سیاست
  دکتر محمد مصدق
  دکتر شریعتی
  دکتر حسن ماسالی
  بنی صدر
  رضا پهلوی
  نوری زاده
  سیاوش اوستا
  میبدی
  طبرزدی
  دکتر اهورا يزدي
  عماد باقی
  اکبر گنجی
  نهضت آزادی
  ملیون ایران
  ایران امید
  چه باید کرد
  تبریز نیوز
  پیک ایران
  خبر نامه گویا  
  جمعیت زنان
  جنبش آشتی ملی
  همبستگی ملی ابران
  حزب مشروطه ایران
  زنان ایران
  گزارشگر
گزارشات مستند
وب لاگهای سیاسی
  جبهه دمکراتیک دفتر مشهد
  امیر برای ایران
  آژانس خبری آینده سازان
  آبادان بلاگ
  اتحاد
  جوانان زیر آفتاب
  دغدغه
  کودک ایران
  زادگاه مهر
  سعيد ديگر
  Reza Pahlavi Fans
اطاق گپ زدن
یاهو;Yahoo Messenger  آزادیخواهان مشهد
آرشیو
  01/04/2004 - 01/11/2004  
  01/11/2004 - 01/18/2004  
  03/07/2004 - 03/14/2004  
  03/14/2004 - 03/21/2004  
  03/21/2004 - 03/28/2004  
  03/28/2004 - 04/04/2004  
  04/04/2004 - 04/11/2004  
  04/11/2004 - 04/18/2004  
  04/18/2004 - 04/25/2004  
  04/25/2004 - 05/02/2004  
  05/02/2004 - 05/09/2004  
  05/09/2004 - 05/16/2004  
  05/16/2004 - 05/23/2004  
  05/23/2004 - 05/30/2004  
  05/30/2004 - 06/06/2004  
  06/06/2004 - 06/13/2004  
  06/13/2004 - 06/20/2004  
  06/20/2004 - 06/27/2004  
  06/27/2004 - 07/04/2004  
  07/04/2004 - 07/11/2004  
  07/11/2004 - 07/18/2004  
  07/18/2004 - 07/25/2004  
  07/25/2004 - 08/01/2004  
  08/01/2004 - 08/08/2004  
  08/08/2004 - 08/15/2004  
  08/15/2004 - 08/22/2004  
  08/29/2004 - 09/05/2004  
  09/19/2004 - 09/26/2004  
  10/03/2004 - 10/10/2004  
  10/10/2004 - 10/17/2004  
  10/24/2004 - 10/31/2004  
  10/31/2004 - 11/07/2004  
  11/07/2004 - 11/14/2004  
  01/30/2005 - 02/06/2005  
  02/06/2005 - 02/13/2005  
  02/27/2005 - 03/06/2005  
  05/01/2005 - 05/08/2005  
  صفحه اصلی  
   
جستجو در سایت
      
کتابها
  براي دريافت کتاب «سیر تحول و عوامل بحران مداوم آن» اثر دکتر حسن ماسالی اينجا را کليک کنيد
 
  براي دريافت کتاب « اقتدارگرايان عليه حقوق بشر » اثر حشمت الله طبرزدي اينجا را کليک کنيد
 
 

Everything by Muhammad


گفت و گویی با داریوش همایون/معامله پنهان پشت پرده رفراندم ؟!.. و اما /عرفان قانعی فرد

18 بهمن 1383 Cyrusnews.com
نکته اول : این چند روز ؛ بر آن شدم تا علاوه بر ادامه مصاحبه با صاحب نظران خارجی و ترجمه آنها به فارسی، دوباره به چند مصاحبه و گفتگو با بعضی شخصیت های جریانهای متفاوت سیاسی معاصر هم بپردازم ، که دوستان عزیز هم پیشنهاد دادند که این بار به بررسی خانواده پهلوی ، سلطنت طلبان ؛ و مشروطه خواهان پادشاهی بپردازم. هرچند که به کمک دوستان ارجمند ، امروز هم با آقای داریوش همایون در سویس ، این گفت و گو در ادامه آن گفتارها ، صورت گرفت ؛ که البته بنا به اشتباه در محاسبه اختلاف ساعت ، در دیر هنگام شب ، این گفتگو انجام شد و او با محبت از این زنگ نابهنگام ؛ عتاب نکرد ....