر آفتاب
  دغدغه
  کودک ایران
  زادگاه مهر
  سعيد ديگر
  Reza Pahlavi Fans
اطاق گپ زدن
یاهو;Yahoo Messenger  آزادیخواهان مشهد
آرشیو
  01/04/2004 - 01/11/2004  
  01/11/2004 - 01/18/2004  
  03/07/2004 - 03/14/2004  
  03/14/2004 - 03/21/2004  
  03/21/2004 - 03/28/2004  
  03/28/2004 - 04/04/2004  
  04/04/2004 - 04/11/2004  
  04/11/2004 - 04/18/2004  
  04/18/2004 - 04/25/2004  
  04/25/2004 - 05/02/2004  
  05/02/2004 - 05/09/2004  
  05/09/2004 - 05/16/2004  
  05/16/2004 - 05/23/2004  
  05/23/2004 - 05/30/2004  
  05/30/2004 - 06/06/2004  
  06/06/2004 - 06/13/2004  
  06/13/2004 - 06/20/2004  
  06/20/2004 - 06/27/2004  
  06/27/2004 - 07/04/2004  
  07/04/2004 - 07/11/2004  
  07/11/2004 - 07/18/2004  
  07/18/2004 - 07/25/2004  
  07/25/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 08/08/2004  
  08/08/2004 - 08/15/2004  
  08/15/2004 - 08/22/2004  
  08/29/2004 - 09/05/2004  
  09/19/2004 - 09/26/2004  
  10/03/2004 - 10/10/2004  
  10/10/2004 - 10/17/2004  
  10/24/2004 - 10/31/2004  
  10/31/2004 - 11/07/2004  
  11/07/2004 - 11/14/2004  
  01/30/2005 - 02/06/2005  
  02/06/2005 - 02/13/2005  
  02/27/2005 - 03/06/2005  
  05/01/2005 - 05/08/2005  
  صفحه اصلی  
   
جستجو در سایت
      
کتابها
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Everything by Muhammad




نسيم دگرگونى»
فصل ۵
ايرانيان برونمرزى

- آزاد زيستن در زادگاه و وطن خود، لذت بردن از چشم اندازها و مناظر و رايحه ها و طعم ها و لهجه ها و سنت هاى شگفت انگيز آن، همه و همه موهبت هائى هستند كه فقدان و نبود آنها، مسائلى دردآور و غم انگيز براى يكايك ماست- بويژه براى آنهائى كه درد غربت و دورى را بيش از دو دهه تحمل كرده اند.
- دولتى دورانديش و متعهد به بهروزى نسل هاى آينده، بايد آنچنان غرور ملى را در دل ايرانيان برون مرزى زنده كند كه آنان در مقابل، از هيچ نيرو و سرمايه اى براى خدمت به ميهن خود دريغ نكنند.