اما بالاخره به قول دوستان کشوراسترالیا ، سرزمین آخرت است و انتهای جهان !... آخرالامر، به گمانم نیازی به معرفی شخص مصاحبه شونده نباشد ؛ ولی به هر روی : داريوش همايون پيش از انقلاب در ايران روزنامه نگار و قائم مقام دبيرکل حزب رستاخيز و همچنين وزير اطلاعات و جهانگردی بوده و از تشکيل دهندگان حزب مشروطه ايران است که در سال 1992 فعاليت خود را آغاز کرد. ... و امروزه او را از فعالان مشروطه خواهی در عرصه سیاسی خارج از کشور می دانیم ؛ که از طرح رفراندم با امضا و مصاحبه های پی در پی ، حمایت و پشتبانی کردند . هر چند که من با اندیشه آقای همایون در سال 1381 ، در یوتوبوری سوید ، بنا به مصاحبت با آقای « فرهنگ » در مرکز فرهنگی ایرانیان شهر گوتنبرگ ، آشنا شدم ؛ اما به تازگی هم کتابی هم در ایران توسط موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران روانه بازار كتاب شده که تحت نام « وزير خاكستري , بازشناسي نقش داريوش همايون در حاكميت پهلوي دوم» است و نویسنده آن هم « صفاء الدين تبرائيان » می باشد.که آن کتاب در هفده فصل - با دو هزار نسخه و 810 صفحه - منتشر شده است و داريوش همايون را يكي از سرشناس‌‏ترين تئوريسين‌‏هاي عصر زمامداري محمدرضا پهلوي نامیده كه حيات اجتماعي و سياسي پر فراز و فرودي را پشت سر نهاده است . و درباره زندگی او ، خبرگزاری ایلنا چنین آورده است : « همكاري با شبه نظاميان انجمن, همياري باپان ايرانيست‌‏ها, همگامي با گروه ناسيوناليست‌‏هاي انقلاب ايران, عضويت در حزب سومكا, دبيري سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات, بنيان‌‏گذاري روزنامه آيندگان, قائم مقام حزب رستاخيز , وزير اطلاعات و جهانگردي و سخنگوي دولت آموزگار بخشي از فعاليت‌‏هاي او به شمار مي‌‏آيند».( قانعی فرد) ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ 1. به گمانم که دو و ماه و اندی است که از موضوع مطرح " رفراندم " می گذرد ، طرحی که از زمان بیرون آمدنش تا امروز چه بسیار حساسیت ها و برخوردها را که در میان جامعه ایرانیان بر انگیخت ؛ طرحی که شاید پر اغراق نیست اگر بگوییم که در میان هیاهو ، گاه موجب تسویه حساب ها و اظهار نظرهای فراوان نیز شد ، اما در میان قافله منتقدان و موافقان و مخالفان ؛ جامعه ایران به زیستن روزمره اش ادامه داد ، زندگی نسل جوان جاری بود و هست و این طرح هم اندک اندک و دامن کشان ، تعداد امضاها را به مرز 35000 نفر کشانید و با ذره ای اغراق در محاسبه می توان گفت که " یک دو هزارم " جامعه ایرانی ، به این طرح « آری» گفت ؛ در حالی که از نگاه بی طرفان ، یک موافق دربین 2000 نفر از داخل یک جامعه ، نه رقمی قابل قبول است و نه نشان از مبحثی اقبال یافته در میان جامعه ایرانی دارد. هرچند می پذیریم که ایران آماده ورود به عرصه دمکراسی است ، اما تا خواستی بنیادی نشود و مطالبه ای بر اساس دمکراسی خواهی ، با اجماع لازم و استفاده از شیوه های معقول و مسالمت آمیز ، نباشد چه بسا که نهادی مدنی پدید نیاید تا این مساله خواست عمومی شودو با تزریق کمی اختناق ، فرد محوری و بی برنامگی ، هم موجب تفرقه احتمالی شود و هم ایجاد سرخوردگی دوباره برای مردمی که از عمق شکافهای تفکری در عذابند..... در حالی این تفکر نو به میان مردم ایران روانه شد که چه بسیار از روشنفکران و نخبگان که خواهان برقراری مردم سالاری اند ، آن اندیشه را پذیرفتند و در حد وسع به حمایتش پرداختند تا بلکه این امر موجب آگاهی عمومی شود ، اما باید واقعیتی را پذیرفت که انهم توجه نکردن دقیق به تحولات داخل جامعه درونی است که هنوز برای آموختن الفبای دمکراسی و رشد توان و ظرفیت و امکان موجود برای رشد شعور شناختی ، توسعه و آگاهی و محرومیت زدایی فکری و خلا بینش ، گام موثر بر نداشته شده است و بهادادن و اهمیت قایل شدن به اخذ دمکراسی برای جامعه ، بدون مبارزه ای روشن و شفاف و نقد پذیر ، ممکن نیست و همان تجربه های تلخ گذشته و ناکامی های یاس آور ، گویا هنوز مشت می زند بر در !... گاه انقلابی گری و چپ نمایی ، با نگرانی حفظ منافع جناحی