رضاپهلوى

از نتايج دردآور انقلاب ،۱۳۵۷ در به درى و پراكندگى بيش از ۳ ميليون ايرانى در اقصى نقاط دنياست. آمريكا و كانادا، ميزبان بيش از يك ميليون، نزديك به يك سوم آن تعداد در اروپا و بقيه در آمريكاى لاتين و خاور دور و اقيانوسيه، پراكنده شده اند. خروج صدها هزار متخصص از ايران، فقدان حيرت آورى ست. نويسندگان، شاعران و خوانندگان، پزشكان و دانشمندان، مهندسين، ارتشيان، وكلاى دادگسترى، ديپلمات ها، پژوهشگران و دانشگاهيان، همه و همه در كنار ديگر صاحبان مشاغل حرفه اى، در كمال بى ميلى، از ترس شكنجه و آزار و مرگ، ترك وطن كردند. متاسفانه، بعد از گذشت بيش از دو دهه، اين مهاجرت دسته جمعى، هنوز ادامه دارد. فقط در سال گذشته، طبق آمار دولتى، ۲۲۰ هزار تن از بهترين و نخبه ترين مغزهاى ايران، كشور را ترك كردند كه به احتمال زياد هرگز باز نخواهند گشت. ابعاد فاجعه، در فرار مغزها و از دست دادن استعدادهائى كه مى توانستند در خدمت به ميهن خود بكارگرفته شوند، براستى قابل محاسبه نيست.
وعده و وعيدهاى پوچ و توخالى، در كنار سركوب دگرانديشى و تنزل معيارهاى رفاه و زندگى انسانى در ايران باعث شده كه احساس ناديده انگاشتن، خشم و يا نوميدى به مردم القا شود. به جز تعدادى از سرسپردگان نظام كه منافعى آشكار در استمرار رژيم دارند، حكومت ملايان در ايجاد حس همبستگى و بهره گيرى از مهارت هاى شهروندان، شكستى فاحش خورده است. اين نظام، در ترغيب ايرانيان موفق و ماهر برون مرزى، به بازگشت به وطن و مشاركت در بازسازى و پيشرفت كشور هم ناموفق بوده است.
پس از گذشت بيش از دو دهه زندگى پردغدغه در غربت، اكثريت قريب به اتفاق ايرانيان، در كشورهاى ميزبان خود، شهرت و مقامى براى خود كسب كرده و زندگى موفقيت آميزى را بنيان گذارده اند. ولى انگشت شمارند، آنهائى كه مى توانند زادگاه و ميهن و هويت خود را بكلى فراموش كنند. آزاد زيستن در زادگاه و وطن خود، لذت بردن از چشم اندازها و مناظر و رايحه ها و طعم ها و لهجه ها و سنت هاى شگفت انگيز آن، همه و همه موهبت هائى هستند كه فقدان و نبود آنها، مسائلى دردآور و غم انگيز براى يكايك ماست- بويژه براى آنهائى كه درد غربت و دورى را بيش از دو دهه تحمل كرده اند.
از اولين وظايف يك دولت مردم سالار در ايران فردا، رسيدگى و برآورده كردن خواست ها و اولويت هاى مردم، از جمله كار و مسكن و بهداشت و آموزش و پرورش است. همان دولت، بايد طرح ها و برنامه هائى به منظور بازگرداندن ايرانيان برون مرز و ترغيب آنان به مشاركت فعال، در راه پيشرفت مملكت، ارائه دهد. در واقع، ايرانيان برون مرز، سرمايه اى پنهانى براى آينده سرزمينمان هستند. بسيارى از آنان، نه تنها در جوامع ميزبان به مقام و شهرت دست يافته اند بلكه در سيستم هاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى اين كشورها نيز به طرزى فعال، مشاركت دارند. نسلى از ايرانيان كه امروز، خارج از مرزهاى زادگاه خود به سن بلوغ مى رسند، اكثرا در تمامى فعاليت هاى اجتماعى موفق بوده در زمينه هاى گوناگون، از بازرگانى و شركت در فعاليت هاى سياسى و انتخاباتى گرفته، تا كسب مديريت بيمارستان ها، بانكها و موسسات پژوهشى و علمى در بالاترين سطوح، و خدمت در نيروهاى انتظامى و ادارات دولتى و فعاليت در زمره دانشمندان و پژوهشگرا ن و هنرمندان مورد احترام، همه و همه، از پيشگامان جوامع خود بوده اند.
تنها يك سيستم سياسى با ثبات و معتبر، مى تواند براى ترفيع و بهبود آينده ايران، موجبات بازگشت اين ايرانيان ماهر و ميهن پرست را فراهم كند. دولتى دورانديش و متعهد به بهروزى نسل هاى آينده، بايد آنچنان غرور ملى را در دل ايرانيان برون مرزى زنده كند كه آنان در مقابل، از هيچ نيرو و سرمايه اى براى خدمت به ميهن خود دريغ نكنند. اين سرمايه انسانى، عقلانى و مالى بايد در كنار توانمندى هاى درون مرزى، بعنوان متمم و مكمل آن بكار گرفته شود. دوشادوش هم، ايرانيان ميهن پرست، فرصتى خواهند يافت كه توان خود را در راه ساماندهى آينده، دوچندان كنند.
پر واضح است كه هموطنان داخل كشور، بخش اصلى سرمايه هاى انسانى ميهنمان را تشكيل مى دهند. آنان در حاليكه روزانه بافت سياسى داخل ايران را لمس مى كنند، با محدوديت هاى غيرقابل انكار و حتى خطرهائى كه نظام انعطاف ناپذير ملايان برايشان ايجاد كرده است، رو در رو هستند. از سوى ديگر، ايرانيان برون مرز، از آزادى كامل سياسى، يعنى آزادى بيان و عمل برخوردارند ولى بنا به تعريف، از صحنه سياسى روزانه داخل ايران بدورند. آنها از مشاركت مستقيم در روند سياسى محروم و در نتيجه اثرگذارى آنها نيز تا حد زيادى محدود است. اين حقيقت، ما را به سمت ايفاى نقش هاى تكاملى مى كشاند- نوعى تقسيم كار- بين دو گروه كه هر يك براى ديگرى، نكته و مزيت خاصى را ارائه مى كند.