و گروهی و طبقاتی و محافظه کاری سیاسی ، موجب رهایی مردم می شود تا متولی به وجود آید و دمکراسی در پای منافع قربانی شود و این نه رسم جوانمردی در برابر جامعه ای صبور و شریف و زود باور است ، که دامن کشان می رود تا راه خشونت و حذف و استبداد را به هر شکل ، مسدود کند و عمر استبداد را به آخر برساند و تلاش های ائذایی کارشکنان توطئه باور و قدرت محور هم فقط ادامه همان راه خشونت و استبداد است . و امروز چه بسیار افرادی عیان شدند از پس سالها خموشی که نه چشم اندازی روشن از برنامه تفکری و عقیدتی و آرمانی دارند و نه برای پدید آمدن کنشی ملی و گسترده مطلوب ترین راه را پیشنهاد می کند و نه پیش شرط تغییر ، که همانا پرهیز از خشونت و سانسور است ، را می پذیرد و به کوتاه ترین راه پناه می برد تا از ستونی به ستون نزدیک تر فرج یابد!.... و در این قیاس ، آن دسته از اپوزیسیون خشونت طلب و غیر منطقی و غیر دمکراتیک ، دمکراسی را در پای عقیده و ائیدئولوژی کهنه و بیات شده قربانی می کنند.... حکومت ایران هم در برابر این طرح پیشنهادی ، تا حدی می توان گفت که به سکوت عبور کرد و به دغدغه های سیاست و اوضاع خویش پرداخت. صفت مناسب برای موافقان طرح را می توان بنا بر آنچه که منتشر کردند ، به سه گروه تقسیم کرد : هوادار چشم بسته ، شیفته ای آگاه و علاقمندی پر اضطراب . که گروه اول ، را در زبان عامیانه معمولا ، موج سواران نامند که در هر حرکت اجتماعی و سیاسی ، به شرط موافق بودن در سمت و سوی خویشتن خویش و یا آرمان و اندیشه ذهنی و گاه حزبی ، و یا منفعتی لبیک گویان از حرکتی دفاع می کنند و لباس طواف به گرد آن معبود نو یافته می پوشند و گاه در برآمدن نوای مخالف ، از موج روبرو بر می خیزند و ردای عاشقی یک شبه را بر می درند و خود به نفرت ، نام از آن محبوب می برند ، و البته در فضای سیاسی ایران معاصر این تذبذب و لرزش را بارها بنا به روایت ها و نوشته ها ، بسیار دیده ایم و جالب اینکه چنین افرادی دیگر گرد بام و در آن اندیشه بی ثمر می گردند و آن را به نسیان می سپارند و ره نو می زنند.... و گروه دوم ، شیفته گانی آگاه و هوشیارند که بنا به مطالعه و بینش درست و درک بنا به اعتقاد و اندیشه و تصمیم می گیرد و اندیشه را محترم می داند و راسخ بر آن انتخاب و اندیشه باقی می ماند و همچنان پیگیر هدفش و انتخابش را درست می داند و فعالیتش را ادامه می دهد و نقدها را در عین مدارا و آزادی ، می شنود و در جهت حل آن و تکامل و رشد هدفش اقدام می کند ؛ اما گروه سوم شیفتگانی آزموده و تجربه دارند که بر اساس اندیشه و شناخت ها ، انتخاب را بر می گزینند اما در دغدغه ای وافر غوطه ورند که مبادا از گزندها به دور نباشند و اضطراب آنها در احتمالات و چند و چون انجام کارند که از چه روی می توان بستر درست را فراهم کرد ؟ از داریوش همایون می پرسم درباره این ضمانت اجرایی و شدنی بودن امر رفراندم ، که امروزه دربین چه بسیار افرادی بدان تعلق خاطر یافته اند و چه بسیار افرادی که دغدغه های اصلی شان ؛ همین است و راه چاره درست و انتظاری واقعی از رفراندم می جویند و پرهیز از حباب خیال ودل به موج کف آلود بستن را دارند . داریوش همایون : چندین مطلب دارم و نوشته هایی که در این باره آورده ام..... این طرح با عث تفاهم های زیادی شده ....مثل این است که بگوییم در ایران ، فرض کنیم که یک ماه آینده همه پرسی می شود و مجلس موسسان انتخاب شود و هر چند این یک نقش کار است برای بعد از جمهوری اسلامی و یا در واپسین جمهوری اسلامی...