با اين وصف، بسيار دردآورست كه آدمى شاهد از ميان رفتن يا بهره بردارى نكردن از سهم سازنده دو نسل از ايرانيان برون مرزى باشد- ايرانيانى كه مى توانستند سهم بزرگى در سوق دادن ميهنمان به سوى قرن بيست ويكم باشند. من هيچ شكى ندارم كه اگر ايران به جاى انقلاب، سيرى تكاملى را مى پيمود، امروز از لحاظ اقتصادى مى توانست شانه به شانه كشورهائى بسايد كه به «ببرهاى آسيائى» معروف شده اند. متاسفانه رژيمى كه تفكرى قرون وسطائى دارد، مسير تلاشها و دست آوردهاى نسلهاى گذشته را به بيراهه كشاند و ايرانيان را وادار كرد كه در درون مرز، با سركوب و فقر و بيكارى و در برون مرز با غربت و پناهندگى دست به گريبان باشند.
بعد از تجربه تلخ انقلاب و پيامد هاى آن، ما نمى توانيم كه يك شبه تمام آنچه را كه صورت گرفته است ناديده گرفته و عقربه زمان را به عقب بازگردانيم. ساده انگارى يا حتى خودپسندى ست اگر تصور كنيم، آنان كه دو دهه و شايد بيشتر در خارج از ايران زندگى كرده اند و در برون مرز پرورش يافته اند، مى توانند به ايران بازگردنند و بپندارند كه آب از آب تكان نخورده است. آنان كه در طول اين سالها، در ايران مانده اند، گرفتارى ها و نگرانى هاى خود را دارند. بايد به اين نكته توجه بيشترى مبذول كنيم كه ممكن است از جانب آنان كه در ايران زندگى كرده اند، رنجشهائى نسبت به آنان كه ترك وطن كرده و بازمى گردند، شكل گرفته باشد. ولى هم ميهنان درون مرز بايد به نكات مثبت اين بازگشت نيز توجه كنند- نكاتى از قبيل مهارت و فن آورى و سرازير شدن سرمايه هاى ايرانيان از خارج به درون. تمامى اينها بايد با آغوشى باز بعنوان سرمايه هاى جديدى براى ايران پذيرفته شوند.
از سوى ديگر، من انتظار دارم كه هم ميهنان خارج از كشور از ياد نبرند كه ايرانيانى كه ترك وطن نكردند، بيشترين و سنگين ترين دشوارى ها را در طول اين سالها، بر دوش كشيده اند. آنان بيش از دو دهه است كه از درون نظام با آن مبارزه كرده و با وجود كوته فكرى و موانع اقتدارگرايان، پيشرفت هائى را به چنگ آورده اند.
شايد بيشترين رنجش ها، متوجه آن دسته از ايرانيان است كه تنها به دلايل اقتصادى ترك وطن كردند ولى در واقع، براى آنان، زندگى خارج از كشور، مملو از رفاه و آسايش هم نبوده است، چرا كه آنان به دفعات دچار بيقرارى، افسردگى، غم، تنهائى و گرفتارى هاى تبعيض شده و امروز چشم اميد، به بازگشت دوخته اند. اشخاصى كه زمانى در رده هاى بالاى جامعه خود مشغول به خدمت بودند، در خارج از كشور، به كارهاى بسيار متواضع ترى روى آورده و قدر و منزلت سابق خود را از دست دادند. براى بسيارى ديگر، بعنوان مثال براى اقليت هاى مذهبى، در مقابل تهديد جان و مالشان، ترك وطن نيازى بود مبرم. براى گروهى ديگر، تنها به خاطر عقايد سياسى و مسلكى شان، اقامت در ايران، آنان را با شكنجه و آزار حتمى روبرو مى كرد.
كوتاه سخن انكه، اشتياق ايرانيان از اقشار مختلف، براى بازگشت به وطن، نمايانگر عشق و دلبستگى آنان به كشورشان است. من اميدوارم كه همگى ما بتوانيم با اين نكته كه احساساتى قابل درك از هر دو سو، در مورد آن وجود دارد، برخوردى شايسته و منطقى داشت ه باشيم. در واقع، با در نظرگرفتن اولويت هاى ملى، ما بايد سعى بر آن داشته باشيم كه اين معضلات احساسى را در كوتاه ترين مدت، حل كرده و از سر راه خود برداريم. هر دو گروه، بى گمان، از مهارت هاى ويژه اى برخوردارند و سرانجام، محتاج به يكديگر هستند.
كشورهائى كه شهروندان باهوش و خردمند خود را به آغوش مام ميهن بازمى گردانند، از همان آغاز كار، بهترين فرصت را براى استقرار يك سيستم پويا، موفق و مردم سالار ايجاد مى كنند. سهمناك ترين جنبه حكومت هاى مستبد و تك سالار آنست كه انتقادهاى سازنده را خفه كرده و صداهائى را كه راهكارهاى بهتر را ارائه مى دهند، ساكت مى كنند. اين رژيم هاى خودكامه، تاوان اين ندانم كارى را با محروم ماندن از انديشه ها و افكار شهروندان فرهيخته خود مى پردازند. با تكيه بر استعداد هم وطنان برونمرز و كادر حرفه اى و ماهر هم ميهنان درونمرز، و البته فداكارى و از خودگذشتگى يكايك ايرانيان، ما تمامى ابزار لازم را براى يك جهش فكرى به سوى ساماندهى اقتصادى پويا و استقرار جامعه اى موفق و پر رونق در اختيار داريم.