در واقع چاره ای است برای یک کشور در شرایطی که اوضاع مساعد شود تا مردم نظرشان را بدهند و طبعا راه حلی است برای آن موقع ......و تا رسیدن به آن موقع باید به مبارزه خود ادامه داد و باید مبارزه کرد و در واقع با اعلام این طرح ، چیزی عوض نشده است .... قبل از اعلام فراخوان ؛ ما یک وظایفی داشتیم به عنوان نیروهای مخالف حکومت و امروز هم همان وظایف را داریم ، منتها سه چیز فرق کرده است : اول اینکه توافق کردیم که آینده ایران بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر تنظیم شود و هر نظام سیاسی که باید بیاید ، این اصل و این کار باید از طریق مجلس موسسان همه پرسی شود و این زفزاندم مزاحم هیچ چیزی نیست و هیچ چارهای و داده ای را تغییر نمی دهد .... در موقعیت ما و در موقعیت جمهوری اسلامی ، فقط ابهامات را در موقع آینده کمتر می کند و فقط زمینه ای برای همکاری برای امروز نیروهایی می شود که در گذشته موافق نبودند بر سر هیچ موضوعی توافق کنند و تعجب می کنم که چرا اینقدر راجع به این موضوع بد فهمی صورت گرفته است ...... 2. حال در این موسم عسرت و وانفسای روزگار ، که سرکوب و فشار مرز نشناخته می رود راهش را ، گروهی از نسل جوان بر این اندیشه بر خاستند که حکومت ، مقوله ای است انسانی و بشری و بر مبنای دمکراتیک و برخاسته از رای مردم و قدرت دراعمال قدرت و حاکمیت ، بدون دمکراسی و شیوه دمکراتیک خور توصیف گر استبداد است . اما در کنار این اندیشه جوانان ، گروهی از زور باوران چماق مدار که نه احترامی برای گفتگو و به نظر مخالف و افکار دیگران قائلند و هنوز قضاوت بر اساس نام و نشان است و لباس ....تنها حاکمیت اندیشه و مرام و فکر خود را رواج می دهند و همراه جستن در پشت پرده برای حذف رقیبان و هیج ابایی هم از اعمال زور و چماق ندارند..... هر چند که به یاد جمله اکبر گنجی ، رونامه نگار زندانی ، می افتم که دمکرات و دمکراسی خواه فردی است که اهداف و آرمانها را به شیوه عقلایی و استدلال و منطق می جوید و بیرون بودن از این فرایند ، مردود است . بیهوده شعارگویان دمکراسی که در پشت نام و نشان دمکراسی و مسالمت پنهان می شوند و شیوه انقلاب و خشونت را هنوز در پس ذهن خود می جویند فراموش کرده اند که در یک انتخابات آزاد ، انتخاب کننده و انتخاب شوند نیز آزادند و حکومت بر اساس انتخاباتی مبتنی بر رای مستقیم مردم تغییر می کند و با آزادی بیان و عقیده و رای صورت می گیرد. اما عملکردها در بین بعضی چپ نمایان ، چنین می نمایاند که از قواعد فرهنگ دمکراتیک هنوز الفبا را نیز نیاموخته اند و هنوز تنها حربه آنها همان خشونت است و حذف دیگری....اما در رقابت سالم و انتخابات درست ، با رعایت آزادی سیاسی ، رقابت و حضور تمام عیار گروه ها و احزاب موجب نشاط جامعه می شود ، اما به ان شرط که بنا به تغییرات جامعه امروز ما ، هر شرکت کننده ای ، کالا و متاعی درخور عرضه داشته باشد و بر آزادی و حضور تنوع حاکمیت باور داشته باشد ، وگرنه بی کالا و متاع نو ، " زبون باشد هر چند که بستیزد ! " و خود مخالفان آزادی اند که اجازه تنوع و تغییر را به خویشتن نمی دهند و همچنان در مداری بسته و محوری لاینفک مانده اند ! حال گروهی را در این چند روز دیدم و خواندم پیامشان که خواهان حذف مشروطه خواهان و یا جمهوری خواهان و یا سلطنت طلبان و... بودند ، اما برای هر نظاره گری این پرسش پدید می آید که در کدام انتخابات آزاد و دمکراتیک ، نسخه حذف یکی تجویز می شود ، و به شعور و شناخت مردم ، داوری مصادره به مطلوب می شود ، و برای تطهیر خویشتن به حذف روی می اورند...پس باید به انتظار نشست که بتوان دید جامعه خود ثمر فروشان و عرضه کنندگان متاع ، چه نو آوری و ره آوردی نو برای مردم دارند ، اگر از انبار کالا می آورند ، باید نظاره گر پیروزی تولیدکننده مستقیم نو کالا فروش بنشینند ، اما حذف از عرصه سیاسی در ادعای یک انتخابات دمکراتیک ، باز گردان همان تفکر کهنه پر خطر است که به خشونت روی می آورند و مقاومت در برابر فرایند دمکراسی ، فعال کردن همان جنبش فاشیستی و ترور است و شلیک کردن به سوی آزادی و دمکراسی.... در حالی که همه به این نکته مدعی اند که در انتخابات آزاد ، عرصه مبارزه بسیار متنوع و متکثر است و هر گروهی حضور دارد که خواهان و مدافع صادق و پر باور و عملگرای دمکراسی است . و گرنه برای نسل جوان ایران ، خط و نشان تعیین کردن و به زور چمااق و زور و تبلیغ تریبون ، نمی توان به انتخاب آنان تلقین کرد ؛ حال در برابر پرسش من در این زمینه ، داریوش همایون چنین می گوید : داریوش همایون : بله !..برای اینکه یک مطلب پیش پا افتاده ای را نسنجیده اند...وقتی ما می گوییم همه پرسی ....منظور از همه این است که یک موقعیتی را شامل نمی شود ...البته ذهن ایرانی به اندازه ای با تناقض و ابهام و حرفهای غیر منطقی عادت دارد که هیچ تعجبی را نباید کرد...منظور این است که فلان گرایش بیاید و فلان گرایش نیاید...فلان حزب شرکت کند و فلان حزب شرکت نکند.... اول باید دقت کرد که همه پرسی ، مال همه است ...اگر ما دنبال این هستیم که سر انجام کشوری را بسازیم که متعلق به همه ایرانیان باشد ، حتی جنایتکاران هم در آن کشور حقوقی خواهند داشت و حتی محکومین به جنایت ، آنها هم حقوقی دارند و حق رای و خودی خواهند بود ، یعنی بدترین عناصر اجتماعی هم خودی خواهند بود....به این معنا که زیر چتر قانون همگانی مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر خواهند بود و از حمایت آن برخوردار خواهند بود و همه آنها هم حق رای خواهند داشت... در همین انتخابات عراق ، صدام حسین هم – که خوب یک جنایتکار است – حق رای داشت ، اما خودش نخواست رای بدهند ، و این به معنی همه است... حال اگر کسانی همه را مسدود می کنند ، این مشکل خودشان است .....من توصیه ام به دوستان این است که سر و صداهایی که نیروها و گروه های حاشیه ای چپ و راست ، می کنند ...اینها کمترین اهمیتی حقیقتا در تصویر کلی موقعیتی که ما در آن قرار گرفتیم ، ندارد و توده بزرگ مردم ایران ، به کلی فارغند از این حرفها ، مخصوصا در بین جوانان و نسل جوان امروز ایران ، که این حرفه معنی ندارد ؛ چون اصلا متوجه نمی شوند و درک نمی کنند این مسایل را.... من هم به جای آنها بودم این حرفها را نمی دانستم و متوجه نمی شدم...هر چند که متاسفانه من از نزدیک با این مسایل آشنا هستم و با این حرفها درگیرم.....اصلا نمی دانم این افراد ، چنین حرفهایی را برای چه کسی می زنند....نشسته اند در کنار فلان رودخانه در کانادا و آمریکا و یا اروپا...و اصلا معلوم نیست که این بحث ها برای کیست ؟..ما در جبهه های سیاسی جمع شده ایم گروه گروه و همانطور حرفهای بی معنی و بی منطق و پراکنده بیرون می دهند و در داخل کشور و حتی خارج از کشور هم اصلا خریدار ندارد.... آنچه ما در ایران می شنویم ، ایران به همه ایرانیان تعلق دارد و همه ایرانی باید در سرنوشت ایران ، صاحب نظر و رای هستند و انتخابات هم باید آزاد باشد و قانون اساسی باید از نظر و رای همه مردم بگذرد و این مسایل را ما کشف نکردیم این قضیه را....3000 تا 4000 سال است که اروپایی روی این مسایل تمرین و ورزش دارند و حالا برای ما تازگی دارد.... عرض کنم ، با همه این بمباران تبلیغاتی که در بیرون می شنوم و می بینم ، که در حقیقت اهمیتی برای این سخنان قایل نیستم ، چون این حرفها مثل مشت بازی با سایه است و اثری ندارد. 