فصل ۳
نفت، انرژى و اقتصاد


رضاپهلوى

- براى استمرار توليد در سطوح فعلى، بر طبق ارقام دولتى، ايران فورا نيازمند يك سرمايه گذارى سالانه در حدود ۳ تا ۴ ميليارد دلار، آنهم فقط به منظور نگهدارى از تسهيلات كنونى، و سالانه چيزى در حدود ۲ تا ۴ ميليارد دلار براى افزايش ميزان توليد كنونى دارد.
- در طول بيش از دو دهه حكومت جمهورى اسلامى، درآمد نفتى ايران به بيش از ۳۰۰ ميليارد دلار رسيده است. اين رقم بيش از دو برابر كل درآمد نفتى ايران، از دوران كشف نفت (قراداد ويليام ناكس دارسى در ۱۹۰۱ ميلادى) تا زمان انقلاب است.
مسائل سياسى ايران- ماهيت رژيم ملايان، افراط گرائى هايش، دين سالارى نابهنگام و بى موردش، و بالاخره سياست هاى داخلى اش، بصورتى مداوم در سرمقاله روزنامه ها ظاهر مى شوند. آنچه كه مد نظر نيست، اهميت انكار ناپذير ايران بعنوان قدرتى اقتصادى ست- قدرتى كه نقشى كليدى در توسعه اقتصادى منطقه دارد. اضافه بر اين، بعنوان پر جمعيت ترين كشور منطقه، و يكى از ديرينه ترين تمدن هاى جهان، استعدادى بالقوه و بيكران و مسئوليتى بزرگ در استقرار صلح و ثبات در خاورميانه دارد و به همان دليل، هر نوع اختلال و آشوب در استفاده صحيح از منابع ايران، به احتمال زياد نتايجى وخيم براى منطقه و فراسوى آن در بر خواهد داشت.
در اين برهه از تاريخ، آينده ميهن ما مسئله ايست كه ذهن تمامى ايرانيان را به خود مشغول داشته است. با شهروندانى كه يكى از جوانترين كشورهاى جهان را تشكيل مى دهند، ايران چگونه مى تواند از منابع طبيعى و انسانى خود حداكثر بهره بردارى را كرده به آمال بيش از ۶۷ ميليون شهروندانش جامه عمل بپوشاند؟- شهروندانى كه ۷۰ درصد آنان زير سن ۳۰ سال هستند.
در سالهاى ۱۳۷۸ و ،۱۳۷۹ بسيارى از ايرانيان جو ترس و اختناق و سانسور را شكسته و آشكارا خشم خود را در نبود آزادى، بازتاب نشدن خواست هاى مردم، و دلسردى از شكست خاتمى در برآورده كردن وعده هاى انتخاباتى خود، ابراز كرده اند. از ديد عامه مردم، شكست اقتصادى رژيم، سنگين ترين بارى ست كه بر دوش مردم گذاشته شده و بزرگترين جنبه آسيب پذيرى نظام نيز، سرچشمه در همان دارد. بيكارى، تنزل و بى ارزشى واحد پولى، تورم و ركود اقتصادى تنها بخشى از معضلات روزافزون رژيم هستند.
پيش از آنكه كنترل كشور به دست ملايان بيافتد، ميزان توليد شركت ملى نفت ايران، به شش ميليون بشكه در روز، رسيده بود. پس از گذشت بيش از دو دهه، و در حاليكه جمعيت ايران، در طول اين مدت دو برابر شده است، رژيم دين سالار، در استخراج نيمى از آن شش ميليون بشكه هم به اشكال برمى خورد. مانند ديگر بخش هاى اقتصاد ايران، به صنايع نفت و گاز نيز جنبه سياسى داده شده است. در نتيجه، اهمال و فساد روزافزون، در كنار كوته فكرى و نبود مديريت سالم، به زوال شديد «صنعت مادر» در ميهنمان انجاميده است.
اضافه بر اين، براى استمرار توليد در سطوح فعلى، بر طبق ارقام دولتى، ايران فورا نيازمند يك سرمايه گذارى سالانه در حدود ۳ تا ۴ ميليارد دلار، آنهم فقط به منظور نگهدارى از تسهيلات كنونى، و سالانه چيزى در حدود ۲ تا ۴ ميليارد دلار براى افزايش ميزان توليد كنونى دارد. بسيارى از ايرانيانى كه متخصص امور نفتى هستند، اين ارقام دولتى را خوش بينانه پنداشته و نياز فورى به سرمايه گذارى در اين امور را در سطوحى بمراتب بالاتر، يعنى حداقل صد ميليارد دلار در دهه آينده، تخمين مى زنند. از طرفى، چون اين رژيم، به دفعات، بى لياقتى خود را در بهره بردارى صحيح از منابع ملى ثابت كرده است، تنها راه حل و آلترناتيو باقى مانده، جلب تكنولوژى و سرمايه خارجى ست. ولى آنچه كه اين گزينه را هم غيرممكن مى كند، وجود محدوديت هاى مندرج در قانون به اصطلاح اساسى و ديگر قوانين خصومت آميز است كه با سرمايه گذارى خارجيان مخالفت ورزيده و مانع از سر ازيرى آن به بخش توليد و انرژى مى شود.
طبق قوانين كنونى ايران، مشاركت و سرمايه گذارى خارجيان در اكتشاف و توسعه ميدان هاى نفتى- «در دريا» و «در خشكى» - تحت سيستمى مضر بنام «بازخريد» انجام مى شوند كه آشكارا منافع ملى ما را به مخاطره مى اندازد. اين قوانين به خاطر ماهيت دست و پا گير خود، لطمات بزرگى به صنايع ما وارد ساخته و سرمايه گذارى از جانب شركت هاى متوسط و بزرگ نفتى را تا حد زيادى محدود كرده اند. اين در حاليست كه همسايه ما، جمهورى آذربايجان، از زمان استقلال خود در شهريور ۱۳۷۰ و با جمعيتى نزديك به يك دهم جمعيت ايران، بيش از ۵۰ ميليارد دلار تعهدات سرمايه گذارى، يعنى بيش از ۱۰ برابر آنچه كه ايران در بخش انرژى خود بدست آورده، كسب كرده است.
در اينجا بايد به نكته مهمى اشاره كنم. در طول بيش از دو دهه حكومت جمهورى اسلامى، درآمد نفتى ايران به بيش از ۳۰۰ ميليارد دلار رسيده است. اين رقم بيش از دو برابر كل درآمد نفتى ايران، از دوران كشف نفت (قراداد ويليام ناكس دارسى در ۱۹۰۱ ميلادى) تا زمان انقلاب است. اضافه بر اين، اين رژيم، وارث ميليارد ها دلار از سپرده هاى مالى بين المللى ست. ولى بى لياقتى فاحش در مديريت، باعث شد كه اين رژيم در فاصله دو دهه، هم سپرده هاى بين المللى را بر باد بدهد و هم درآمد نفتى ايران را- درآمدى كه در طول همان دو دهه، به بالاترين مقدار خود در طول تاريخ ايران رسيده بود. اين بى كفايتى، آثار سوئى در ساختار زيربنائى و صنعتى كشور بر جاى گذارده است.