3. باز هم از گنجی نقل قول می کنم که دمکراسی روشی معین است برای رسیدن به نتایج نامعین و از قبل معین نمی کنند که به روش دمکراتیک چه حزب و گروهی بر صدر نشیند و کدام یک از قدرت بر کنار شود ؛ مهم قبول قواعد دمکراتیک است تا به طریقی نوبه ای قدرت را به احزاب مختلف سپردو مردم آزادانه مجاز به داوری باشند درباره حاکمان ؛ چون غیر از گفتگو و نقد و کار گروهی ، دست یابی به دمکراسی محال است و پناه بران به خشونت ، در پی جبران ناکامی و خلا های درونی خویشند که به آرمانهای خود دست نیافتند و طرفه آنکه گاه بعضی از افراد با خشونت و ترور شخصیت ها ، به همان حربه سپری شده زور، پناه می جویند تا تاثیری ائیدئولوژیک بسازد و بر اوهام خود ساخته و بی بنیان در واقعیت جامعه امروز ، به مبارزه بر خیزد ، که هر دانشجوی ادبیاتی آن را مشابه قهرمان " دن کیشوت " می داند که یک تنه خواهان ناجی گری است و نمی خواهد از آن توهم دست شوید .... اما باید پذیرفت این واقعیت که ایران امروز فراتر از اوهام است و منطق و گفتگو و رایزنی جمعی و خرد باوری ، شرط حرکت و رشد اندیشه دمکراسی است. حال ، از همایون می پرسم که آیا پهلوی محور است و پهلوی – طلب ؟ و اگر هست اونیز برای حضور رقیب تا چه اندازه احترام قایل است ؟...حال اگر در انتخاباتی دمکراتیک بدون توجه به تاریخ و حرکت اجتماعی و ....هر کسی آزادانه شرکت بجوید و به جامعه پیشنهاد خود را عرضه کند ، حذف یکی جایز است ؟ داریوش همایون : من نه جمهوری خواهم و نه پهلوی محور هستم ، من یک مشروطه خواهم ....مشروطه خواهی باز می گردد به یک جنبشی و انقلابی که 120 سالی است که شروع شده و هر چند آن انقلاب شامل همه گرایش های سیاسی می شد و تقریبا همه در آن جریان شرکت داشتند ، اگر سلسله احزاب و جریانهای کنونی را بگیرید ، می بینید که همه ختم می شوند به انقلاب مشروطه ...حتی اسلامی ها....همه اینها همگی شرکت داشتند در ان جریان...آرمان غالب آن انقلاب چیزی بود که ما به عنوان دمکراسی لیبرال می شناسیم ؛ هر چند آخوندهای حاکم چیزی دیگر برداشت کردند و سمت دیگری بردند.... این دمکراسی لیبرال ، 50-60 سالی است که با ان سروکار داریم و از نزدیک هم در کشورهایی با دمکراسی لیبرال سالهای سال زندگی کردم و به دنبال آن باید بگویم که هم صورت پادشاهی دارند و هم شیوه جمهوری...اما در ماهیت ، هیچ تفاوتی با هم ندارند.....من به اسکاندیناوی بارها سفر کرده ام وسالها در آنجاها زندگی کرده ام ..... در فنلاند و نروژوسوید و دانمارک و...همه اینها یک جور هستند و در واقع هیچ فرقی بین فنلاند جمهوری و سوید پادشاهی نیست ...نظام سیاسی انگلیس پادشاهی و ایرلند جمهوری....با هم یکی اند...این حمایت و خلاصه کردن آزادی و دمکراسی در جمهوری ، یکی از دروغ های باور نکردنی است و حیرت آور ؛ که بعضی ها می خواهند رایج کنند. در واقع چشم بسته اند به همه چیز و با کمال شهامت می گویند : " جمهوری یعنی دمکراسی و انتخابی...." ..حال آن نوع از نگرش دمکراسی و انتخابی ، مانند انتخابات عراق و صدام حسین است که اگر با دو درصد رای هم برنده شد ، باز هم دمکراسی برقرار است !...ولی اگر پادشاهی که رئیس کشور هیچ اختیاری ندارد ، مانند پادشاهی سوید که موروثی است ؛ پس مرتجعانه است ! ..و این یک تعبیر است دلبخواهی و سلیقه ای از فلسفه سیاسی.... من آن دو نقل قول و تحلیل را که شما درباره ام فرمودید ، من موثق و معتبر نمیدانم و نوعی تسویه حساب شخصی است.... این بحث ها ، کمترین اثری ندارد و هر چه می خواهند بگویند " اصل موضوع همین است و بس ! " ؛ که کنگره جبهه ملی هم رفتم و سخنرانی هم کردم . در کنگره هر سازمان سیاسی که دعوت هم کنند ، خواهم رفت . دلم می خواهد در کنار هم برادر وار بنشینیم و کار کنیم....حال یکی جمهوری می خواهد و یکی پادشاهی ، یکی اقتصاد اسلامی می خواهد و یکی اقتصاد هدایت شده و یا آزاد و....حال برنامه های سیاسی هر کدام هر چه باشد ، مهم نیست....اصل این نیست که همه ما ، ایران را برای همدیگر بدانیم و برای همدیگر همان حقوقی را قایل باشیم که برای خودمان قایل هستیم...... حال ، کدام پهلوی طلبی و یا پهلوی محوری ؟...من طرفدار پادشاهی مشروطه هستم.... و آن پادشاهی مشروطه هم یک کاندیدا بیشتر ندارد و آن هم شاهزاده رضا پهلوی است و ما امیدواریم که مردم ایران قانون اساسی پادشاهی مشروطه را بپذیرند و ایشان بشود پادشاه مشروطه ....کسی مانند پادشاه سوید ، دانمارک ، هلند ، انگلیس و یا اسپانیا و دیگر کشورها.... و ایشان سعی کنند پس از انتخاب ، به صورت مدافع نهادهای دمکراتیک در بیایند و از یک قدرت اخلاقی برخوردار باشد که صرفا با عدم مداخله در امور سیاسی کشور و مسئولیت گرفتن سیاسی حاصل خواهد شد ....بالاتر از همه این جریانها قرار بگیرد..در کارها ، مداخله کند که همه بتوانند با او خود را یکی کنند....و با قدرت اخلاقی کمک کنند به حفظ نهادهای دمکراتیک از یک طرف و یکپارچگی از سوی دیگر.... 4. درباره رفراندم ، با صراحت از او سئوال پس ذهنم را می پرسم ، چون گاه به کمک دوستان در اتاق های اینترنتی دعوت به شنیدن می شدم تا حرکت روند دمکراتیک گفتگو و کار جمعی را بشنوم ، سخنی به میان امد که رفراندم وارد مرحله سوم می شود و نهادها و کمیته های پیگیر در جهت نهادینه کردن این خواست اجتماعی در میان ایرانیان ، تلاش کنند. از آنجا که یکبار از استاد ارجمندم ، در گوشی شنیده بودم که دغدغه اش وجود نوعی معامله پنهان است ، در حین گفتگو با جسارت و صراحت جوانی از همایون پرسیدم که سرک کشیدن در پس پرده برای من محقق ، برای کشف نوعی معضل و آسیب است و آن معامله ای پنهان است ..که چند متولی یابد یا از آن تفکر نوعی حربه بسازند در جهت تطمیع مطامع و مصادره به مطلوب به یک نو اندیشه جوان. در پاسخم با صراحت گفت : داریوش همایون : آخر معامله باید بر سر چیزی باشد که چیزی بیشتر یا کمتر گیر کسی بیاید و یا اینکه چیزی و سودی در میان است ... در این شکی نیست که گروهی – یکی دو سال پیش ، دنبال یک کاری بروند تا ازاین پراکندگی در بیاید فضای سیاسی ایران و سر انجام به این تفکر رسیده اند که خوب است چنین فراخوانی بشود....اکثر افراد هم در ایران بودند و هم که کار کردند و با جستجو و تحقیق ..متنی بر اساس نیازها و متناسب با موقعیت خودشان تهیه کنند....فشارهایی که روی آنها هست..چون آنچه که در بیرون بود و هست ، طبعا با آگاهی بیشتری حرکت کردند...اما آنچه که در ایران باید بپذیرد مهم است... به هر حال بیشتر مهم قضیه داخل ایران بود که چنین فراخوانی انتشار پیدا کرد و عده زیادی امضا کردند ، این فراخوان را ، البته تارنمای رفراندم سه ماهی است راکد شده و متوقف مانده که نمی دانم مشکلات آن چیست ؟....اما امضاهابیشتر از 34000 نفری است که اکنون روی تارنما هست...عده ای آمدند و پشتیبانی کردند ... این فراخوان یک متن است وتقریبا این امضاها همان گروه های حامی و پشتیبانند که حق رای دارند و اظهاز نظر بر این متن.....اما اینکه گفتم تقریبا ، چون افرادی از امضا کننده ها هستند که امضای خود را فراموش کرده اند....