آنچه كه اين مشكلات را بغرنج تر مى كند، استفاده از دستگاه ها و تسهيلات كهنه و منسوخ در توسعه ميدان هاى نفتى ست. اين مسئله نه تنها مدت زمان توليد و استخراج را به درازا مى كشاند بلكه در عين حال، ضررهائى هم به ذخاير نفتى وارد مى كند. بيشتر متخصصان نفتى بر اين باورند كه بيش از ۴۰ ميدان نفتى جديد «در خشكى» كشف شده اند كه هنوز مورد بهره بردارى قرار نگرفته اند. در حقيقت، استفاده از روش هاى اكتشافى كهنه كه فاقد تكنولوژى «تزريق گاز» هستند، موجب از ميان رفتن بسيارى از اين چاهها شده است.
بى گمان، ايران هنوز يكى از مهم ترين توليدكنندگان نفت و گاز در قرن بيست و يكم است. در حال حاضر، نزديك به ۱۰ در صد از منابع نفتى جهان و ۱۸ در صد از منابع گاز دنيا، متعلق به كشور ماست. اما براى بهره بردارى صحيح از اين نيروى بالقوه، به ميليارد ها دلار سرمايه نياز داريم. مشكل ما، مشكل مالى نيست، بلكه ماهيت اين رژيم دين سالار و پى گيرى آن از سياست هاى بى كفايت اقتصادى و صنعتى ست كه سدى در مسير پيشرفت و ترقى كشور شده است. كوتاه سخن آنكه، باوجود نياز مبرم ما، تكنولوژى، كاردانى و سرمايه هاى خارجى، راهى به صنايع كليدى ايران نيافته اند.
واقعيت آنست كه انتظار مى رود جمعيت ايران، در نيمه اول قرن بيست و يكم، از مرز يكصد ميليون نفر هم بگذرد. بنابراين، رژيم، با بحرانى اجتناب ناپذير روبروست، چرا كه در جذب سرمايه ها و توليد درآمد به منظور برآورده كردن اساسى ترين خواست هاى جمعيتى در حال رشد، شكست خورده است.
نتيجتا، واضح است كه ايران تا مدت زمانى قابل ملاحظه، براى حفظ بنيه اقتصادى خود، نياز به تكيه بر درآمد حاصل از فروش منابع انرژى خواهد داشت. چالش اصلى، در مديريت و اداره صحيح صنايع نفتى تا زمان تحليل تدريجى آن منابع ست. بخش بزرگى از درآمد ناخالص ملى، وابسته به نگهدارى و نوسازى زيربنا و تجهيزات كهنه نفتى كشورست. حكومتى با ثبات، دورانديش و مسئول در ايران، بايد براى آينده اى ماوراى درآمدهاى نفتى، برنامه ريزى كند. در اين مورد هم، شوربختانه رژيم ملايان از نزديك بينى در عذاب بوده و طرحى براى آينده ندارد. اين نظام فطرتاانعطاف ناپذير است و دقيقا به همان دليل، سد راه هر گامى بسوى پيشرفت و ترقى ست.
اين نكته كه كشور ما داراى دومين منابع بزرگ گاز در جهان است، بى گمان، موجب دلگرمى و آرامش خاطر ايرانيان است. در واقع، نيروى بالقوه بزرگى براى توسعه اين صنعت عظيم نو در اختيار ماست- صنعتى كه فرصت ها و موقعيت هاى جديدى را در بخش توليدات بوجود خواهد آورد.
اضافه بر اين، با پيدايش صنايع نفتى در ميان كشورهاى تازه به استقلال رسيده اى كه در همسايگى و در حوزه درياى مازندران قرار دارند، نقش استراتژيكى ايران در زمينه حمل و نقل انرژى، به مراتب چشم گير تر مى شود. از لحاظ جغرافيائى، ايران منطقه اى طبيعى و گزينه اى به مراتب كم خرج تر از ديگر مسيرهائيست كه براى عبور و حمل و نقل انرژى، احتمالا از كوههاى قفقاز، از ميان تركيه و يا حتى افغانستان م ى گذرد. ايران، در موقعيتى ست كه مى تواند درآمد هنگفتى از اين حق ترانزيت دريافت كند. جهان صنعتى نيازى مبرم به اين شاهرگهاى ترابرى دارد و ايران بايد در اين راستا، از ثباتى سياسى برخوردار باشد تا بتواند امنيت اين خطوط حمل و نقل را تضمين كند. تنها ايران است كه براى كشورهاى آسياى ميانه و حوزه درياى مازندران، مى تواند كم خرج ترين و كوتاه ترين مسير حمل و نقل انرژى را مهيا كند- مسيرى كه صادرات انرژى آن كشورها را به آبهاى گرم خليج فارس مى رساند.
با وجودى كه ما منابع گازى قابل توجهى در اختيار داريم، براى هيح اقتصادى عاقلانه نيست كه تنها بر روى يك فرآورده تكيه كند. ما بايد به زمينه هاى ديگرى نيز مانند اكتشاف معادن، بويژه معادن مس، توجه كنيم. براى سوخت و مصرف داخلى، بايد استفاده از ديگر منابع انرژى را بصورتى جدى پيگيرى كنيم. چنين روندى از تحليل سريع منابع پر ارزش نفتى ما جلوگيرى كرده، از يك سو، با كارآئى و سودى به مراتب بيشتر، اين منابع را صرف توسعه صنايع داروئى و پتروشيمى كنيم و از سوئى ديگر، اثر پر گزند گازهاى سوختى را در آلودگى محيط زيستمان كاهش دهيم.
دسترسى استراتژيكى ايران به آسياى ميانه و خليج فارس، برترى و مزيت «جغرافيائى-اقتصادى» ما را تقويت كرده و ما را وادار مى كند كه اولويت بيشترى به صنايع سبك خود بدهيم. فرآورده هائى چون پودرهاى زداگر و پاك كننده، وسائل خانگى، ماشين آلات سبك، و بالاخره پوشاك و منسوجات، بازارى مناسب و تضمين شده در حوزه كشورهاى همسايه ما دارند. ضريب ها و عوامل مشابهى، بايد ما را همزمان به سمت توسعه و بسط اقتصادى در زمينه هاى تكنولوژى مدرن و وسائل الكترونيكى بكشاند. باز هم در اين راستا، آنچه براى موفقيت ما حياتى خواهد بود، سرمايه خارجى و انتقال تكنولوژى ست.
مسائل زيربنائى براى مدت زيادى ناديده گرفته شده اند. براى آنكه به خواست هاى اساسى جامعه خود بپردازيم و براى آنكه از روند توسعه و ترقى بازنمانيم، بايد با تلاشى خستگى ناپذير، گسترش و نوسازى ساختار ترابرى و سيستم ارتباطى كشور را پيگيرى كنيم. جاده ها و بزرگراه هاى اصلى و فرعى، پل ها و خطوط سريع السير راه آهن از مهم ترين اولويت ها هستند.
در سالهاى اخير، تباهى و تنزل كيفيت سيستم هاى رادار، فرسودگى تجهيزات رديابى، و روند آهسته اى كه در كنارگذاردن هواپيماهاى كهنه پيگيرى مى شود، امنيت مسافرت هوائى را در ايران به مخاطره كشانده است. صنايع هواپيمائى مدنى ايران كه تا چندى پيش غرورآفرين بودند، امروز نيازى مبرم به بازسازى دارند. ناديده گرفتن چنين مسئله اى نه تنها جان شهروندان ايرانى را به خطر مى اندازد، بلكه بر امكان تبديل ايران به يك محور بادوام استراتژيك در زمينه هوانوردى و بازرگانى، خط بطلان مى كشد.
بطور كلى، ايران هنوز جاذبه خود را براى سرمايه گذارى خارجى از دست نداده است، ولى همچنان به شالوده هاى استوارتر و كادرى آزموده و متخصص نيازمنديم تا خواست هاى جمعيت روزافزون خود را برآورده كنيم. در كنار نيازهائى كه در زمينه هاى ترابرى و ارتباطى برشمرده شد، به مسئله كمبود مسكن و تاسيس نهادهاى تازه آموزشى و بهداشتى نيز بايد اولويت ويژه اى داد.
نبايد پنهان كنيم كه در اين برهه از زمان، ما عقب ماندگى فاحشى نسبت به معيارهاى بين المللى براى كاردانى و مهارت هاى فنى داريم. با تنزل كيفيت هاى آموزشى در مراكز علمى و دانشگاهها و در كمبود پژوهشگران و آموزگاران آگاه و پرتجربه، ايرانيان نمى توانند احساسى جز نوميدى و محروميت داشته باشند. نسل جوان ما، كه بى گمان مهم ترين نقش را در برآورده كردن اهداف گوناگون توسعه و مدرنيته ايفا مى كند، قربانى اصلى اين كوتاهى ها و كمبودهاست. هرسال، نزديك به ۵/۱ ميليون دانش آموز دلواپس ايرانى، براى هشتاد و پنج هزار صندلى دانشگاهى با يكديگر رقابت مى كنند. به عبارت ديگر، از هر ۱۸ نفر، تنها يك نفر به دانشگاه راه خواهد يافت. در زمان اين نوشته، براى هر ۲۳ فارغ التحصيل دانشگاهى، تنها يك شغل وجود دارد يعنى بيش از ۹۰ درصد از باهوش ترين شهروندان ما يا به جرگه بيكاران مى پيوندند، يا اينكه شغلى فراخور تجربه و آموزش دانشگاهى خود بدست نخواهند آورد.
توسعه داخلى مهارت ها و كاردانى هاى فنى، ما را از يك اتكاى سنتى به كادر آزموده خارجى، بى نياز خواهد كرد. بخش بزرگى از سرمايه اى كه صرف متخصصان خارجى مى شود، بايد به مصرف توسعه زيربناى آموزشى خودمان برسد. به مثابه ديگر كشورهاى در حال ترقى جهان، ايران نبايد سرمايه هاى ملى را صرف پرداخت حقوق هاى هنگفت براى جذب متخصص خارجى كند. نسلى ايرانى، كارآزموده و ماهر، در آينده ما را از تكيه بر چنين سياست هائى بى نياز خواهد كرد.
كمبود ايران در نبود نيروى كارگرى و ادارى پرتلاش نيست، بلكه وضع وخيم اقتصادى ست كه دستيابى به شغلى آبرومند را براى مردم بى اندازه دشوار كرده است. از يك سو، درآمدهاى ناچيز و مشكلات صعب العبورى كه تنزل ريال به همراه مى آورد، و از سويى ديگر، افزايش روزافزون قيمت اجناس و مسكن، موجب تهيدستى شهروندان ميهنمان شده است. امروز، نزديك به نيمى از مردم ايران زير خط فقر زندگى مى كنند. آمار و ميزان بيكارى در هيچ معيارى قابل توجيه نيست. كوتاه سخن، در حالى كه درآمد ملى ما، چه اسما و چه رسما، به شدت نسبت به دوران قبل از انقلاب، تنزل پيدا كرده است، جمعيت ما در طول همين مدت، دو برابر شده است.
نكته اصلى، موقعيت سياسى ايران ست كه سرچشمه و زاينده تمامى گرفتارى هاست. سياست هاى واقع گرايانه يا تحولاتى ملموس و پرمعنى، هنوز در اولويت هاى ملى و اقتصادى ما شكل نگرفته اند. با وجود وعده هاى متعدد دولت كنونى، در واقع هيچ چيز تغيير نكرده است. قول و قرارهائى كه در مورد اصلاح و ترقيخواهى داده مى شد، تنها شعارهائى پوچ و توخالى بودند. در زمانى كه اشتغال اصلى ملايان حاكم، فريب افكار بين المللى از طريق تغيير چهره ها و ايجاد وجهه اى ميانه رو و به اصطلاح اصلاح طلب است، مردم ايران ديگر هيچ اميد و باورى به كارآئى و مشگل گشائى رژيم ندارند.
همانطور كه در ميان خواست هاى جوانان بستوه آمده ميهنمان بيان شد، ترقيخواهى و نياز به اصلاحات سياسى، زيربناى اصلى آرزوهاى ملى را تشكيل مى دهند. تنها از طريق يك تحول دمكراتيك و فراگير است كه وضع اجتماعى-اقتصادى ما مى تواند بهبود پيدا كند- تحولى كه تنها در ماوراى رژيم ملايان و در ماوراى حكومت دينى امكان پذير خواهد شد. هستند فقهائى كه بدون وابستگى به هسته اصلى رژيم، هيچ تضادى بين دين و مدرنيته نمى بينند، اما در عين حال، اين نكته را آشكارا تأييد مى كنند كه حكومت دينى نه تنها با مردم سالارى هيچ وجه مشتركى ندارد، كه براى دين و ملايان هم زيان آور است. بار ديگر فرجام كار به اينجا مى انجامد كه جدائى دين و دولت، لازمه و زيربناى اصلى و يگانه درمان دردهاى ملى ماست.
با وجود اوضاع كنونى ايران، من در مورد آينده اقتصادى و سياسى كشور بسيار خوش بين هستم. ما در كنار نيروى كارى متعهد و پرتوان، منابع كافى ديگرى هم در اختيار داريم. آنچه نيازمندش هستيم، تغييرى اساسى در ساختار سياست هاى داخلى و دگرگونى در روابط بين المللى ست. دولتى كه براستى برگرفته و منتخب مردم باشد، بى گمان ما را به عرصه جهان مردم سالار وارد كرده و جوانان مستعد و با ذوق ايرانى را براى بازسازى و سرافرازى ايران فردا توانمند و مشتاق خواهد كرد.