اما عموما به دنبال این کار هستند و علاقمند به پیگیری هستند و بالطبع حق مسلم دارند در این باره.... و جالب اینکه خودشان { دعوت کنندگان به برگزاری رفراندم } اعلام کرده اند که هیچ حقی را نداریم و متولی نیستیم و این خود تصمیمی عاقلانه و بخردانه است... خیر!..هیچ معامله ای نشده است....چون موضوع معامله ای در بین نیست...فعلا کسی قرار نیست که متولی باشد...اما من تضمین نمی کنم که کسی بیاید و در آینده دنبال چنین کارهایی باشد و این نوع مسایل هم قابل پیش بینی نیست.... اما اطمینان می دهم که هیچ معامله ای در بین نبوده است.... 5. هر چند ، هفته گذشته طرح تامین کمیته ها را همایون نوشته بود و در آن اتاق ها به مناظره گذاشته شد و ساعت ها چندین مشتاق و یا منتظر به کمین نشسته ، درباره ان بحث کردند ، اما از تولد علنی اش با کورتاژ ، فرزندی علیل تولد یافت و در میان شیشه های لابراتوار گم شد !....و سر و صدایی هم برای آن به گوش نرسید ، تو گویی که چنین چیزی در میان نبوده است ؛ او چنین نوشته بود در آن شب : متن پیشنهادی همایون : دعوت عمومی برای تشکیل کمیته های پیگیری فراخوان ملی برای برگزاری رفراندوم فراخوان رفراندم يک جنبش خود جوش ملی است و چنانکه امضا کنندگان اصلی متن فراخوان نيز بلافاصله اعلام کردند از آن همه ايرانيانی است که اعلاميه جهانی حقوق بشر را زمينه اصلی سياست و حکومت در ايران می دانند و هر گونه تبعيض سياسی يا مذهبی را رد می کنند. اين جنبشی است که بايد به دست مردم ايران پيش برده شود و تا هم اکنون توانسته گفتمان غالب جامعه سياسی ايران شود و گرايشهای سياسی گونا گون را در يک امر مشترک بهم نزديک کند. اکنون زمان آن است که زنان و مردان هر چه بيشتری فعالانه در اين جنبش مشارکت کنند وساز و کارهای پشتيبانی و لجيستيکی برای پيشبرد و تحقق آرمانها و اصول اين فراخوان ملی را بوجود آورند. بدين منظور پيشنهاد می شود در هر اجتماع ايرانی افرادی داوطلب از گرايشهای گوناگون به تشکيل گروههای کار و کميته های پشتيبانی بسته به امکانات محل، اقدام نمايند.در تشکيل اين واحدها لازم است که سه اصل موقتی بودن، بسط پذيری و پرهيزاز ساختار هرمی رعايت شود تا سوء تفاهم ها و رقابتها و اختلافات شخصی و مسلکی به اصل کار آسيب نزند. طبيعی است که در جريان کار و با توسعه گروهای کار و کميته های پشتيبانی، ساختارهای لازم برای هماهنگ کردن فعاليتها از درون خود آنها شکل خواهد گرفت چنانکه شان يک جنبش خود جوش ملی است. با توجه به نيازهای عملی جنبش ملی رفراندم، تشکيل چهار گروه کار پيشنهاد می شود. گروه کار انديشه برای گرد آوری مقالات ، تحليلها و نظريات در باره همه پرسی. / گروه کار اينترنت برای بهبود و گسترش دامنه تارنماهای مربوط به همه پرسی. / گروه کار دانشجوئی و دانشگاهی برای بسيج نيروی دانشجوئی و کارشناسی. / گروه کار رسانه ای برای تهيه مطالب و گسترش انديشه جنبش ملی همه پرسی. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- به هر حال سخانش را شنیدم و در طبق اخلاص برای هموطنانم عرضه کردم و باز گفتم ، اما این پرسش هنوز برایم باقی است که آیا این گروه از هموطنان ما در خارج از کشور با این اندیشه ، به راستی برای آینده سیاسی جامعه و نسل جوان ایران ، چه ره آوردی را خواهند داشت ؟....از شنیدن و خواندن تحلیل های شما سپاسگزار خواهم بود. http://www.hasbohal.blogspot.com وبلاگ قانعی فرد:

  نظر بدهید:  


Comments: Post a Comment
آزادیخواهان مشهد @ Copyright 2004
 
E-mail: mashhad_azaadikhah@yahoo.com