ترجمه فصل ۲
ايران بر چهار راه تاريخ

- بيش از دو دهه حكومت دينى و آشفتگى و نابسامانى اقتصادى، ايرانيان را برانگيخته است كه به هيچ چيز كمتر از يك مردم سالارى تمام عيار عرفى راضى نشوند. براستى كه هيچ نسلى در تاريخ ما به اين درجه از بلوغ سياسى نرسيده بود.
- اين نسل، با نسل من تفاوت دارد. عذاب بزرگى را تحمل كرده است و با جنگ و سركوب سياسى و از دست دادن امكانات اقتصادى و حيثيت بين المللى خويش، قيمت گزافى را پرداخت كرده است.


رضاپهلوى

رژيم ملايان در يك بحران عميق گرفتار شده و درنهايت، به بن بست خواهد رسيد. جا به جا كردن چند وزير در يك كابينه يا دست زدن به اصلاحات ظاهرى، دردى را درمان نمى كند. تغيير و تحول در ساختار رژيم، بايد بنيادى و عميق باشد؛ به عبارت ديگر، طرد يك سيستم مستبد و تك سالار و جايگزين كردن آن با نظامى فراگير و مردمى و بدور از ترفند و ريا.
نيروهاى سكولار و غير دينى، در زمان شكل گيرى و ترقى خود، با مشكلاتى روزافزون از قبيل مقاومت، خشونت و خونريزى مواجه مى شوند. بدون هيچ اصول و تبعيضى، روزنامه نگاران و اهل قلم را به زندان مى اندازند، روزنامه ها را يكى پس از ديگرى توقيف، دگرانديشان را ارعاب، منتقدان را ساكت، دانشجويان را مضروب و شكنجه و مخالفان را سر به نيست مى كنند. شورش و اعتراض در سرتاسر كشور بصورتى روزانه درآمده است. آشوب و بى نظمى اقتصادى هر روز وخيم تر مى شود؛ در حاليكه بسيارى هنوز بى كارند و آنانكه اشتغال دارند، بايد براى امرار معاش، چندين شغل ديگر هم دست و پا كنند. در كساد بازار كار و در نبود كارهائى كه درخور تحصيلاتشان باشد، در قيمت سرسام آور مسكن، جوانان ما، در كنار پدران و مادرانشان، از شعارهاى پوچ انقلابى خسته شده و براى راه حلى واقعى بى تابى مى كنند. كوتاه سخن، بيماريهاى اقتصادى و سياسى، ابر تاريك نوميدى را به سرتاسر ايران كشانده و آينده نسلى بى گناه را به خطر انداخته است.
اين شكست ها و ناكامى ها، سياست خارجى ايران را هم تحت تأثير قرار داده اند. طبقه بندى و رفتار با ايران به منزله «كشورى ياغى» ، موجب سرافكندگى و تحقير ملى ما ايرانيان شده است. انقلاب، به تفصيل، نويد استقلال ايران و خلاصى از فشار و تأثير بيگانگان را مى داد، ولى در واقع ايران، در طول تاريخ معاصرش تا اين حد نسبت به فشار دولت هاى بيگانه، آسيب پذير نبوده است.
متاسفانه، بزرگترين ضربه به افكار مذهبى و معنوى ما، از جانب رژيمى وارد شد كه خود را حامى ارزشهاى اسلامى وانمود مى كند- رژيمى كه با ادغام دين و سياست، به استقرار هيچيك از آن ارزشها كمكى نكرد. با اين كار، ملايان، نه تنها خود و ملت ايران را آسيب پذير كردند، بلكه هر احترامى را كه مردم براى سياست و دين داشتند، يكباره از ميان بردند. بسيارى از ايرانيان امروز، ملايان و نهاد دين را مقصر شمرده و سرزنش مى كنند. روحانيان كه زمانى مورد احترام آحاد جامعه بودند، امروز به منفورترين قشر اجتماع مبدل شده اند. بارها و بارها، من نوميدى بسيارى از روحانيان را شنيده ام- روحانيانى كه از همان ابتداى كار با حكومت دينى سازگارى نداشتند. اينان از بى اعتبار شدن معيارهاى دينى، از دست رفتن احترام و اعتبارشان و نابودى حرمت آن نهاد، گله مند و دل آزرده بودند. حتى تنى چند از ملايان انقلابى نيز، در گفتگوهاى خصوصى خود با من، همين نكات و حقايق را بازگو مى كردند.
سيستم سياسى، بطور كل، اعتبار و مشروعيت خود را از دست داده است. ملايان حاكم، به خوبى از ابعاد بحران، خشم و انزجار مردم و حدود توان و قدرت خود آگاه هستند. رژيم، با فشارهاى روزافزون عمومى رو در روست. مردم كلافه اند و جمهورى اسلامى ديگر نمى تواند در پشت عذر و بهانه هاى پوچى مانند «توطئه استكبار جهانى» پنهان شود. ديگر بهانه معقولى براى ناتوانى رژيم در بازسازى معيارهاى پيشرفته زندگى وجود ندارد- معيارهائى كه پيش از انقلاب ايرانيان از آنان بهره مند بودند. معماى غيرقابل حل ايران مسئله لباس و حجاب نيست بلكه حل مشكل بيكارى و مسكن است، بالا بردن الگوهاى بهداشتى و آموزشى ست، و سرانجام، از ميان بردن شكافهاى اجتماعى ميان «دارا» و «ندار» است. كوتاه سخن، مسائل ما در مورد شايستگى و آبرومندى و حرمت زندگى انسانى ست.
پيروزى انتخاباتى و غيرمترقبه خاتمى در دوم خرداد ،۱۳۷۶ بعنوان نمودار اولين شكاف در بطن رژيم، نقطه عطفى بود براى جمهورى اسلامى. رأى مردم در حقيقت نه براى شخص او، كه براى يك سمبل بود، سمبلى كه نمايانگر يك انشعاب در ميان رژيم بود. رأى به جناحى بود كه در ظاهر خود را متمايل به اصلاحات و ترقى خواهى وانمود مى كرد. با وجوديكه كارنامه خاتمى در چهار سال اول رياست جمهوريش، ترازنامه اى مملو از وعده و وعيد است، انتخاب دوباره او به آن سمت، آنهم با درصد كمترى از پشتيبانى عمومى، بر پايه ترسى منطقى صورت گرفت كه مبادا گزينه هاى ديگر ضريب استيصال و بدبختى را بالاتر ببرند.
در دوره گذشته، يعنى در سال ،۱۳۷۲ مردم بصورت فعال در گزينش هاشمى رفسنجانى، سلف خاتمى، شركت نداشتند. مردم نسبت به مزاياى شركت در روند انتخابات، بدگمان بودند. باور بر اين استوار بود كه رژيم، كانديداى خود را از پيش دست چين كرده و احساسات و آراء ملى را ناديده خواهد گرفت. ولى در ۱۳۷۶ و مجددا در ،۱۳۸۰ مردم فرصت كوتاهى يافتند تا افسار امور را در دست خود گرفته، پيامى روشن و واضح نه تنها به گردانندگان رژيم كه به جهانيان نيز برسانند كه مردم ايران ديگر مطيع و تسليم پذير نخواهند بود و در راه از ميان برداشتن موانعى كه حكومت دينى در مسير اصلاحات قرار داده بود، از هيچ كوششى فروگذار نخواهند كرد. بنابراين، انتخاب خاتمى، با وجود محدود بودن گزينه ها و انتخاب ميان بد و بدتر، در حقيقت ابراز عدم اعتماد مردم نسبت به دستگاه حكومتى بود.
از يك ديد، انتخابات سال ،۱۳۷۶ گامى در جهت مثبت بود. خاتمى، به مراتب ليبرال تر از پيشينيان خود بود و در نظامى كاملاً بسته و خفقان آور، زنگ نداها و افكار محبوبى را به صدا در آورد. ولى آنچه كه او به آن رنگ اصلاحات زد، تنها ظاهرسازى و تزيين نظام ملايان بود. خاتمى قصد نوسازى و بازسازى حكومت را در سر نداشت. صرف نظر از ويژگى هاى شخصى خاتمى، او در دوره نخست رياست جمهورى اش به هيچيك از وعده هاى انتخاباتى خود، جامه عمل نپوشاند. او، نه يك بار كه سه بار اكثريت آراء را در انتخابات رياست جمهورى، شهرى و پارلمانى بدست آورد. با وجود اين، او در حين آنكه از نداشتن اختيارات گله مند بود، در زمان جنبش دانشجوئى و بحرانهاى ديگر، همواره جانب ولى فقيه و حكومتگران را گرفته و براى خواست هاى جوانانى كه از او پشتيبانى كرده بودند، ارزشى قائل نبود. امروز پس از چهارمين دور انتخابات كه به گزينش خاتمى براى بار دوم انجاميد، مردم كماكان در انتظار تحقق وعده هاى كهنه شده او هستند و اين در حاليست كه اكثر طرفداران او، اميدى به توان وى در برآورده كردن آن تعهدات ندارند.
واقعيت آنست كه هدف نهائى و اولويت خاتمى همواره حفظ و استمرار نظام بوده است نه تغيير آن. هر كانديداى غربال شده ديگرى هم كه از صافى ها و فيلترهاى اين رژيم مستبد مى گذشت، همان مأموريت به او محول مى شد.
با چنين ماهيتى، اين سيستم ثابت كرده كه نه تنها قابليت نجات را ندارد بلكه ذاتا اصلاح پذير هم نيست. اين نظام در برداشت اش نسبت به قانون گذارى و مسائل مذهبى، شديدا سخت سر و انعطاف ناپذير است. تصميم گيرندگان مردم نيستند و برآورده كردن خواست هاى آنان از هيچ اولويتى برخوردار نيست، بلكه اين تصميم گيرى در كف مشتى از ملايان قشرى و واپسگرا و مجتهدان متكبر است كه انديشه و ايدئولوژى دستگاه حاكم را بنحوى تعبير مى كنند كه ضامن استمرار موقعيت شخصى آنان بوده و منافع مالى شان را هرگز به خطر نياندازد.
با اين گفته، سازمانهاى هاى مستقر شده و اقتدارگرا، هنوز سد راه اصلاح و مخالف سر سخت آزادى هستند. ساختارهاى شبه دولتى و انقلابى، مانند بنياد ها، در واقع به نگهداران منافع شخصى مشتى از طرفداران كليدى رژيم تبديل مى شوند كه از پست و مقام اجتماعى خود بى اندازه سود مى برند- مقاماتى كه در حقيقت نقش ميانجى را ميان دولت و بازار ايفا كرده و بازار آزاد و بازرگانى مستقل را در نطفه خفه مى كنند. قوه قضائيه، سرويس هاى اطلاعاتى و ارگانهاى كنترل و سركوب، حتى رسانه هاى دولتى، همه و همه در اختيار اقتدارگرايان قرار دارد. اگر عامل مذهب را لحظه اى از اين معادله خارج كنيم، حكومت تهران، تفاوت چندانى با يك رژيم كمونيستى نمى تواند داشته باشد- حكومتى كه تمامى فعل و انفعالاتش، فقط و فقط براى استمرار و ادامه بقا صورت مى گيرد. اين اقتدارگرايان مصمم هستند كه هر صداى دگرانديش و مستقلى را در مطبوعات خفه كنند، ولى نويسندگان و روزنامه نگاران غير وابسته، با جرأت و شهامتى كم نظير، انحصار قدرت را از سوى حكومتگران خودكامه، چالش كرده و بنام آزادى مطبوعات و افشاى صادقانه كوتاهى هاى رژيم، به مبارزه مى پردازند.
خوشبختانه، اين رژيم هر چه بيشتر سعى در اصلاح خود كند، نياز بيشترى به فن آوران و مديران فنى پيدا خواهد كرد- مديرانى كه در واقع بزرگترين اميد براى تحول و ترقى در ايران فردا هستند، ولى امروز راه بجائى ندارند. تغيير مداوم آيين نامه ها در كنار فسادى فراگير، سد راه كارمندان لايق شده و آنان را از انجام وظايفشان- دستيابى به اهداف، راه حل يابى و از ميان برداشتن دشوارى ها- باز مى دارد.
امروز زندگى تك تك ايرانيان، در سطوحى بسيار بنيادى، تحت تأثير سياست هاى خفقان آور رژيم از يك سو و تصور دستيابى به دموكراسى از سويى ديگر، قرار گرفته است. بيش از دو دهه حكومت دينى و آشفتگى و نابسامانى اقتصادى، ايرانيان را برانگيخته است كه به هيچ چيز كمتر از يك مردم سالارى تمام عيار عرفى راضى نشوند. براستى كه هيچ نسلى در تاريخ ما به اين درجه از بلوغ سياسى نرسيده بود. آنان تمامى پاسخ ها را در اختيار ندارند ولى اينجا روند فكرى ست كه از اهميت خاصى برخوردار است. برخلاف نسل من، تعداد بسيار معدودى هستند يا شايد هم اصلا چنين افرادى وجود ندارند كه مسائل را به صورت «فرض مسلم» بپذيرند. نسل من، از تسهيلاتى چون ابزار كار، دسترسى به آموزش و پرورش مناسب و معيارهاى مترقى زندگى، برخوردار بود. ما در سراسر جهان محترم شمارده مى شديم و از مناسبات عادى و سودمند بين المللى برخوردار بوديم كه خطر تهاجم دشمنان را خنثى كرده بود.
اين نسل، با نسل من تفاوت دارد. عذاب بزرگى را تحمل كرده است و با جنگ و سركوب سياسى و از دست دادن امكانات اقتصادى و حيثيت بين المللى خويش، قيمت گزافى را پرداخت كرده است. آنان به نيكى آگاه هستند كه دنياى ديگرى در ماوراى آنان شكل گرفته است و به اين نتيجه رسيده اند كه درب نبايد همواره بر همان پاشنه بچرخد. جوانان امروز، آشكارا كوتاهى هاى دولت را بازگو كرده و علت ها را جستجو مى كنند. نا رضايتى موجب شده است كه نسل جديد، بيش از پيش به مسائل سياسى روى آورده و سرنوشت خود را در دست خود بگيرد. در حقيقت آنان به شهروندان مسئول ترى مبدل شده اند.
براى هر روند اصلاح طلبانه اى كه بسوى مردم سالارى گام بر مى دارد، داشتن چنين شهروندانى، از پرارزش ترين سرمايه هاست. در چكسلواكى سابق، اين انديشه وران و روشنفكران بودند كه با رهبرى «واسلاو هاول» خواستار تغيير و تحول شدند. در لهستان، اين كارگران و طرفداران اتحاديه هاى كارگرى بودند كه با رهبرى «لخ والسا» نداى آزاديخواهى سر دادند. در آلمان شرقى سابق، دل كندن و فروپاشى نيروهاى امنيتى «استازى» بود كه به سرنگونى نظام انجاميد. امروز، فضاى ايران براى رويدادهائى مشابه و آميزه اى از اين راهكارها بى اندازه مناسب است، اين تنها به خاطر نوانديشى نسلى جديد است- نسلى كه از آن بعنوان «نيروى سوم» ياد مى شود و محور اصلى خواست هاى دموكراتيك اش، استقرار سكولاريسم و يك حكومت غيردينى ست.
بايد بخاطر داشت كه مردم، به ندرت به دليل فقر و بدبختى، دست به شورش مى زنند. در واقع، زمانيكه اوضاع ظاهرا رو به بهبود مى رود، مردم فشار واقعى را براى تسريع اصلاحات آغاز مى كنند. دلايل خارجى نيز مى توانند تاثيرى جهت بخش داشته باشند. رويداد دردآور ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ كه يك حمله تروريستى به خاك امريكا بود، زنگ خطرى بود كه چهره دنيا را بصورتى مشهود، نه تنها در روياروئى با مسئله تروريسم كه در علت يابى آن رفتارهاى پليد هم، دگرگون كرد. اگر سابقه ممتد رژيم در ترويج افراط گرائى و عداوت نبود، تهران به نوعى ديگر مورد قضاوت افكار عمومى قرار مى گرفت. فشارى كه امروز بر رژيمهائى مشابه رژيم ملايان در ايران، وارد مى شود، خود عنصر ديگرى ست كه رهبرى رژيم را به عقب نشينى وادار كرده و بهانه جديدى براى حركت هاى مبارزاتى در اختيار ايرانيان قرار مى دهد. امروز روند ظاهرى اصلاحات، روزنه ايست نا كافى براى فعاليت ايرانيان. دستيابى به مردم سالارى به مثابه خيابانى يك طرفه نيست و دموكراسى نبايد با ديدگاهى زيردست نوازانه، از طرف دولت به مردم ارزانى شود. آزادى و مردم سالارى در واقع اعطا كردنى نيست بلكه بايد از جانب آنان كه خواستارش هستند، گرفته شود. اين روندى ست كه نياز به شراكت كامل يكايك شهروندان دارد. ف راموش نكنيم كه اين مردم هستند كه در نهايت بايد ماهيت و كيفيت آنچه را كه از حكومت طلب مى كنند، مشخص كنند.

  نظر بدهید:  


Comments: Post a Comment
آزادیخواهان مشهد @ Copyright 2004
 
E-mail: mashhad_azaadikhah@yahoo.com